سربازان
شکسته گذشتند،
خسته
بر اسبانِ تشریح،
و لَتّههای بیرنگِ غروری
نگونسار
بر نیزههایشان.
□
تو را چه سود
فخر به فلک بَر
فروختن
هنگامی که
هر غبارِ راهِ لعنتشده نفرینَت میکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها
به داس سخن گفتهای.
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رُستن تن میزند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.
□
فغان! که سرگذشتِ ما
سرودِ بیاعتقادِ سربازانِ تو بود
که از فتحِ قلعهی روسبیان
بازمیآمدند.
باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادرانِ سیاهپوش
ــ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجادهها
سر برنگرفتهاند!
داستانهای مولوی نام مجموعهای تلویزیونی به کارگردانی «علی حاتمی» شامل شش داستان از مثنوی بود که در سال ۱۳۵۲ ساخته و در نوروز ۱۳۵۳ از شبکهٔ اول تلویزیون ملی ایران پخش شد. هر قسمت از این مجموعه با بیت «خوشتر آن باشد که سر دلبران ـ گفته آید در حدیث دیگران» سرودهٔ مولوی و با صدای احمد شاملو شروع میشد. از نگاه علی حاتمی این مجموعه تجربهای برای پیدا کردن امکانات نمایشی در یک اثر ادبی بود.
مرد بادیهنشینی، کوزهای آب برای خلیفه پیشکش میآورد، اما با مشاهده رود دجله، شگفتزده و خشمگین میشود و خلیفه را با خود به بادیه میخواند، تا او از نزدیک، رنج و سختی مردمان بادیهنشین را ببیند و . . .
مثنوی مولوی (به روایت علی حاتمی)
کارگردان: علی حاتمی
دستیار کارگردان: حمید یکتا
فیلمبردار: کریم دوامی
دستیار فیلمبردار: پرویز مجتهد سلیمانی
با صدای: احمد شاملو
در آن سالها که تلفنهای دستی دوربیندار نبود در مناسبتها و دیدار با دوست و عزیزی که هر از چندی میسر میشد به یکی از عکاسخانههای شهر میرفتند و در کنار هم عکسی به یادگار میگرفتند. نمونهاش این عکس «منصور اوجی»، با «احمد شاملو» در سفری که برای شعرخوانی به شیراز رفته بود. منصور اوجی در خاطراتی که به قلم او در ماهنامه نافه به چاپ رسیده در باره این عکس مینویسد:
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت
احمد شاملو «افق روشن» را ۷۰ سال پیش در چنین روزی (پنجم تیرماه ۱۳۳۴) برای کامیار شاپور سرود. کامیار، فرزند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور، و در آن سال پسرکی ۳ ساله بود. یادشان شاد و یادمان باشد. (افق روشن را در اینجا بخوانید.)
در سال ۱۳۸۴ سالی پس از درگذشت فرهاد مهراد مجموعهای منتشر شد که در آن کارهایی او از زمان همکاریش با گروه بلککتز (ضبط شده در کلاب کوچینی) تا دکلمههایی به هنگام درمان در پاریس، گنجانده شده بود.
تیر ۱۳۷۹ بود که در تماسی تلفنی، آیدا (همسر شاملو) از من خواست تا به فردیس کرج بروم و عکس پرتره این شاعر نامی را بگیرم. با این که میدانستم شاملو بعد از جراحی و قطع پایش و اوجگیری بیماری دیابت، مدتیست که درمنزل بستری است و شرایط جسمانی و روحی خوبی ندارد، اما وقتی به خانه او وارد شدم، انتظار نداشتم او را در آن حالت و شرایط نامناسب ببینم.