
سکوت شب
شعر: پرویز خطیبی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: دلکش

سکوت شب
شعر: پرویز خطیبی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: دلکش

ستاره امید
شعر: ابوالقاسم اعلامی
آهنگ: سلیم فرزان
خواننده: دلکش

روزگار بگذشته
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: دلکش
هر زمان آید یادم روزگار بگذشته
شعلهها زند بر دل یادگار بگذشته
مانده بر چهرم داغ انتظار بگذشته
رفته افسوس از دستم اختیار بگذشته
جانا دنیا گذرد
زشت و زیبا گذرد
کم خور غم کارِ گذشته
دارم شکوهها افزون
در خزان عمرِ خود از بهار بگذشته
چرخ اگر گردد باز هم بر مدار بگذشته
خواهم درد و رنج بی شمار بگذشته
* * *
مثلث هنری: علی تجویدی، معینی کرمانشاهی و دلکش
* * *

رویای من
شعر: عبدالله الفت
آهنگ: مهدی خالدی
خواننده: دلکش
● بر آهنگ این ترانه با شعری متفاوت «شد زندگی زندان من» با صدای دلکش
* * *

پر بسته
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: دلکش
نه کسی آید به برم، نه ز کس باشد خبرم
به خدا هر جا گذرم تو جلوهگری
سوی تو آورده دلم، به بلا خو کرده دلم
ز غمت پرورده دلم ای رشک پری
به خدا دلخواه منی، به شب من ماه منی
ز چه رو جانکاه منی، صبرم ببری
تو مرو از محفل من، دل من شد قاتل من
تو مجو از این دلِ من دیوانه تری
چون برق بلایی در خرمن مایی
به بلا کشیام چو بیایی
از آفت جانم دوری نتوانم
تو بگو، تو بگو چه بلایی
نقشِ رُخت نرود نفسی از یادم
از چه به گوشِ دلت نرسد فریادم
چو برای تو زنده منم
به هوای تو زنده منم
تا کی عاشقِ زار بلاکشِ تو
بسوزد از غم عشق و از آتشِ تو
|دردا دل به تو بستم و غافل از این
که آتشین بود این عشقِ سرکشِ تو
خونم را میریزی
تو با رقیب من آمیزی
ز من چو بخت من بگریزی
ز آه من نمیپرهیزی
ماه منی تو آرزوی دلخواه منی
اگر چه عشق جانکاه منی
جدا ز من کجایی
گر نفسی به درد بیکرانم برسی
نمیدهی دل خود به کسی
اگر چه بی وفایی
* * *

نشاط (آمد نوبهار)
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: مهدی خالدی
خواننده: دلکش
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مُطرب نی بزن، ساقی می بیار
بازا ای رمیدهبختِ من
بوسی ده دل مرا مشکن
تا از آن لبانِ میگونَت
می نوشم به جای خون خوردن
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مُطرب نی بزن، ساقی می بیار
خوش بود در پای لاله
پُر کُنی هر دم پیاله ناله تا به کی؟
خندان لب شو همچو جام می
چون بهار عشرت و طرب
باشدش خزان غم ز پی
بر سر چمن بزن قدم
می بزن به بانگِ چنگ و نی
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مُطرب نی بزن، ساقی می بیار
ای گل در چمن بیا با من
پُر کُن از گُلِ چمن دامن
سر بنهم به روی دامانت
می نوشم به پای گلها من
خوش بود در پای لاله
پُر کُنی هر دم پیاله، ناله تا به کی؟
خندان لب شو همچو جام می
از چه رو ز جلوهی بهار
ای بهارِ من تو غافلی؟
روی خود ز عاشقی متاب
ای «صفا» اگر که عاقلی
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مُطرب نی بزن، ساقی می بیار
* * *
مجموعه ترانههای آهنگ نشاط (آمد نوبهار)
* * *

نگرانم
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: دلکش
کام جهان از تو و این سوز نهان از من
عیش مدام از تو و این اشک روان از من
ناله شبها ز من و بزم طرب از تو
بخت جوان از تو و غمهای جهان از من
نگرانم نگرانم که تو یار دگرانی
تو عزیز من و اما به کنار دگرانی
بگذر دیگر ز جانِ من، رسوا شدم جانا
اکنون من هم به جان تو تنها شدم جانا
بگذشته ز مستی از میزدگانم
رسوایی جمع رسوا شدگانم
نگرانم نگرانم که تو یار دگرانی
تو عزیز من و اما به کنار دگرانی
چه کردهام؟ چه گفتهام؟
کاین عمر گرامی با غم به سر آرم
با کار کسی من کاری که ندارم
منِ بیدل عمری تنها بودم
به امید وصل فردا بودم
نگرانم نگرانم که تو یار دگرانی
تو عزیز من و اما به کنار دگرانی
* * *

میگذرم
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: دلکش
میگذرم، میگُذرم
ز برای تو از جان میگُذرم،
ز دیار تو گریان میگُذرم
اشک و آهم زادِ راهم
میروم و دستِ دعا بر آسمان دارم
دور از یاران، افتان، خیزان،
میروم و دامِ بلا به پایِ جان دارم
من و سوزِ عشق و خانه بدوشی
من و شامِ هجر و کُنجِ خموشی
رهِ بیپایانی دارم من
سرِ بیسامانی دارم من
من از شهرِ تو چون نالان میگُذرم
تنها سایهیِ من باشد همفسرم
این عشق تو مرا بِنگَر تا کُجا کِشانده
دست از دلم بدار که دگر طاقتم نمانده
دل سنگت کُجا درد مرا میداند
غم و رنج مرا تنها خدا میداند، خدا میداند
* * *

مپرس از من
شعر: ناصر رستگار نژاد
آهنگ: محمد شیرخدایی
خواننده: دلکش

مکتب وفا
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی
ز چه ای زیبا نکُنی یادم
به پیامی هم نکنی شادم
تو ندادی دل به فغانِ من
منِ آزرده به تو جان دادم
جان برای تو گر ندهم، چه دهم؟
گر به پای تو سر ندهم، چه دهم؟
گر به درد تو خو نکنم، چه کنم؟
گر به درگهت رو نکنم، چه کنم؟
مهر تو شد مذهب من
عشق و وفا مطلبِ من
عاشقی و رسم وفا
درس من و مکتبِ من
با من نیامیزی، که جان بر لبانم آید
از من چه پرهیزی، که گل را خاری هم باید
خیال تو میبرد مرا ز سر هوش
کجا غم و درد تو شود فراموش
بیا ببین نازنین به کلبه من
چراغ مهر و وفا نگشته خاموش
یار غافلم، روشن کُن دلم
بنگر صبح سپید مرا، بنگر نور امید مرا
بنشین همچو هما به برم
بنگر بختِ سعید مرا
با من نیامیزی، که جان بر لبانم آید
از من چه پرهیزی، که گل را خاری هم باید
* * *