
قمر (مهین) اسکندری، همسر ناصر ملکمطیعی بود. دایی او محمد حجازی (مطیعالدوله) نویسنده معروف است. عکس مربوط به سالهایی است که مردم در مناسبتهای مهمی چون نامزدی و ازدواج، یا تولد فرزند به یکی از عکاسخانههای شهر میرفتند و در کنار هم عکسی به یادگار میگرفتند. قاعدهٔ عکاسان در ثبت عکسهای خانوادگی این بود که فرزند را در وسط عکس، میان پدر و مادر قرار میدادند. نشان زندگی مشترک مرد و زنی که در طرفین کودک نشستهاند.
● دکلمه شعری از «معینی کرمانشاهی» با صدا و اجرای «ناصر ملکمطیعی» (در اینجا ببنید و بشنوید)
* * *

در آن سالها که تلفنهای دستی دوربیندار نبود در مناسبتها و دیدار با دوست و عزیزی که هر از چندی میسر میشد به یکی از عکاسخانههای شهر میرفتند و در کنار هم عکسی به یادگار میگرفتند. نمونهاش این عکس «منصور اوجی»، با «احمد شاملو» در سفری که برای شعرخوانی به شیراز رفته بود. منصور اوجی در خاطراتی که به قلم او در ماهنامه نافه به چاپ رسیده در باره این عکس مینویسد:
ادامه خواندن عکس یادگاری: احمد شاملو، منصور اوجی (شیراز)

در آن سالهای دور که هر کسی دوربین عکاسی نداشت، در مناسبتهای مهمی چون نامزدی و ازدواج، یا تولد فرزند به یکی از عکاسخانههای شهر میرفتند و در کنار هم عکسی به یادگار میگرفتند. اعضای خانوادهٔ «پرویز شاپور» خودش بود، «فروغ فرخزاد» همسرش؛ و «کامیار»، که پسرشان بود و این عکس، یادگاری از آن سالها است. قاعدهٔ عکاسان در ثبت عکسهای خانوادگی این بود که فرزند را در وسط عکس، میان پدر و مادر قرار میدادند. نشان زندگی مشترک مرد و زنی که در طرفین کودک نشستهاند.
● عکس خانوادگی عباس شاپوری، شهریار، پوران شاپوری
* * *

عباس شاپوری، نوازنده ویلون برای ساختن آهنگ ترانههایی که عزت روحبخش میخواند به منزل او میرفت. در آنجا با پوران که خواهر زادهٔ روحبخش بود آشنا شد و چندی بعد در شانزده سالگی پوران با هم ازدواج کردند. سالی بعد صاحب پسری شدند که نامش را شهریار گذاشتند. این عکس یادگاری از این خانواده سه نفره در آن سالها است.
پوران بعد از جدایی از عباس شاپوری با حبیبالله روشنزاده ـ مفسر ورزشی ـ ازدواج کرد آن دو با هم صاحب دو فرزند به نام «امید» و «آرزو» شدند.
شهریار اما بعد از جدایی پدر و مادرش به لسآنجلس میرود و در آنجا سر از خلاف در میآورد. ناصر رستگارنژاد ـ ترانهسرا ـ در مصاحبهای با رادیو آلمان میگوید: پوران ضمن صحبتهایش با من از پسرش ـ شهریار ـ هم گفت: «هرچه به او گفتم مادرِ تو یک زن مشهوری است. چرا میخواهی اسم من را خراب کنی؟ شهریار رعایت من را بکُن. دیدم دارد بچههای دیگر من را هم که از روشنزاده دارم، خراب میکند. این بود که به او گفتم برای ابد باید بروی و من را دیگر نبینی. رفتم یک مجلس ختم گرفتم. لباس سیاه پوشیدم و به همه گفتم «شهریار مُرده.» همه هم باور کردند.»
* * *
● پوران: امضاء و اهدا عکس به پسرش «امید»
● حکایت ترانه «بیگانه» به روایت «تورج نگهبان»
● «رفتی، نگفتی» اولین ترانه و همکاری پوران و عباس شاپوری
* * *

