
در سالهای رونق وبلاگها، زمانی که رادیو زمانه صدای بلاگر بود، عباس معروفی مجموعهای از داستانخوانی با صدای نویسندگان را برای آن رادیو تهیه میکرد که در زمان خودش ابتکاری یگانه و نو بود. اینکه بسیاری میتوانستند صدای خود نویسنده را هم بشنوند. ۱۳ تیرماه ۱۳۸۶ در بیستوششمین برنامه از آن مجموعه شیوا ارسطویی داستان «فصل نهم از کتاب ولادیمیر پراپ» را خواند. حالا دو سه سالی است که عباس معروفی از میان ما رفته است، شیوا ارسطویی هم دو سه روز پیش رفت. رادیو زمانه سالهاست که دیگر نیست. این رسم زمانه است. صدای این دو در آن برنامهٔ رادیویی باقیست. صدا، تنها صداست که میماند.
● عکس شیوا ارسطویی برگرفته از سایت ابراهیم حیدری (عکاس) است. [در اینجا]
* * *

دخترم، غزل!
حافظ نه همین نماد شعر فارسی که سمبل انسان ایرانی نیز هست. پس نه فقط برای آنکه شعر را بشناسی، بلکه برای آنکه به هویت ملی ـ انسانی خود نیز بیشتر پی ببری، حافظ را خوب بخوان و خوب بشناس.
پدرت ـ بهمنماه ۷۲ ـ زنجان. حسین منزوی
* * *
ترانههای «حسین منزوی» و اشعار او در ترانهها
* * *

عکسی از «فروغ فرخزاد» که ۷۰ سال پیش در چنین روزی (۱۵ فروردین ۱۳۳۴) به یادگار برای مادرش امضاء کرده است. در این عکس، فروغ ۱۸ ساله است. تاریخ امضای آن اما مربوط به ۲۱ سالگی اوست.
در آن سالها صاحبان عکاسخانهها معمولا برای جلب نظر مشتری، و یا نشان دادن توانایی خود در هنر چاپ عکس، کارتپستالی بهاصطلاح «هنری» نیز از نمونهٔ اصلی عکس چاپ میکردند.

* * *
یادنامهٔ «فروغ فرخزاد» در این سایت
* * *
تکچهرهها و عکاسخانهها
* * *

لرتا هایراپتیان همراه با همسرش عبدالحسین نوشین از آغازگران و نوآوران تئاتر ایران بود. او ۲۷ سال پیش در چنین روزی (هفتم فروردینماه) در پرتافتادگی غربت درگذشت. تا نگویند که از یاد فراموشانند، صدای آوازش را بشنویم که شرح پریشانی سروده وحشی بافقی را میخواند. یادش گرامیباد.
نرگس غمزهزنش، اینهمه بیمار نداشت
سنبل پُر شکنش، هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمیِ بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش، من بودم
باعثِ گرمی بازار شدش، من بودم
عشقِ من شد سببِ خوبی و رعناییِ او
داد، رسوایی من، شهرتِ زیباییِ او
بسکه دادم همهجا شرحِ دلاراییِ او
شهر پُر گشت ز غوغایِ تماشاییِ او
این زمان، عاشقِ سرگشته، فراوان دارد
کی سرِ برگِ منِ بیسر و سامان دارد؟
* * *
● برای شناخت بیشتر از شخصیت و زندگی بانو لرتا و عبدالحسین نوشین و ماجراهای عجیب و پیچیدهی زندگی ایشان، این پادکست در رادیو تراژدی را [در اینجا بشنوید.]
* * *

در تاریخ ادبیات ایران شاعرانی داریم که گرچه صاحب «دیوان» و مجموعهٔ اشعار هستند، ولی اغلب یکی دو سروده از آنهاست که برای مردم بیشتر شناخته شده است. نمونهاش «وحشی بافقی» شاعر نامآشنا و آن ترکیببند یگانهاش با مطلع «دوستان! شرح پریشانی من گوش کنید.» اولبار چند بند از این شعر در کتاب فارسی دوره دبیرستان در دههٔ پنجاه به چاپ رسید. پیش از آن بانو «لُرتا هایراپیتان» در سال ۱۳۰۷ بخشی از این سروده را در اُپرت «یوسف زلیخا» خوانده بود. نزدیک به نیمقرن بعد بار دیگر آهنگسازانی به سراغ این ترکیببند از وحشی بافقی رفتند و ترانههایی از آن ساختند که از برنامهٔ گلهای جاویدان در رادیو، تا سینمای فیلمفارسی و تماشاخانههای لالهزار خوانده شد و اقشار مختلف مردم با سلیقههای متفاوت با این سروده آشنا شدند.
دوستان! شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانیِ من، گوش کنید
قصهٔ بیسر و سامانیِ من، گوش کنید
گفتوگوی من و حیرانیِ من، گوش کنید
شرح این آتشِ جانسوز، نگفتن تا کی؟
سوختم! سوختم! این راز، نهفتن تا کی؟
روزگاری، من و دل ساکنِ کویی بودیم
ساکنِ کوی بُتِ عربدهجویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانهُ رویی بودیم
بستهٔ سلسلهٔ سلسلهمویی بودیم
کس در آن سلسله، غیر از من و دل، بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود
نرگس غمزهزنش، اینهمه بیمار نداشت
سنبل پُر شکنش، هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمیِ بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش، من بودم
باعثِ گرمی بازار شدش، من بودم
. . .
. . .
* * *

