
«زمستان»
مهدی اخوان ثالث
(مجموعه ترانهها)

ای فسانه! خسانند آنان
که فرو بسته ره را به گلزار
خس، به صد سال توفان ننالد
گل، ز یک تندباد است بیمار

گریز
از هم گریختیم.
وان نازنین پیالهٔ دلخواه را، دریغ
بر خاک ریختیم!
جان من و تو تشنهٔ پیوند مهر بود،
دردا که جان تشنهٔ خود را گداختیم!
بس دردناک بود جدائی میان ما،
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم.
دیدار ما که آنهمه شوق و امید داشت،
اینک نگاه کُن که سراسر ملال گشت،
وان عشق نازنین که میان من و تو بود،
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت!
با آنهمه نیاز که من داشتم به تو،
پرهیز عاشقانهٔ من ناگریز بود.
من بارها به سوی تو آمدم، ولی
هر بار دیر بود!
اینک من و توایم دو تنهای بینصیب،
هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش.
سرگشته در کشاکش طوفان روزگار،
گمکرده همچو آدم و حوا بهشت خویش!
تهران ـ اردیبهشت ۱۳۳۶
مجموعه «یادگار خون سرو»
دستخط هوشنگ ابتهاج (سایه) در بالای مطلب، برگرفته از این تصویر است. [+]
* * *
یادنامهی «هوشنگ ابتهاج» (سایه)
* * *

در قطار
میدود دره و میدود كوه
میدود جنگل سبز انبوه

در قطار
میدود آسمان
میدود ابر
میدود دره و میدود كوه
میدود جنگل سبز انبوه
میدود رود
میدود نهر
میدود دهكده، میدود شهر
میدود، میدود دشت و صحرا
میدود موج بیتاب دريا
میدود خون گلرنگ رگها
میدود فكر
میدود عمر
میدود میدود میدود راه
میدود موج و مهواره و ماه
میدود زندگی خواه و ناخواه
من چرا گوشهای مینشینم؟
* * *
از «ژاله اصفهانی» در این سایت
در قطار [نگاهنگ] (صدای شاعر)
شاد بودن هُنر است (صدای شاعر)
* * *

«احمد شاملو»، یکی از چند شاعر نوپرداز و معاصر است که سرودههایی از او در زمانی که زنده بود ترانه شد. شروع آن «شبانه»هایی بود به انتخاب «اسفندیار منفرد زاده» که همراه با موسیقی او با صدای «فرهاد مهراد» اجرا شد. گرچه میدانیم که «شاملو» ترانهسرا نبود و در طول حیات هنری خود شعری بهقصد اجرا به شکل ترانه نسرود.
ادامه خواندن احمد شاملو: بیابان را سراسر مه گرفته (مجموعه ترانهها)

درین سرای بیکسی کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
یکی زشبگرفتگان چراغ بر نمیکُند
کسی به کوچهسار شب در سحر نمیزند
نشستهام در انتظار این غبار بیسوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند
گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند
دل خراب من دگر خرابتر نمیشود
که خنجر غمت از این خرابتر نمیزند
چه چشم پاسخ است از این دریچههای بستهات؟
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند
تهران، دی ماه ۱۳۳۷
* * *
یادنامهی «هوشنگ ابتهاج» (سایه)
* * *