آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ (مجموعه ترانه‌ها)

 از اشعار «محمدحسین شهریار» مجموعه‌ای درهم و پُر و پیمان باقی مانده که چند سروده از آن برای عام و خاص شناخته‌شده و در خاطره‌ها مانده است. در حافظهٔ جمعی ما، نام «شهریار» با یاد آوردن ابیاتی از چند غزل او همراه است. مشهورترین‌شان شاید همین غزل «حالا چرا؟»

ادامه خواندن آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ (مجموعه ترانه‌ها)

فروغ فرخزاد: شعری برای تو (برای کامیار)

فروغ فرخزاد کامیار شاپور

شعری برای تو، از فروغ فرخزاد «آخرین ترانه‌ی لالایی‌ست» برای پسرش کامیار. این شعر در غروب تشنه‌ی یک تابستان (مرداد ۱۳۳۶) در تهران سروده شده و در کتاب عصیان به چاپ رسیده است.

ادامه خواندن فروغ فرخزاد: شعری برای تو (برای کامیار)

سواران نباید ایستاده باشند (نگاهنگ)

خدایا خدایا
سواران نباید ایستاده باشند
هنگامی که حادثه اخطار می‌شود

* * *
یادنامهٔ «احمد شاملو» در این سایت

* * *