
صدا: راوی حکایت باقی
اجرا: پنجشبنه ۱۳ آذر ۱۳۸۲
خانوادۀ صباحی که قوم و خویش پدر بودند روز سوم عید از شیراز رسیدند اصفهان و دیدارها تازه شد. آنها تا سیزده فروردین مهمان ما بودند. آقای صباحی با پدر، طوبی خانم ـ همسر صباحی ـ با مادر و دو پسر بزرگ صباحی با برادرها، هر کدام جفت خود را پیدا کرده بودند و سرگرمیهای خود را داشتند. گلچهره دختر آقای صباحی مانده بود بین من و خواهرم. گلچهره ده ساله بود، من یازده ساله، خواهرم نه ساله. گلچهره کلاس چهارم بود. من کلاس پنجم، خواهرم کلاس سوم. .
* * *
از «کیومرث پوراحمد» در سایت «راوی حکایت باقی»
* * *

دوازده حکایت از گلستان سعدی
به روایت و صدای خسرو شکیبایی
موسیقی: کارن همایونفر ـ آرش بادپا
ادامه خواندن دوازده حکایت از گلستان سعدی (خسرو شکیبایی)

چهل حکایت از گلستان سعدی
به روایت و صدای خسرو شکیبایی
موسیقی: کارن همایونفر ـ آرش بادپا
ادامه خواندن چهل حکایت از گلستان سعدی (خسرو شکیبایی)

امروز «شازده کوچولو» هفتاد ساله شد. داستانی کوتاه که در جهان ادبیات، اثری بلند آوازه و به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شده است. در ایران خودمان حتی بیشتر از پنج ترجمه که از «محمد قاضی»، «احمد شاملو»، و «ابوالحسن نجفی» شناختهترینهایشان است؛ و دستکم دو نمایشنامهی رادیویی از این اثر که در این سایت موجود است.
ادامه خواندن احمد شاملو: مسافر کوچولو (داستان کودکان)

از داستان «شازده کوچولو»، چند ترجمه و دو اجرای نمایشنامهای وجود دارد. یکی با ترجمه و صدای «احمد شاملو»، با عنوان «مسافر کوچولو»، و دیگری با اجرای «ایرج گرگین» در مقام راوی داستان.
از «ایرج گرگین» باید در فرصتی بهتر، بیشتر از اینها نوشت. امروز اما به یادبودش، صدایش را در روایت «شازده کوچولو» او از آنتوان دوسنت اگزوپری بشنوید!
شازده کوچولو
نویسنده: آنتوان دو سنت اگزوپری
ترجمه و تنظیم رادیویی: ایرج گرگین
راوی: ایرج گرگین
شازده کوچولو: تامی مفید
روباه: فهیمه راستکار
مار: سیروس ابراهیمزاده
گل: سوسن مقصودلو
* * *
«مسافر کوچولو»، (شازده کوچولو) به ترجمه و صدای «احمد شاملو»
* * *

شبی که من کاج شدم
نوشته: «هادی خرسندی»
با صدای: راوی حکایت باقی
تاریخ اجرا: ۱۵ دی ۱۳۷۹
یک سال، شب کریسمس بچهها را غافلگیر کردم. راستش از کاجهایی که با چراغهای کوچک و رنگارنگ پشت پنجره مردم میدیدم، خوشم آمده بود. یک مقدار احساساتی شده بودم. تازه میفهمیدم بچهها چه میکشند. هر چه فکر کردم دیدم هیچ خطری نیاکان باستانی و افتخارات ملی مرا تهدید نمیکند. دیدم یک کاج، کوچکتر از آن است که تاریخ و تمدن مرا زیر سوال ببرد. حتی فکر کردم آحاد نیاکان باستانی هم اگر الان در لندن بودند، چه بسا کاجی روشن میکردند. نادر شاه جواهراتی را که از هند آورده بود به آن میآویخت و عادلشاه، بیضههای بریدۀ آقامحمدخان را. . .
از «هادی خرسندی» در این سایت:
● ترانههای «هادی خرسندی»
* * *