
گفتهاند نامش «مهناز» بود، که نبوده است. و نوشتهاند که «شمس المولک حمیدی» است، که نیست. اسم و فامیل واقعیاش «گلاندام طاهرخوانی» بود. ما همه اما او را به نام هنریش «سوسن» شناخته و میشناسیم.

گفتهاند نامش «مهناز» بود، که نبوده است. و نوشتهاند که «شمس المولک حمیدی» است، که نیست. اسم و فامیل واقعیاش «گلاندام طاهرخوانی» بود. ما همه اما او را به نام هنریش «سوسن» شناخته و میشناسیم.

شهیار قنبری در مقام ترانهسرا از پیشگامان ترانهی نوین در ایران است. در کارنامهی فعالیتهای هنری او اما مقولهی سینما هم نمود ویژهای دارد. او به جز بازیگری [در فیلم خانهخراب]، نوشتن فیلمنامه و کارگردانی [فیلم شام آخر]، چندین ترانهی متن فیلم هم سروده است.

«سعید دبیری» به عنوان ترانهسرا کارنامهی پُر و پیمانی دارد. ترانههایش در کیفیت هم متنوع است. از زمستون [افشین مقدم]، فرنگیس [سیاوش قمیشی]، قلک چشات [سیمین غانم]، پرنده [گوگوش]، تا ترانهی «دوستت دارم» با صدای سوسن که به قول خودش «قافیه مافیه هم نداشت!» داستان چگونگی سرودن این ترانه را از زبان خود او بشنوید.

گلاندام طاهرخوانی (سوسن)
تولد ۱۳۱۹ ـ درگذشت ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۳
گفتهاند نامش «مهناز» بود، که نبوده است. و نوشتهاند که «شمس المولک حمیدی» است، که نیست. اسم و فامیل واقعیاش «گلاندام طاهرخوانی» بود. ما همه اما او را به نام هنریش «سوسن» شناخته و میشناسیم.
آنچه در ادامه خواهید خواند، روایت کاتب این حکایت است از آن خواننده، و بهانهای شاید برای یادی از بعضی کسان و نام برخی نفرات. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

«اسفندیار منفرد زاده» در اوج شهرت و ابتکار، در زمانی که همه در پیاش میدوند تا شاید آهنگی بر فیلم و ترانه و صدایشان نثار کند، همراه با «فرهاد شیبانی» شعر و آهنگ ترانهای به نام «شبهای تهران» را میسازند.

ترانهخوان: سوسن
شعر ترانه: فرهاد شیبانی
آهنگ: اسفندیار منفردزاده
شب که میشه غم منُ داغون میکُنه
لاله میشه دلمُ چراغون میکُنه
ستارهها پردۀ زر نشون میشن
پنجرهها پُر از گُلابتون میشن
میگن درختِ غمگینی تو بیشه
گُل میکُنه فصل بهار همیشه
پرستوها نوک میزنن به شیشه
میگن با یک گُل، بهار نمیشه
یه وختی بود دل که میخواس، بهار میشد
شبهای تهرون، پُر عطر یار میشد
ماهپیشونی رو پُشتبوم پرسه میزد
خورشید خانوم حرفهای سربسته میزد
اما حالا دنیا پُر از دشمنییه
اونچه که نیست یه قلب دوست داشتنییه
پنج دریآ مثِ ستاره کم شدن
سُرمهدونآ پُر از غُبار غم شدن
* * *
در بارهٔ «اسفندیار منفردزاده» در این سایت:
یادمان هفتاد سالگی «اسفندیار منفردزاده»
* * *
بازگشت به یادمان «سوسن» به روایت «راوی حکایت باقی»
* * *

چند سالی است که از شهرت «سوسن» میگذرد و او هنوز یکی از خوانندههای محبوب مردم است. صدا و ترانههای او آنقدر به گوش و خاطره آشناست که فیلمسازها از آن در زمینۀ صحنههای فیلمهایشان استفاده میکنند.
اسم «سوسن» و صدای خاص و ترانههای مشهور او، میشود معنای «فضا سازی» در بعضی از صحنهها، و بیشتر شاخص محیطهای مردمی و آشنا و غیر شیکوپیک!!

سال ۱۳۴۸ است که برای اول بار صدایش به سینما کشیده میشود. «ناش ناش نیناش ناش، کلاه مخملی رو باش». شعرش را «تورج نگهبان» گفته و آهنگش را «اسفندیار منفردزاده» مخصوص برای فیلم «قیصر» ساخته است. ترانهای که «شهرزاد» (کبری سعیدی) در اولین نقش سینمایی خود آن را میخواند و میرقصد.

شروع سال ۱۳۴۹ با اکران نوروزی فیلم پر فروش «حسن کچل» ساختۀ «علی حاتمی» است. اولین فیلم موزیکال سینمای ایران. فیلمی که تمام گفتوگوهای آن در قالب اشعار و ترانههای محلی و مردمی و همراه با اجرا و صدای ضرب انجام میشود.

هنوز سال ۱۳۴۸ است. ترانۀ «نمیشه» یکی از اولین خواندههای «سوسن»، با شعر و آهنگی از «منوچهر گودرزی» چنان در میان مردم گل کرده که کارگردان فیلم «دنیای پر امید»، به امید جذب تماشاچی و فروش بیشتر، اجرای این ترانه را با صدا و حضور «سوسن»، در فیلم جا میدهد.