
برای خواب معصومانهی عشق
كمک كُن بستری از گُل بسازیم
برای كوچ شبهنگام وحشت
كمک كُن با تن هم، پُل بسازیم
كمک كُن سایهبونی از ترانه
برای خوابِ ابریشم بسازیم
كمک كُن با كلام عاشقانه
برای زخم شب، مرهم بسازیم
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میونِ سفرهی شبِ تو با من
بذار بین من و تو، دستای ما
پُلی باشه واسه از خود گذشتن
تو رو میشناسم ای شبگرد عاشق
تو با اسم شب من، آشنایی!
از اندوه تو و چشم تو پیداست
كه از ایل و تبار عاشقایی
تو رو میشناسم ای سر در گریبون
غریبگی نكُن با هِقهِق من
تنِ شكستهتو بسپار به دستِ
ـ نوازشهای دست عاشق من
به دنبال كدوم حرف و كلامی؟!
سكوتت گفتن تمام حرفهاست!
تو رو از تپش قلبت شناختم
تو قلبت، قلب عاشقهای دنیاست
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میونِ سفرهی شبِ تو با من
بذار بین من و تو، دستای ما
پُلی باشه واسه از خود گذشتن
تو با تنپوشی از گلبرگ و بوسه
منو به جشن نور و آینه بردی
چرا از سایههای شب بترسم
تو خورشیدو به دست من سپردی!
كمک كُن جادههای مِه گرفته
منِ مسافرو از تو نگیرن!
كمک كُن تا كبوترهای خسته
رو یخبستگی شاخه نَمیرن!
كمک كُن از مسافرهای عاشق
سراغ مهربونی رو بگیریم
كمک كُن تا برای هم بمونیم
كمک كُن تا برای هم بمیریم
کسی به یاد مریمهای پَرپَر
کسی به فکر کوچ کفترا نیست
به فکر عاشقای دربدر باش
که غیر از ما، کسی به فکر ما نیست
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو
میونِ سفرهی شبِ تو با من
بذار بین من و تو دستای ما
پلی باشه واسه از خود گذشتن
* * *

تصنیف آتش دل نخستین بار با صدای قمرالملوک وزیری و در همراهی با نغمهی تار آهنگساز آن مرتضیخان نیداوود، در سال ۱۳۱۵ خورشیدی و در محل گراند هتل تهران، واقع در خیابان لالهزار، اجرا شد. این تصنیف بعدا توسط دو شرکت اودیون و پارلفون پشت و روی صفحهی گرامافون منتشر شد. آنچه تا کنون از این اثر شنیده شده اما بیشتر بخش اول آن بوده است. در اینجا هر دو بخش تصنیف به همراه متن شعر در دسترس علاقمندان است.

روی اول صفحه
آتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگیست نامش زندگانی
رحمتی کُن کز غمت جان میسپارم
بیش از این من طاقتِ هجران ندارم
کی نَهی بر سرم پای ای پری از وفاداری
شد تمام اشکِ من بس در غمت کردهام زاری
نوگلی زیبا بُود حُسن و جوانی
عطر آن گل، رحمت است و مهربانی
ناپسندیده بود دلشکستن
رشتهی الفت و یاری گسستن
کی کُنی ای پری ترکِ ستمگری
میفکنی نظری آخر به چشم ژالهبارم
گرچه نازِ دلبران دل تازه دارد
ناز هم بر دل من اندازه دارد
هیچ تو گر ترحمی نمیکُنی بر حالِ زارم
جز دمی که بگذرد، که بگذرد از چاره کارم
دانمت که بر سرم گذر کُنی از رحمت اما
آن زمان که بر کشد گیاه غم سر از مزارم
روی دوم صفحه
از نظرهای تو بیمهری عیان است
جانگداز است آن نظر کارام جان است
سیل اشکم با زبانِ بیزبانی
با تو گوید راز عشقم گرچه دانی
عاطفه ای پری! من در وجودت نمیبینم
کی کُنی رحمتی ای مه! تو بر جان مسکینم؟
از غمت در سینهام صد داستان است
از حیا قفلی ولیکن بر زبان است
چون که بودت سر پیمان شکستن
عهد از اول ز چه بایست بستن؟
گر گذر آوری بر سرم ای پری
مینگری که دلم ای مه ز غم آتشفشان است
کُشته شد در من خیالاتِ جوانی
لذتی دیگر ندارد زندگانی
سرنوشتم این چنین بود، سیاهی در سیاهی
دودِ این سیاهی از برای «پژمان» شد تباهی
گر تویی امید من بوَد امیدم ناامیدی
ور تویی پناه من، شود پناهم بی پناهی
* * *
از قمرالملوک وزیری در این سایت:
● تصنیف «جان من»
● تصنیف «آتش دل»
● تصنیف «قلب مادر»
● تصنیف «مرغ سحر»
● تصنیف «موسم گل»
● تصنیف «زن در جامعه»
● تصنیف «در ملک ایران»
● تصنیف «امان از این دل»
● تصنیف «شاه من، ماه من»
● تصنیف «اکنون که مرا وضع وطن»
● تصنیف «بهار است و هنگام گشت»
● تصنیف «عاشقی محنت بسیار کشید»
● عکسی از «قمر» در پیشواز از مرگ (عکاسخانه محمدجعفر خادم)
* * *