در آن سالهای دور نه فقط تلفنهای دستی دوربیندار نبود تا در هر زمان و مکان و موقعیتی بتوان عکس گرفت و درجا نتیجه را دید و به رؤیت دیگران رساند؛ که مثل سالهای بعد از آن، هر کسی هم دوربین عکاسی نداشت. پس در مناسبتهای مهمی چون نامزدی و ازدواج، یا تولد فرزند و دیدار با دوست و عزیزی از خانواده که هر از چندی میسر میشد، لباسهای نو بر تن، کفش و کلاه میکردند و به یکی از عکاسخانههای شهر میرفتند و در کنار هم عکسی به یادگار میگرفتند. نمونهاش همین عکس محمدحسین شهریار، با پژمان بختیاری که هر دو شاعر و از دوستان هم بودند. کودک حاضر در عکس به احتمال زیاد مریم دختر کوچکتر استاد شهریار است.
* * *

«. . . از خاطرههایی که برای من تعریف کردند یا نوشته شده، یکی هم مربوط به میرزاده عشقی است و روزی که میرزاده خیلی شیک کرده بوده و میره عکاسخانه عکس بگیره. محمدجعفر [خادم] وقتی نگاه میکنه به ایشون، میگه: «نکُنه برای خانومای لالهزاری میخوایی عکس بگیری» میرزاده عشقی هم لبخندی میزنه و میگه که: «نه! من میخوام که برای پدرم این عکس را بفرستم. . . » (از گفتههای فردید خادم در پادکست «رادیو نیست»)
● برنامهی بسیار شنیدنی «رادیو نیست» در معرفی محمدجعفر خادم و پیشینه و جایگاهی که او در تاریخ عکس و عکاسی در ایران و ثبت رویدادهای تاریخی در عصر معاصر دارد را هم [در اینجا بشنوید!]
* * *

عکسی از «فروغ فرخزاد» که ۷۰ سال پیش در چنین روزی (۱۵ فروردین ۱۳۳۴) به یادگار برای مادرش امضاء کرده است. در این عکس، فروغ ۱۸ ساله است. تاریخ امضای آن اما مربوط به ۲۱ سالگی اوست.
در آن سالها صاحبان عکاسخانهها معمولا برای جلب نظر مشتری، و یا نشان دادن توانایی خود در هنر چاپ عکس، کارتپستالی بهاصطلاح «هنری» نیز از نمونهٔ اصلی عکس چاپ میکردند.

* * *
یادنامهٔ «فروغ فرخزاد» در این سایت
* * *
تکچهرهها و عکاسخانهها
* * *

تقدیم نورچشمی دوشیزه [طلیعه] کامران به رسم یادبود ایام تحصیل و تعلیم
مورخه ۳۰ مهر ۱۳۳۱ ـ ابوالحسن صبا
طلیعه کامران (متولد ۱۳۰۹) ساز سنتور را نزد حبیب سماعی آموخت. بعدتر در محضر حسین تهرانی ضربیهای قدیمی و همنوازی آنها را فرا گرفت. با معرفی حسین تهرانی با روحالله خالقی آشنا شد؛ و اصول و مبانی خط نُت را نزد او آموخت و در کلاسهای استاد ابوالحسنخان صبا آن را کامل کرد.
● زندگی و آثار ابوالحسن صبا (کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان)
* * *

دکتر هادی شفائیه را پدر عکاسی نوین در ایران مینامند. هنرمندی خودآموخته که به مقام استادی صاحبسبک رسید. یادگارهای او از دیدارهایش با هنرمندان و چهرههای نامآشنای هنر و ادبیات معاصر ایران، کسانی چون نیما یوشیج، و احمد شاملو تا امروز و همیشه ماندگار است.
ادامه خواندن صد سالگی «هادی شفائیه» و یادگارهای ماندگار او.

امروز (۱۳ فروردین ۱۴۰۴) دقیقا ۷۳ سال از عمر این عکس میگذرد. هوشنگ ابتهاج و احمد شاملو. سیزده بدر آن سال، باغی در کرج.
این عکس برگرفته از بخش تصاویر در جلد دوم کتاب پیر پرنیاناندیش (صحبت با سایه) است. با این توضیح که: «با احمد شاملو، کرج، ۱۳ فروردین ۱۳۳۱، در این عکس شاملو کُت سایه و سایه کاپش شاملو را به تن دارند.»
* * *
اشعار «هوشنگ ابتهاج» در این سایت
اشعار و آثار «احمد شاملو» در این سایت
* * *