«تُرنا»، یادگاری مانده از ماه رمضان‌های سال‌های دور (۲)

آسید کاظم بازی ترنا

پس از خلاصه‌ای که در معرفی تاریخچۀ «ترنا» و شکل کلی اجرای آن آمد [در اینجا] در ادامه با مشخصات وسائل و لوازمات  «تُرنا» آشنا می‌شویم. این مقالۀ پژوهشی به سعی و قلم «محمود استادمحمد» جمع‌آوری و نوشته شده است.

ادامه خواندن «تُرنا»، یادگاری مانده از ماه رمضان‌های سال‌های دور (۲)

«تُرنا»، یادگاری مانده از ماه رمضان‌های سال‌های دور (۱)

آسید کاظم بازی ترنا

فضای نمایش آسید کاظم، نوشتهٔ محمود استادمحمد، قهوه‌خانه‌ای در جنوب شهر تهران آن روزها بود، و زبان گفتار بازیگران، برگرفته از زبان مردم کوچه و بازار و محور نمایش را بازی «تُرنا» که یکی از بازی‌های سنتی قهوه‌خانه‌های تهران در ماه رمضان بود و هست، شکل می‌داد.

ادامه خواندن «تُرنا»، یادگاری مانده از ماه رمضان‌های سال‌های دور (۱)

از «شهریار» به «سایه»

از شهریار به سایه

خدمت دوست شاعر و هنرمند، جناب آقای سایه [هوشنگ ابتهاج] تقدیم شده است.
تبریز ـ مرداد ۱۳۳۷ سید محمدحسین شهریار

* * *
از «محمدحسین شهریار» در این سایت:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا (مجموعه ترانه‌ها)
شعرهای شهریار با صدای شاعر (کانون پرورش فکری)
خط و امضای «شهریار» برای هوشنگ ابتهاج (سایه)
علی ای همای رحمت (خط شاعر و تاریخ سرایش)

* * *
یادنامه‌ی «هوشنگ ابتهاج» (سایه)

* * *

احمد شاملو: بیابان را سراسر مه گرفته (مجموعه ترانه‌ها)

احمد شاملو بیابان را سراسر مه گرفته

«احمد شاملو»، یکی از چند شاعر نوپرداز و معاصر است که سروده‌هایی از او در زمانی که زنده بود ترانه شد. شروع آن «شبانه‌»هایی بود به انتخاب «اسفندیار منفرد زاده» که همراه با موسیقی او با صدای «فرهاد مهراد» اجرا شد. گرچه می‌دانیم که «شاملو» ترانه‌سرا نبود و در طول حیات هنری خود شعری به‌قصد اجرا به شکل ترانه نسرود.

ادامه خواندن احمد شاملو: بیابان را سراسر مه گرفته (مجموعه ترانه‌ها)

یادنامه‌ی «همایون خرم»

مهندس همایون خرم

 در عالم موسیقی و ترانه ـ چنانچه افتد و دانید ـ این بیشتر نام و صدای خوانندۀ ترانه است که در یاد شنونده باقی می‌ماند. بعد از آن شاید بیت‌های از شعر ترانه و بخشی از ملودی آن در زمزمه‌های هر از گاهی که من و شما را بوده و هست.

آثار و ساخته‌های مهندس «همایون خُرم» اما در خاطره‌های ما از چنان قوام و دوامی برخوردار است که شنیدن نام ترانه و یا نوشتن بخشی از شعر آن، بیش از هر چیز، یادآور ملودی و آهنگ آن است.

ادامه خواندن یادنامه‌ی «همایون خرم»

هوشنگ ابتهاج: در کوچه‌سار شب (مجموعه ترانه)

هوشنگ ابتهاج کوچه سار شب

درین سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی‌زند

یکی زشب‌گرفتگان چراغ بر نمی‌کُند
کسی به کوچه‌سار شب در سحر نمی‌زند

نشسته‌ام در انتظار این غبار بی‌سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند

گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی‌زند

دل خراب من دگر خراب‌تر نمی‌شود
که خنجر غمت از این خراب‌تر نمی‌زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه‌های بسته‌ات؟
برو که هیچ‌کس ندا به گوش کر نمی‌زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی‌زند

تهران، دی ماه ۱۳۳۷

* * *
یادنامه‌ی «هوشنگ ابتهاج» (سایه)

* * *

به وقت برلین!

این آگهی فروش ساعت لادور (ساخت آلمان) نمونه‌ مثال خوبی در مبحث «نشانه‌شناسی» است. یک ضربدر ابطال روی برج ساعت گرینویچ در لندن (که کل زمان‌بندی جهان بر اساس آن تنظیم می‌شود،) یک علامت صلیب شکسته (سمبل نازی‌ها در آلمان هیتلری) و بانویی (لابد از نژاد ژرمن‌ها) پشت میکروفون که باید یادآور کلام آغازین شروع برنامه‌های رادیو برلین به زبان فارسی باشد. (اینجا برلن!). این نشانه‌ها وقتی معنای حقیقی را می‌یابند که بدانیم این آگهی در مطبوعات ایران مربوط به در ایام جنگ جهانی دوم است.

کیومرث پوراحمد: عشق ممنوع (کودکی نیمه‌تمام)

کیومرث پور احمد

صدا: راوی حکایت باقی
اجرا: پنجشبنه ۱۳ آذر ۱۳۸۲

خانوادۀ صباحی که قوم و خویش پدر بودند روز سوم عید از شیراز رسیدند اصفهان و دیدارها تازه شد. آن‌ها تا سیزده فروردین مهمان ما بودند. آقای صباحی با پدر، طوبی خانم ـ همسر صباحی ـ با مادر و دو پسر بزرگ صباحی با برادرها، هر کدام جفت خود را پیدا کرده بودند و سرگرمی‌های خود را داشتند. گلچهره دختر آقای صباحی مانده بود بین من و خواهرم. گلچهره ده ساله بود، من یازده ساله، خواهرم نه ساله. گلچهره کلاس چهارم بود. من کلاس پنجم، خواهرم کلاس سوم. .

* * *
از «کیومرث پوراحمد» در سایت «راوی حکایت باقی»

* * *