
چرا ننالم؟
شعر: ناصر رستگار نژاد
آهنگ: اسدالله باقری
خواننده: قاسم جبلی

چرا ننالم؟
شعر: ناصر رستگار نژاد
آهنگ: اسدالله باقری
خواننده: قاسم جبلی

علی ساربون
شعر: رشید مرادی
آهنگ: رشید مرادی
خواننده: حسین موفق
♫ LP Cover ♫
* * *
کار و کسب و مشاغل در ترانههای ایرانی
* * *

تقدیر
شعر: مسعود هوشمند
آهنگ: حسین واثقی
خواننده: حسن شجاعی

تو هم باید بمیری
شعر: مهدی
آهنگ: یدالله بدر
خواننده: داود مقامی
♫ LP Cover ♫
* * *
ترانهشناسی «داود مقامی» در این سایت
* * *

ستاره
شعر: علی ناصری
آهنگ: کیومرث سلیمپور
خواننده: فیروزه
چه اشتباهی میکُنند آدما
هی میبَرند دلو به عرش اعلا
میگن که کار دله عاشق شدن
فریادشون میره به آسمونها
وقتی محبت باشه، دل چیکاره است
کی میگه خورشید کمتر از ستاره است
هر کی میگه عاشقی کار دله
نهال عمرش دیگه بیحاصله
نمیدونه راه محبت کجاست
یه عمره که جا مونده از قافله
وقتی محبت باشه، دل چیکاره است
کی میگه خورشید کمتر از ستاره است
بر سر دل، اینهمه غوغا چیه!
اینهمه خون خوردنِ بیجا چیه!
صاحبِ خونهی دله، محبت
پیشِ محبت دل رسوا چیه
وقتی محبت باشه، دل چیکاره است
کی میگه خورشید کمتر از ستاره است
♫ LP Cover ♫
* * *

دختر بلا
شعر: بامداد جویباری
آهنگ: ناصر تبریزی
خواننده: نعمتالله آغاسی

وفای زن
شعر: سعید مهناویان
آهنگ: سعید مهناویان
خواننده: علی نظری
شب شد و باز دوباره ماه دراومد
ولی یارم سر وعده نیومد
روی چشمم غبار غم نشسته
ای خدا دیگه صبر من سراومد
تو کوچه تا منو پیدا میکُنه
وعدهی امشبو حاشا میکُنه
با زبونِ گرم و نرمش بهخدا
دلمو غرق تمنا میکُنه
همش از عهد و وفا سخن میگه
سخن از جور و جفای من میگه
همهی مردا رو نفرین میکُنه
به من از لطف و صفای من میگه
آخه کی دیده تو این زمونه
زن با وفا و نازنین بمونه
فردای روز وعده برمیگرده
به گوش منِ خسته چنین میخونه:
«به کی، به کی سوگند، دیشب نبودم
یک کاری داشتم، جایی رفته بودم.»
غافل از اینکه سر پل تجریش
من اونو با رقیبم دیده بودم.
ای خدا چکار کنم؟ بگو به کجا فرار کُنم؟
من چه خاکی تو سر این دل بیقرار کُنم
همه کارم شده این، که روزا بشینم سر راهش
تا تماشای قد و بالای گلعذار کنم
آخه کی دیده تو این زمونه
زن با وفا و نازنین بمونه
. . .
♫ LP Cover ♫
* * *

سفر [+]
شعر: منوچهر اصلاحی
قانون: اکبر صدیف
خواننده: امانالله تاجیک
سفر کردی، دل تنگم آرام کی گیرد
کجا رفتی؟ چرا رفتی؟ چرا کردی فراموشم؟
مرا آخر کُشد دوری عزیزم از سفر برگرد
مشو راضی به جای تو شود غمها همآغوشم
او هم بار سفر بست، تنها ماندی دل من
بی او در دام غمها بر جا ماندی دل من
تا دور از آن دلدارم من
چون چشم او بیمارم من
بر میخیزد بی او هر شب از جان، آه
گویم هر شب درد هجرانم با ماه
بی او دیگر من کی گیرم آرام
بی او کی خواهم از زندگی کام
ماندهام تنها، میجویم او را هر جا روم همچون صبا من ز هر گذر
هر چه دیدم من بوده از دوری یارب ره و رسم سفر از جهان ببر
* * *