
دختر صحرا
آهنگ: ناصر خدیوی
خواننده: پرتو

دختر صحرا
آهنگ: ناصر خدیوی
خواننده: پرتو

محو تماشا (جان فدای او)
ترانهسرا: حسین شاهزیدی
آهنگساز: ناصر خدیوی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵
دیگر چه میجویی ای دل ز دوران؟!
دیگر چه میخواهی از روزگاران؟!
بر کام دل آمد آن رخشندهسیما
هر چشم و دل را بینم محو تماشا
تا دیدم از راه آمد یار دلآرا
عشقش نشد یک دم از سینه، بیرون
قدر محبت را میدانم اکنون
دیدی که بی او بودم سر در گریبان
آسوده گشتم از آن حال پریشان
شد چشم من روشن از آن مهر رخشان
میافشانم جان در پای او
در دل دارم چون سودای او
جانم فدای او
او نهاده به روزگاران رسم و آیین وفا را
ای نکویان حذر کنید از راه بیمهری خدا را
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف»
* * *

ماه عسل
ترانهسرا: پرویز خطیبی
آهنگساز: ناصر خدیوی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵
تو میروی با دگری
به سوی من مینگری
کُنی به افسونِ نگَه
به جان من فتنهگری
دل مرا به دست غم
سپرده و میگذری
به هر طرف، زلف سیَه فکندهای بر رخ مَه
گُنه ز من بوده ولی تویی مرا عذر گُنه
تو نوعروس تازهای که تاج گل به سر زدی
کنون که میروی سفر
خوش آمدی، خوش آمدی!
اسیر دامت عمری من تنها بودم
به ره عشقت تنها من رسوا بودم
. . .
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف»
* * *

غم بیپایان (غم جاودانی)
ترانهسرا: پرویز خطیبی
آهنگساز: ناصر خدیوی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵
آن شب که گفتمت: رخ زرد من ببین
دادی به دست من گل سرخ آتشین
آن شب گذشت ای آشنا
دیگر ندیدم من، تو را
شده سوز جان من غم جاودان من
از من چرا شدی جدا، من میکِشم ناز تو را
تو رفتی و بُوَد هنوز آن آتشینگلت به جا
تنها به صحرا میروم، دردا که تنها میروم
تو بیا به سوی من گل آرزوی من
از من چرا شدی جدا، من میکِشم ناز تو را
تو رفتی و بُوَد هنوز آن آتشین گلت به جا
بیا و رخ بنما که نوبهار آید
که بیرُخَت ای گل به دیده خار آید
گل من پس از این جدا ز آشنا مشو
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف»
* * *

جان فدای او (محو تماشا)
ترانهسرا: حسین شاهزیدی
آهنگساز: ناصر خدیوی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵
دیگر چه میجویی ای دل ز دوران؟!
دیگر چه میخواهی از روزگاران؟!
بر کام دل آمد آن رخشندهسیما
هر چشم و دل را بینم محو تماشا
تا دیدم از راه آمد یار دلآرا
عشقش نشد یک دم از سینه، بیرون
قدر محبت را میدانم اکنون
دیدی که بی او بودم سر در گریبان
آسوده گشتم از آن حال پریشان
شد چشم من روشن از آن مهر رخشان
میافشانم جان در پای او
در دل دارم چون سودای او
جانم فدای او
او نهاده به روزگاران رسم و آیین وفا را
ای نکویان حذر کنید از راه بیمهری خدا را
● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانهشناسی عارف»
* * *

کاروان زندگی
شعر: [عبدالله] الفت
آهنگ: ناصر خدیوی
خواننده: ناصر مسعودی