
پیشینهی توصیف «مانده بر جا آتشی از کاروانم» از «تورج نگهبان» در ترانه «سوگند» با صدای «ویگن»؛ و «آتشی ز کاروان جدا مانده» از «بیژن ترقی» که «دلکش» خواند شاید به شعر «اجاق سرد» سرودهی «نیما یوشیج» برسد. آنجا که میگوید: «مانده از شبهای دورا دور / بر مسیر خامُش جنگل / سنگچینی از اجاقی خُرد / اندرو خاکستر سردی»
ادامه خواندن در توصیف آن «آتش به جا مانده از کاروان»

هنر گام زمان
سروده و صدای: هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه)
تار: محمدرضا لطفی
ادامه خواندن هوشنگ ابتهاج: هنر گام زمان (صدای شاعر)

سرودهی «یک متر و هفتاد صدم» به شکلی اعلام حضور شاعر نه تنها در عرصهی شعر معاصر ایران که تاکید او بر زن بودن و حقوق شهروندیاش است. سیمین بهبهانی این شعر را در مصاحبههای تلویزیونی نیز دکلمه کرده است. در کلیپ زیر سه نمونه از آن اجراها را بشنوید و ببینید.
ادامه خواندن سیمین بهبهانی: یک متر و هفتاد صدم (صدای شاعر)

و اما ترانهسرایانی هم داشتهایم که در ضمن چند شعر هم به طنز سرودهاند. مثل «رهی معیری» و اشعار فکاهی او که با نام «زاغچه» در روزنامه «بابا شمل» به چاپ رسیده است.
ادامه خواندن ترانههای «هادی خرسندی»

در تاریخ شعر معاصر ایران از «حسین منزوی» بهعنوان شاعری غزلسرا نام برده میشود. در سالهای دور اما او در تلاش معاش ترانه هم میسرود و بیشتر با اسم مستعار «مهرداد» از آنجمله یکی هم ترانهی «آروزها» با صدای گرم و خاطرهانگیز «محمد نوری» (نمیشه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره).
ادامه خواندن ترانههای «حسین منزوی» و اشعار او در ترانهها

پروانهای در مشت
کلام و دکلمه: ایرج جنتیعطائی
آهنگ و تنظیم: شوبرت آواکیان
ترانهخوان: ابراهیم حامدی (ابی)
ادامه خواندن ایرج جنتیعطایی: پروانهای در مشت (صدای شاعر)

شعر ناتمام
نه او با من
نه من با او!
نه او با من نهاد عهدی، نه من با او . . .
نه ماه از روزن ابری، به روی برکهای تابید،
نه مار بازویش بر پیکرم پیچید!
نه . . .
شبی غمگین
دلی تنها
لبی خاموش
نه شعری بر لبانم بود،
نه نامی بر زبانم بود.
دو چشم خیره بر ره، سینه پُر اندوه،
به امیدی که ـ نومیدیش پایان بود!
سیاهیهای ره را بر نگاه خویش میبستم.
و از بیراههها راه نجات خویش میجستم!
نه کس با من
نه من با کس
سر یاری
نه مهتابی . . . نه دلداری
و من تنهای تنها، دور از هر آشنا بودم
سرودی تلخ را بر سنگ لبها سخت میسودم،
نوای ناشناسی نام من را زیر دندانهای خود بشکست!
و شعر ناتمامی خواند:
ـ «بیا با من!»
از آن شب در تمام شهر میگویند:
ـ او . . . با تو؟
ولی من خوب میدانم
نه او با من!
نه من با او!
آذر ۱۳۳۳ ـ تهران
از مجموعه «کوچ و کویر»
* * *
از «نصرت رحمانی» در سایت «راوی حکایت باقی»
* * *

جنگل
شعر و دکلمه: ایرج جنتیعطایی
آهنگ: بابک بیات
خواننده: داریوش اقبالی
ادامه خواندن ایرج جنتیعطایی: جنگل (صدای شاعر)