ابتهاج: در غم مادر ـ شهریار:‌ در جستجوی پدر

هوشنگ ابتهاج محمدحسین شهریار

«. . . شهریار یه شعری داره به اسم «در جستجوی پدر» که میگه: «دلتنگِ غروبی خفه بیرون زدم از در، در دست گرفته مچ دستِ پسرم را» بعدش خودش میگه: «دخترم بود! اینجا روی قافیه‌ی شعر گفتم پسرم» من شروع اون شعر را ازش وام گرفتم، حالت رساننده‌ای داره. خانه دلتنگِ‌ غروبی خفه بود.»

● شعر «تاسیان» سروده‌ی «ابتهاج» متن ـ صدای شاعر [+]
● شعر «در جستجوی پدر» سروده‌ی «شهریار» متن ـ صدای شاعر [+]

* * *
یادنامه‌ی «هوشنگ ابتهاج» (سایه)

* * *

عید یعنی: زندگی (وبلاگخوانی ـ دلتنگستان)

ماهی قرمز عید

«اینجا عید، هم گران است؛ هم نایاب است. جنس‌ش هم مرغوب نیست. نه طعم دارد؛ نه رنگ و نه بوی سر پل تجریش را می‌دهد. یادم باشد این بار که به خانه آمدم مقداری عید بیاورم؛ برای زندگی لازم است. عید، یعنی زندگی.»

وب‌گردهای قدیمی حتما وبلاگ «دلتنگستان» را به‌یاد دارند. در سال‌های پیش از پیدایش «فیسبوک»، دوران خوشی که وبلاگستان اینچنین متروک و خالی از سکنه نشده بود، درست ده سال پیش (مارس ۲۰۰۴) این بهاریهٔ کوتاه در آن منتشر شد. حدیث نفس بود و حرف و سوز دل خیلی‌ها از جمله من که راوی حکایت باقی باشم. آن مطلب را در همان‌سال گفتاری کردم و ماند تا امروز که در آستانهٔ نوروز دوباره آن را شنیدم و انگار همین دیروز بود و حرف و حسرت هنوز من و شاید خیلی‌های دیگر.

* * *

از وبلاگ «دلتنگستان»: آمریکار

* * *

مهدی سهیلی: باز کُن پنجره را، فصل بهار است

مهدی سهیلی باز کن پنجره را

باز کُن پنجره را، دخترکم فصل بهارست
به کناری بزن این پردۀ غمگین دل‌آزار
باز کُن پنجره را
تا زند دختر خورشید، بر این غمکده لبخند
تا وزد موج نسیمی به من از دامن دربند
تا دمد نور سپیدی به تو، از سینۀ البرز
تا رسد عطر دلاویز گل از سوی دماوند
باز کن پنجره را فصل بهار است
باغ، بیدار شد از خواب دی و بهمن و اسفند

                        ***

ادامه خواندن مهدی سهیلی: باز کُن پنجره را، فصل بهار است

به استقبال بهار میهنی

هفت سین

گرچه اینجا از بهار میهنی
سرزمین سرد غربت خالی است
می‌شود اما به عشق آن بهار
در هوای عید و فروردین نشست

از همین جا می‌شود با گوش دل
بانگ مرغان بهاری را شنید
می‌شود گل‌های دشت و خانه را
از همین‌جا، از همین‌جا بو کشید

ادامه خواندن به استقبال بهار میهنی