دکتر باستانی پاریزی از جمله فرزانگان بیادعا، و در تدریس و پژوهش استادی تمام بود. در اهمیت آثار و کارهای ماندگاری که از او به یادگار مانده است یکی هم اینکه با قلمی روان در نگارش و زبانی همهفهم در روایت توانست «تاریخ» را میان تودهٔ مردم آورد. باستانی پاریزی در سرودن شعر هم صاحب ذوق بود. از جمله سرودههایش غزلی که بعدها در یکی از مجموعه برنامههای گلهای رنگارنگ با صدای غلامحسین بنان و ویلون مهدی خالدی اجرا شد. حسن اتفاق اینکه استاد این غزل را با صدای خود در یکی از برنامههای بزم شاعران در رادیو ایران خوانده بود. این برنامه را مهدی سهیلی تهیه و اجرا میکرد. در جعبه موسیقی این صفحه آن بخش از برنامهٔ بزم شاعران و آواز بنان را بشنوید. یاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی شاد و گرامیباد.
یاد آن شب که صبا در ره ما گل میریخت
بر سر ما ز در و بام و هوا گل میریخت
سر به دامان منت بود و ز شاخ بادام
بر رخ چون گلت آهسته صبا گل میریخت
خاطرت هست که آنشب همه شب تا دم صبح
گل جدا، شاخه جدا، باد جدا گل میریخت
نسترن خم شده لعل لب تو میبوسید
خضر، گویی به لب آب بقا گل میریخت
زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه که من
میزدم دست بدان زلف دو تا، گل میریخت
تو به مه خیره چو خوبان بهشتی و صبا
چون عروس چمنت بر سر و پا گل میریخت
گیتی آنشب اگر از شادی ما شاد نبود
راستی تا سحر از شاخه چرا گل میریخت؟
شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود
که به پای من و تو از همه جا گل میریخت
* * *

مجموعهای شامل ۶۴ کتاب مصور، ۶۶ نمایشنامهی شنیداری و ۴۹ فیلم کودکان در دسترس علاقمندان و قابل دانلود است. شما هم اگر از تولیدات «کانون پرورش کودکان و نوجوانان» در بازهی زمانی (۱۳۵۷ ـ ۱۳۴۴) آثار دیگری سراغ دارید بفرستید تا به این مجموعه اضافه شود. باشد که از شما، برای ما و دیگر دوستداران بهیادگار بماند.
فهرست آثار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (۱۳۵۷ ـ ۱۳۴۴)
* * *

امروز (۸ بهمن ماه ۱۴۰۳) نودمین سالروز تولد فروغ فرخزاد است. یادنامهای شامل صدای شاعر، مجموعه ترانههایی که بر اساس سرودههای او اجرا شده، و چند یادداشت در بارهی او. یادش شاد و گرامی باد.
ادامه خواندن یادنامهی «فروغ فرخزاد»

تقدیم نورچشمی دوشیزه [طلیعه] کامران به رسم یادبود ایام تحصیل و تعلیم
مورخه ۳۰ مهر ۱۳۳۱ ـ ابوالحسن صبا
طلیعه کامران (متولد ۱۳۰۹) ساز سنتور را نزد حبیب سماعی آموخت. بعدتر در محضر حسین تهرانی ضربیهای قدیمی و همنوازی آنها را فرا گرفت. با معرفی حسین تهرانی با روحالله خالقی آشنا شد؛ و اصول و مبانی خط نُت را نزد او آموخت و در کلاسهای استاد ابوالحسنخان صبا آن را کامل کرد.
● زندگی و آثار ابوالحسن صبا (کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان)
* * *