ماهی خسته من
شعر: میرزالو
آهنگ: ویلیم خنو
تنظیم: واروژان
خواننده: فریدون فروغی ـ گوگوش
چشای آبی تو مثِ یه دریا میمونه
دلِ خستهی منم مثِ یه ماهی میمونه
ماهی خستهی من میخواد تو دریا بمونه
ماهی دوست داره خونهش همیشه تو دریا باشه
بوسه بر موج بزنه کنارِ ماهیها باشه
ماهی خستهی من بذار تو دریا بمونه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه
ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه
نکُنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره
ماهیِ دل بمیره دریاتو ماتم بگیره
ماهی خستهی من نذار که تنها بمونه
ماهی خستهی من بذار تو دریا بمونه
* * *

کویر دل
کلام: بهروز رضوی / خواننده: مرجان
بر آهنگ: Viens dans ma vie – Ajda Pekkan
رفتی و بیتو دلم پُر درده
پاییز قلبم ساکت و سرده
دل که میگفتم محرمه با من
کاشکی میدیدی بیتو چه کرده
ای که به شبهام صبح سپیدی
بیتو کویری بیشامم من
ای که به رنجام رنگ امیدی
بیتو اسیری در دامم
با تو به هر غم سنگ صبورم
بیتو شکسته تاج غرورم
با تو یه چشمه، چشمهی روشن
بیتو یه جادهم که سوت و کورم
چشمهی اشکم بیتو سرابه
خونهی عشقم بیتو خراب
شادیا بیتو مثل حبابه
سایهی آهه، نقش بر آب
* * *
نمونهی فارسی شدهی ترانههای مشهور
* * *

یه غروب تو پاییز که دارن مُردمو
با یه تختِ رَوُن میبَرن از این خونه
جایِ خالیِ من تو چشات میمونه
بغضِ تو میشکنه روی سنگِ لبات
میپیچه تو حیاط شیونِ اون گریههات
اشکِ من تو چشات، دردِ غم تو صدات
لحظه، لحظهی جداییه
روز مرگِ آشناییه
رو سنگِ سینهی من، اسم تو رو میکَنن
دستای مُردهی من دنبالِ دستهای تو
انتظار میکِشن، انتظار میکِشن
موهای من میریزن مثل برگها توی راه
چشمای بستهی من، پشت پلکهای سیاه
انتظار میکِشن، انتظار میکِشن
لحظه، لحظهی جداییه
روز مرگِ آشناییه
* * *

