
کوه
شعر: اردلان سرفراز
آهنگ: حسن شماعیزاده
خواننده: گوگوش
[به حافظِ حافظیهی شعر، حافظ]
تو اون کوه بلندی
که سر تا پا غروره
کشیده سر به خورشید
غریب و بیعبوره
تو تنها تکیهگاهی
برای خستگیهام
تو میدونی چی میگم!
تو گوش میدی به حرفام!
به چشم من
به چشم من
تو اون کوهی!
پُر غروری، بینیازی، با شُکوهی
طعم بارون، بوی دریا، رنگ کوهی
تو همون اوج غریب قلّههایی
تو دلت فریاده، اما بیصدایی
تو مثل قلّههای مِه گرفته
منم اون ابر دلتنگ زمستون
دلم میخواد بذارم سر رو شونهت
ببارم نمنم دلگیر بارون
تو اون کوه بلندی
که سر تا پا غروره
کشیده سر به خورشید
غریب و بیعبوره
تو تنها تکیهگاهی
برای خستگیهام
تو میدونی چی میگم!
تو گوش میدی به حرفام!
ناپایداری و فناپذیری عشقها و عاشقانِ زمینی، با هر نگاهِ من به پلهای شکستهی پشتِ سر، جز تکرارِ شکنجهبارِ ندامت نیست.
«کوه» عاشقانهای برای ذات بیزوالِ عشقِ لایزال است که نابترین عاشقانههای من از او، و برای اوست. حافظ، آن عاشق همیشه شاعر، او را گاه «فلانی» و گاهی «جانان» خطاب میکند و من اینجا او را «کوه» میبینم، “کوه” میدانم و «کوه» مینامم.
از ریشه تا همیشه، گزینهی سیسال ترانههای اردلان سرفراز، نشر البرز (آلمان)، چاپ اول ۱۳۸۰، صفحهی ۳۱ تا ۳۲
♫ LP Cover ♫
* * *