یادمان سوسن (پنجره)

حالا سال ۱۳۴۹ است. «سوسن» دیگر فقط نمی‌خواند، بازی هم می‌کند. در صحنه‌ای از فیلم خوب و خوش ساخت «پنجره» از «جلال مقدم»، با بازی «بهروز وثوقی» و «گوگوش».

با اینکه زبان گفتار آدم‌های فیلم دور از ادبیات و فرهنگ کوچه بازار است و فضا و ساختار آن از نوع فیلم‌های لومپنی و کلاه‌مخملی رایج نیست؛ «جلال مقدم» اما چند ترانۀ به اصطلاح لاله‌زاری را در جای درست خود به کار می‌گیرد و در آن میان انگار حق «سوسن» را چرب‌تر ادا می‌کند!

ادامه خواندن یادمان سوسن (پنجره)

یادمان «سوسن» (کاف‌شو)

«سوسن» را در تلویزیون هم می‌بینیم. در سریال سیزده قسمتی «کاف شو» کاری دیدنی از «پرویز صیاد» در نقد و انتقادی طنز گونه از کارکرد سازمان صدا و سیما و اشاراتی به مافیای روابط و بند و بست‌های حاکم در آنجا.

ادامه خواندن یادمان «سوسن» (کاف‌شو)

ختنه‌ی مَمّد (خاطره‌نوشته‌ای از: پرویز دوایی)

پرویز دوایی ختنه محمد

ختنه‌ ممد
خاطره‌نوشته‌ای از: پرویز دوائی
از کتاب «ایستگاه آبشار»
با صدای: راوی حکایت باقی
اجرا: چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۲

چون که ممد بچه شوهر بود، وقتی که قرار شد ختنه‌اش کنند ختنه‌سورانی، چیزی برایش نگرفتند که مثلا کمانچه‌کش یا خیمه‌شب‌بازی خبر کنند و زن‌ها جمع شوند و دایره و دنبک بزنند و شادی کنند. همینطوری قرار شد یک‌روز وسط هفته‌ای سلمانی گذر را خبر کنند که بساطش را بیاورد و ممد را ختنه کند. رفتند و یک آقای لطفی‌ای بود که سر کوچه سلمانی داشت، خبرش کردند.  بعد ماشاالله، بچه نوکر سیزده ـ چهارده سالۀ همسایه بود قرار شد بیاید و دست و پای ممد را نگهدارد. ما هم که تابستان بود و مدرسه تعطیل بود و چند روزی به خانۀ خواهرم که همسایۀ ممد اینها بود به مهمانی آمده بودیم و جزو یک عده‌ای برای تماشای مراسم ختنه جمع شده‌ایم. بیشتر تماشاچی‌ها زن‌های در و همسایه بودند که به‌هوای پوست ختنه خودشان را رسانده بودند. . .

* * *
از «پرویز دوائی» در این سایت
«چرخ خیاطی» برگرفته از مجموعه‌ٔ «ایستگاه آبشار»
«پرویز دوائی، یادنگار روزهای از یاد رفته» (یادداشتی از: راوی)

* * *

لغت‌نامه دهخدا به روایت علی‌اکبر خان دهخدا

لغت نامه دهخدا

می‌شود آیا از «علی‌اکبرخان دهخدا» گفت، ولی یاد «دخو» نیفتاد؟ همو که با «چرند و پرند» خود، زبان زندۀ مردم را وارد ادبیات کرد. صاحب قلمی که اگرچه آن چند ده شعری که ‌سرود، به سبک کلاسیک بود؛ ولی هنوز هم علم‌دار نگاشتن نثری است که بعدها سبک و سیاق نوشتن همۀ نویسندگان پیشرو و معاصر ایران شد.

ادامه خواندن لغت‌نامه دهخدا به روایت علی‌اکبر خان دهخدا

یاد آر، ز شمع مُرده یاد آر . . . (به یاد علی‌اکبر خان دهخدا)

علی اکبر دهخدا یاد آر

روزگاری نمی‌دانم چرا و از کجا به این فکر افتاده بودم که: آخرین کلمه یا جمله‌ای که بزرگان و مشاهیر تاریخ، در آخرین بازدم زندگی و قبل از مرگ به زبان آورده و گفته‌اند چه بوده!؟ و شروع کرده بودم به جمع‌آوری نمونه‌هایی از آنچه که به شکل مکتوب اینجا و آنجا به چاپ رسیده بود.

ادامه خواندن یاد آر، ز شمع مُرده یاد آر . . . (به یاد علی‌اکبر خان دهخدا)

محمدجعفر محجوب: حریم و حرمت آتش

چهارشنبه سوری

«قاشق‌زنی، فال‌گوش ایستادن، آجیل مشکل‌گشا و بسیاری از این مسائل ریشه در معتقدات باستانی و پیش از اسلام ایران داره. . . اما به‌طور مسلم اینکه از روی آتش بپرند ارتباطی به مراسم باستانی ما نداره. برای اینکه آتش را ما مقدس و بسیار پاکیزه می‌دانستیم. تا این حد که هم‌اکنون موبد وقتی می‌خواد در برابر آتش و نیایش به‌جا بیاره، چیزی دم دهن خودش می‌بنده که به او می‌گویند: «پنام». برای اینکه آلودگی نفس او به آتش نرسه.

ادامه خواندن محمدجعفر محجوب: حریم و حرمت آتش

با یاد آن یگانه یار . . .

عکس: رضا نظام‌دوست [سیزیف]

راستی که این قافلۀ عمر چه زود می‌گذرد!
انگار همین دیروز بود. همین دیروز، که از سر رخت و لباس کف‌زده برخاست و چنگ زد به چادر چیت‌ش و با تو قدم به درگاه خانه و توی کوچه گذاشت. آمده بود تا حق «قدیر» پسر قدر قدرت محل را که پدرش پاسبان بود  کف دستش بگذارد. چه حقی داشت که پسر او را بد گفته باشد؟ عالم بچگی بود و دنیای کوچه. . . کوچه‌ای که ما در آن قد می‌کشیدیم.

ادامه خواندن با یاد آن یگانه یار . . .

یادنامه‌ی «خسرو گلسرخی»

خسرو گلسرخی

در حکومت پیشین، در رو در رویی با حکومتیان ـ آنچنان که در این حکومت و همه‌ی حکومت‌های بعد از این هم ـ کم نبوده‌اند کسانی که فنا شده‌اند. فدا، در راه باورهایی که داشتند؛ و مهم‌ترین آن باورها، شاید، عدالت‌خواهی و برای همه یکسان‌خواستن‌هایشان. امروز (۲۹ بهمن) سالگشت تیرباران «خسرو گلسرخی» است؛ هم‌او که رسم «چانه زدن» نمی‌دانست.

ادامه خواندن یادنامه‌ی «خسرو گلسرخی»