
دخترک فالبین
شعر: کریم فکور
آهنگ: اکبر محسنی
خواننده: بنان
نازنین دخترکی، دختر بانمکی
بی خبر از حال من
با دو صد ناز و ادا، میکِشد دست مرا
تا نگرد فال من
قصهی نو خواند از دفتر اقبال من
دم زند از گردشِ روز و مه و سال من
راز سربستهی دل را ز کفم خواند
خواند آن نکته که من دانم و او داند
به لب آرد سخن ز عشق جانسوز من
سر کُند قصهها ز بختِ پیروز من
دهدم مژدهی سرور بیپایان
به زبان آورد نام رقیبان من
گوید ایمن بود از فتنهها جان من
به تحمل شود هر مشکلم آسان
دخترک خرسند، من از او خوشحال
او پی دیدن فال، من اسیر خط و خال، مهر او جویم
دخترک خندان، نگهش بر من
نگهم با نگهش، کمکم آید به سخن راز دل گویم
من خرسند از تعبیر او
در دل بینم تقدیر او
تقدیر من، تقدیر او
* * *
کار و کسب و مشاغل در ترانههای ایرانی
* * *

غم عشق
شعر: سعدی
ارکستر: معروفی
خواننده: غلامحسین بنان
خبر از عشق ندارد که ندارد یاری
دل نخوانند که صیدش نکند دلداری
جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد
تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری
عَلِمَ الله که من از دستِ غمت جان نبرم
تو به از من بتر از من بکُشی بسیاری
غم عشق آمد و غمهای دگر پاک ببرد
سوزنی باید کز پای برآرد خاری
می حرام است ولیکن تو بدین نرگسِ مست
نگذاری که ز پیشت برود هشیاری
میروی خرّم و خندان و نگه مینکنی
که نگه میکند از هر طرفت غمخواری
خبرت نیست که قومی ز غمت بیخبرند
حالِ افتاده نداند که نیفتد باری
سروِ آزاد به بالای تو میمانَد راست
لیکنش با تو میسر نبوَد رفتاری
مینماید که سر عربده دارد چشمت
مست خوابش نبرد تا نکند آزاری
سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی
مگر آن لحظه که خود را ننهی مقداری
غزلهای سعدی، به تصحیح و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی، انتشارات سخن، چاپ اول ۱۳۸۵، صفحه ۱۲۴
* * *

با ورود نوارهای کاست برای ضبط و تکثیر موسیقی و صدا در نیمهی دوم دههی پنجاه دورهی تولید و تکثیر صفحههای گرامافون هم در ایران به پایان رسید. با اینحال اما تولید صفحههای گرام در خارج از کشور چند سالی دیگر ادامه یافت. از جمله این مجموعه از ترانههای بنان که در لندن منتشر شد.
ادامه خواندن بنان: الهه ناز (صفحه ۳۳ دور)

الهه ناز
شعر: کریم فکور
آهنگ: اکبر محسنی
خواننده: غلامحسین بنان
باز ای الههی ناز، با دلِ من بساز
کین غمِ جانگداز برود ز بَرم
گر دلِ من نیاسود، از گناهِ تو بود
بیا تا ز سرِ گُنهت گذرم
باز میکُنم دستِ یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز، ز خاطر ببرم
گر نکُند تیرِ خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغِ پُر شور و شعف به سویت بپَرم
آن که او به غمت دل بندد چون من، کیست!؟
نازِ تو بیش از این بهرِ چیست!؟
تو الههی نازی، در بزمم بنشین!
من تو را وفا دارم بیا که جز این نباشد هُنرم
این همه بیوفایی ندارد ثمر
به خدا اگر از من نگیری خبر، نیابی اثرم
* * *
خاطرهنوشتهای از عکاس تصویر مرضیه بر مزار غلامحسین بنان
* * *