
ساعت اعدام
سروده و صدای: احمد شاملو
موسیقی: فریدون شهبازیان

ساعت اعدام
سروده و صدای: احمد شاملو
موسیقی: فریدون شهبازیان

قصهی دخترای ننه دریا
سروده و صدای: احمد شاملو
موسیقی: حسین علیزاده
ادامه خواندن احمد شاملو: قصهی دخترای ننه دریا (مجموعه ترانهها)

سیاه همچون اعماق آفریقای خودم
لنگستون هیوز (Langston Hughes)
موسیقی: کیت جارت (Keith Jarrett)
ترجمه و صدای: احمد شاملو
سازمان انتشاراتی و فرهنگی ابتکار
ادامه خواندن احمد شاملو: سیاه همچون اعماق آفریقای خودم (صدای شاعر)

بگذارید این وطن دوباره وطن شود
لنگستون هیوز (Langston Hughes)
(سیاه، همچو آفریقای خودم)
ترجمه و صدای: احمد شاملو
ادامه خواندن احمد شاملو: بگذارید این وطن دوباره وطن شود (صدای شاعر)

شما هم حتما ضربالمثل «المعنی فی بطن الشاعر» را شنیدهاید. لغتنامهی دهخدا در توضیح آن نوشته: «در جایی استعمال کنند که معنی بیتی یا عبارتی خوب دریافته نشود» این را گفتم که به بیتی در شعری از سرودههای «شهریار» اشاره کنم. هر چند که او در اشعارش زبانی روان دارد و در معنا از گنگ و نامفهوم بودن دور است.
ادامه خواندن «شهریار» و لذتِ «شیر و شکر» در آن «کوچهی مأنوس»

شرح و تفسیر چند غزل از «حافظ»
در بارهی «جام جم»، «پیر مغان»، «جام»، «قدح» و «ساقی»
با صدای: دکتر محمدجعفر محجوب

باد فانوسِ مرا خواهد کُشت!؟
باز توفانِ شب است
هول بر پنجره میکوبد مُشت
شعله میلرزد در تنهایی
باد فانوس مرا خواهد کُشت!؟
هوشنگ ابتهاج (سایه)
* * *
یادنامه «هوشنگ ابتهاج» در این سایت
* * *

«ویکتور خارا»، گیتاریست، شاعر، آهنگساز و آوازخوان شلیایی برای ما ایرانیان نامی آشناست. اکثر ما اولبار نام و صدای او را در سالهای اول پس از انقلاب شنیدهایم. به ابتکار «سازمان انتشاراتی، فرهنگی، هنری ابتکار» که «ابراهیم زالزاده» مدیرش بود و با دکلمههای «مظفر مقدم» از چند سروده ـ ترانهای که «احمد شاملو» و «محمد زرینبال» از او ترجمه کرده بودند.

«از پشت آتش» سرودهی نادر نادرپور به سال ۱۳۳۲ در اولین مجموعه از اشعار او (چشمها و دستها) در همان سال منتشر شد و در چاپهای بعدی این مجموعه همچنان حضور داشت. در سالهای بعد از انقلاب اما این سروده ـ احتمالا به دلیل فضای اروتیکی آن ـ از کتاب حذف شده است.
از پشتِ آتش (کاشانه من)
شعر: نادر نادرپور
آهنگ: حسن یوسفزمانی
خواننده: نادر گلچین
او بود و من، در خانهی من
وان آتش سرخ
میسوخت در کاشانهی من
از پشتِ آتش، طرح اندام بلندش
رقصنده چون دود
پیچنده چون مار
میگفت با هر پیچ و تاب افسانهی من:
آنشب، در آن میخانهی دور
آنجا که مستان خفته بودند
آنجا که در پیمانهها میریخت مهتاب
چون بادهی ناب،
او بود و، من مست از میِ او
اندام او چون شعلهای نیلوفری رنگ
میتافت در دودِ سیاهِ سایهی او
در خندهی من موج میزد بوسهی من
در بوسهی او محو میشد خندهی او
و تن رها میکرد در تاریکی شب
من بوسه برمیداشتم از سینهی او
میخفت در آغوشِ من، عریانتر از ماه
تا ره برم چون مار در گنجینهی او.
امشب، کسی در خانهام نیست
اما خیالش جسته ره در خانهی من
وین آتش سرخ
زندهست در کاشانهی من
از پشتِ آتش، یادِ اندام بلندش
رقصنده چون دود
پیچنده چون مار
گوید بهیاد رفتهها، افسانهی من
تهران ـ اول اردیبهشت ۱۳۳۲
از مجموعه «چشمها و دستها»، (مجموعه اشعار نادر نادرپور جلد ۱، ناشر: شرکت کتاب (آمریکا)، بهار ۱۳۸۱، ص ۱۸۹ تا ۱۹۱)
* * *
یادنامهی «نادر نادرپور» در سایت «راوی حکایت باقی»
* * *