
پیمان شادی
آهنگ: عبدالله جهانپناه
خواننده: مرضیه

پیمان شادی
آهنگ: عبدالله جهانپناه
خواننده: مرضیه

گردباد
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: دلکش

نقش حقیقت
شعر: نورالله همایون
آهنگ: جواد بدیعزاده
خواننده: مرضیه
نقشی از حقیقت است هرچه در جهان
سایهی طبیعت است سقف آسمان
وآنچه بنگری
گل در کنار جو، بلبل به های و هو،
می در دل سبو، بادِ نوبهار
در سایهی گلی، بیداد بلبلی،
یا فریاد مستانه به نغمههای تار
باشد این جهان چو آینه، جز صُوَر ندیده کس در آن
وآنچه بنگریم ما آینه، دل بر آن منه،
که باشد آن نقش مستعار
نقد روان خود، هرگز پی هوا،
از کف برون مکُن گر عاقلی دلا،
کین دور فلک میکُند آخرت شکار
چو مرغکِ نادان،
تو از چه رو جان را کِشی به زنجیرش
چرا شوی ای دل نشانهی تیرش
کجا ببندد عاقل به عشوهی دنیا دل
هرگز کس نشان ندیده از وفا
چون جز این نبوده بوده تا دور روزگار
ای دل مخور فریب از نقشِ حقیقت
مده ز کف دل در پی صورت
منه قدم جز در ره سیرت
که به مِهر جهان نَبوَد اعتبار
طبعی بههم رسان تا با همه سازی
اگر به جان دادی راه بازی
وگرنه راهی طی چو حقپرستان کُن
به عالم از همت بُگذَر زیر پا گذار
* * *

عشق من تویی تو
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: دلکش

نغمهٔ تو
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: انوشیروان روحانی
خواننده: مرضیه
آهنگی کز ساز تو برخیزد
گویی می در ساغر جان ریزد
آن چنگی کز سینه برون ریزد غمها
در چنگت تا پای جنون شور انگیزد
یاد آرد از دور جوانی
عشق و غمهای نهانی
دارد رنگ آرزوها
بنشیند این نغمه به جانم
گیرد آرام و توانم
گوید اسرار مرا
آوایی جانپرور کز نای جان خیزد
در قلب بیتابم شوری برانگیزد
همه شب تو خوشی
به دامن گل و باغ و چمن
نبوَد به خدا به غیر یاد تو همدم من
تو بیا، تو بیا که شام من شود از رخ تو روشن
چو زدی دستی تو به تار دل
همه سوز غم شده یار دل
تو بیا سازت بنواز امشب
دلم از سوزش بگداز امشب
* * *

بیش از این رنجم مده
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: اسدالله ملک
خواننده: دلکش

مکن ای دوست
شعر و ملودی: علیاکبر شیدا
تنظیم آهنگ: بزرگ لشگری
خواننده: مرضیه
مکُن ای دوست مکُن
این همه بیداد مکُن
مبَر از یاد مرا
وز دیگران یاد مکُن
وز دیگران یاد مکُن
قربان برم روی تو را
وان چشم جادوی تو را
روی تو را، موی تو را
کمندِ گیسوی تو را
بر لبِ بام بیا
گوشهی ابرو بنما
روزهدارانِ رُخت
منتظر ماهِ نواند
از آن زلفِ کجت
سلسله بر گردنم
ای حبیبم، طبیبم
از آن لعلِ لبت
قوتِ روح و بدنم
ای حبیبم، طبیبم
خیز و به رقص اندرا
ای صنمِ مهلقا
ای حبیب، ای عزیز، سروِ نازِ روانم
با منِ «شیدا» نشین
ای صنمِ مَهجبین
ای حبیب، ای عزیز، کی میایی بَرِ من
* * *

لاله صحرایی
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: جواد لشگری
خواننده: مرضیه
ساقی مرا به یک ساغر
چو می به جوش آور
به بزم هستی، ز شور مستی
مرا چو نی امشب تو در خروش آور
ای لالهی صحرایی، نشکفته چرایی
گُلخانه پُر از گُل شد، ای لاله کجایی
تو مشعلِ سوزانِ این محفلِ مایی
ما میزدگان، از دل و جان
تا به جهان هستیم پیمانه به دستیم
با اهل وفا، صدق و صفا، ما به خدا
هرگز پیمان نشکستیم
گر دامنت ای یار در دست من آید
قمری به ترانه گُل در سخن آید
ما میزدگان، از دل و جان
تا به جهان هستیم پیمانه به دستیم
با اهل وفا، صدق و صفا، ما به خدا
هرگز پیمان نشکستیم
از من تو چه خواهی
گاهی به نگاهی دیدار تو خواهم
من راه تو پویم، من وصل تو جویم
عشق تو گواهم
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

به پاس محبت
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: دلکش

بگو که هستی
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: دلکش
بگو که هستی؟ بگو!
بگو که هستی؟ بگو!
منم، منم،
من آن سبوی بیمیام که مست باده بودهام
ز سینهها به جرعهای چه عقدهها گشودهام
بگو که هستی؟ بگو!
بگو که هستی؟ بگو!
منم، منم،
آن ز خود بیگانه، همدم پیمانه،
گرمی میخانه، منم!
آن تهی از باده، آن ز جوش افتاده،
هستی از کف داده منم!
نه ساقی سبو کشم بُرد
نه مستِ بادهای غمم خورد
زمانه سنگ کینهام زد
چه دستِ رد به سینهام زد
آن که در میکدهها
دلها را داده صفا، منم!
آن که با دستِ تهی
از یاران مانده جدا، منم!
چو به می ساقی مستِ بیپا شد، شکند ساغر را
به زمانه هر کس بزمآرا شد، چو من افتد از پا
به زمان چون شمعی بودم، که میان جمعی بودم
شدهام من به جهان تنها، نکُند کس گذری بَر ما
* * *
حکایت ترانه «بگو که هستی» به روایت »بیژن ترقی»
* * *