
چه بخواهی، چه نخواهی
خواننده: رامش
انتشار ترانه: تابستان سال ۱۳۴۶
دیشب که پریشان تو بودم
دیوانهی چشمان تو بودم
لرزندهتر از قطرهی اشکی
در سایهی مژگان تو بودم
اگر تو را بینم، راز دل را میگویم به نگاهی
چه بخواهی، چه نخواهی!
آن همه مژدهی شادی فزاینده تو دادی
به خدا چه شد، چه شد!
آن همه عهد و محبت که با من بنهادی
ز وفا چه شد، چه شد!
دل ما را تو پناهی
چه بخواهی، چه نخواهی!
آه، خواهم که شبی از جام لبت کامی بستانم
در سایهی گُل مستانه زِ تو جامی بستانم
بر سینهی تو صد دانهی گلبوسه بنشانم
با بوسهای از لبهای تو من جان را بفشانم
. . .
* * *