شاید خاطرتان باشد و یا خوانده و شنیده باشید که جریان محاکمۀ گروه «کرامت دانشیان» و «خسرو گلسرخی»، در آنسال از تلویزیون سراسری ایران پخش میشد. در زمان بیان آخرین دفاعیاتِ دانشیان و گلسرخی، دستگاه حاکمه که غافلگیر شده بود، این پخش مستقیم از محل دادگاه نظامی را بهطور ناگهانی قطع کرد.
ماجراهای «آقای چوخ بختیوخ» شرح گمشدگی، استحاله یافتن و بحران هویت خانوادهای است که از ایران اسلامی شده به پناهندگی به اروپا میآیند. روایتی گرچه به طنز، ولی سخت تلخ و گزنده که شاید به نوعی حدیث نفس بعضی از ما و یا کسانی از دور و بریهای ما هم میتواند باشد.
دکتر منوچهر «معین افشار» اولین سرپرست برنامهٔ کودک رادیو ایران
مبتکر و پایهگذار «برنامهی کودک»، به شکلی که میانسالگان امروز ما بهیاد دارند، «داوود پیرنیا» بود. او که آمده بود تا طرح عظیم «برنامهی گلها» را به اجرا بگذارد، در کنار آن مهم، «برنامهی کودک» را نیز تدارک میدید که مجریان آن هم کودک بودند.
«. . . «آ» بعد هم «ب». نقطۀ «ب» را که گذاشتم، ضربۀ چوب آمد توی سرم. یعنی اشتباه نوشته بودم؟
کلمۀ «آب» را؟ نه، اشتباه نبود. با آنهمه شور و شوق آموختن، «آب»، «بابا» و چند کلمۀ دیگر را پیش از مدرسه یاد گرفته بودم. پس چرا چوب میخوردم؟ این راه و رسم مدرسه است که روز اول، کلمۀ اول، بزنند توی سرت؟
نمیدانم آنروز، روز چندم مهر بود هر روزی بود، برای من روز اول مدرسه بود. . .»
آمریکار
از وبلاگ «دلتنگستان»
با صدای: راوی حکایت باقی
بهترین تفریح، کار کردن است. بهترین ورزش، کار کردن است. بهترین لحظات زندگی، لحظات کار کردن است. اصلا بهترین کار، همان کار کردن است.
از بیکاری میترسید؟ کاری ندارد، کار کنید. از تنهایی متنفرید؟ باز هم کار کنید. شبها تا دیر وقت کار کنید. از آینده مطمئن نیستید؟ تا ابد کار کنید. از فکر کردن به زندگیتان میترسید؟ خب، فکر نکنید. به جایش کار کنید. هر مشکلی دارید، راهش همین است: هفت روز هفته را از صبح تا شب، و گاهی از شب تا صبح کار کنید.
زندگی زیباست، اگر هم نیست، مهم نیست. چون شما بههرحال برای زندگی کردن وقت ندارید. شما کارهای خیلی مهمتری دارید. شما کار میکنید. . .