کهن دیارا، دیار یارا! دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم؟ وگر بمانم کجا بمانم
نه پای رفتن، نه تاب ماندن، چگونه گویم، درخت خشکم
عجب نباشد، اگر تَبرزَن، طمع ببندد در استخوانم
در این جهنم، گُلِ بهشتی، چگونه رویَد، چگونه بویَد
من ای بهاران! ز ابر نیسان، چه بهره گیرم که خود خزانم
به حُکم یزدان، شُکوهِ پیری مرا نشاید، مرا نزیبد
چرا که پنهان، به حرف شیطان، سپردهام دل که نوجوانم
صدای حق را، سکوت باطل، در آن دل شب، چنان فرو کُشت
که تا قیامت، درین مُصیبت، گلو فشارَد، غمِ نهانم
کبوتران را، به گاه رفتن، سر نشستن، به بام من نیست
که تا پیامی، به خط جانان، ز پای آنان، فرو ستانم
سفینهی دل، نشسته در گل، چراغ ساحل، نمیدرخشد
در این سیاهی، سپیدهای کو؟ که چشم حسرت، در او نشانم
اَلا خدایا، گرهگشایا! به چارهجویی، مرا مدد کن
بُوَد که بر خود، دری گشایم، غم درون را، برون کِشانم
چنان سراپا، شب سیه را، به چنگ و دندان، درآورم پوست
که صبح عریان، به خون نشیند، بر آستانم، در آسمانم
کهن دیارا، دیار یارا! به عزم رفتن دل، از تو کندم
ولی جز اینجا، وطن گزیدن، نمیتوانم نمیتوانم.
تهران ـ آدینه ۱۹ آبان ماه ۱۳۵۷
نادر نادرپور
از مجموعه اشعار «صبح دروغین»
* * *
یادنامهی «نادر نادرپور» در سایت «راوی حکایت باقی»
* * *

آتش دل
شعر: حسین پژمان بختیاری
آهنگ: مرتضی نیداوود
خواننده: قمرالملوک وزیری
ادامه خواندن قمرالملوک وزیری: آتش دل (مجموعه ترانهها)

جمشید شیبانی از اولین خوانندگان ترانههای «نشاطانگیز» بود. ترانههایی که بعدها به «پاپ ایرانی» شهرت یافت. او با ترانهای به نام «بیتو» با شعر و آهنگی از ساختههای نعمت مینباشیان و بهعنوان خواننده شروع به فعالیت کرد. ترانهی بعدی باز در همین سبکِ تازه «دلبر نیکو» نام داشت. این ترانه با نام «زندگی خوب است» هم شناخته میشود و در سالهای اخیر خوانندگانی نیز آن را باز خوانی کردهاند. گفته شده شعر ترانه را هم جمشید شیبانی سروده است؛ در شناسنامهی ترانه اما شاعر و آهنگساز را نعمت مینباشیان نوشتهاند.
جمشید شیبانی البته دستی نیز در سرودن شعر و ساختن آهنگ داشت. او همچنین در عرصهی سینما از تهیهی اخبار سینمایی و کارگردانی گرفته تا تهیهکنندگی و نوشتن فیلمنامه فعال و نامی شناختهشده بود. با اینوجود، آنچه یادآور نام و اوج کارنامهی فعالیتهای هنری اوست، اجرای ترانهی «سیمینبری» است و همین هم خواهد بود.
زندگی خوب است که گیری دلبری نکو
تا فروشی هر دو جهان بر یک تار مو
خندهاش عشق است و روح است و جان است
رویش آمیز هر دو جهان است
چون نگاهش یکسو، روی ماهش بر او
تاب سنبل بوی گل دارد این گیسو
یک نگاه یار من میبَرد صبر و قرار من
کُند شکار دل و جان من مثال شیر نر
دیدم چشم مستِ یار، روی مهوش نگار
با خود بُرده دل و دینم نموده چنینم
بر دیدهی گریانم دلتنگ است آن مهرو
دمی جبران کُن با رویش بیمهری او
* * *

عروس گل (با صدای مهرآفاق خانم)
شعر: ملکالشعرای بهار
آهنگ: غلامحسین درویشخان
بازسازی و تنظیم: فریدون ناصری
ترانهخوان: سیما بینا
ادامه خواندن سیما بینا: عروس گل

در مُلک ایران
شعر: محمدعلی امیر جاهد
آهنگ: علیاکبرخان شهنازی
تار: امیر ارسلانخان درگاهی
خواننده: قمرالملوک وزیری
ادامه خواندن قمرالملوک وزیری: در ملک ایران