
پس از خلاصهای که در معرفی تاریخچۀ «ترنا» و شکل کلی اجرای آن آمد [در اینجا] در ادامه با مشخصات وسائل و لوازمات «تُرنا» آشنا میشویم. این مقالۀ پژوهشی به سعی و قلم «محمود استادمحمد» جمعآوری و نوشته شده است.
ادامه خواندن «تُرنا»، یادگاری مانده از ماه رمضانهای سالهای دور (۲)

فضای نمایش آسید کاظم، نوشتهٔ محمود استادمحمد، قهوهخانهای در جنوب شهر تهران آن روزها بود، و زبان گفتار بازیگران، برگرفته از زبان مردم کوچه و بازار و محور نمایش را بازی «تُرنا» که یکی از بازیهای سنتی قهوهخانههای تهران در ماه رمضان بود و هست، شکل میداد.
ادامه خواندن «تُرنا»، یادگاری مانده از ماه رمضانهای سالهای دور (۱)

«احمد شاملو»، یکی از چند شاعر نوپرداز و معاصر است که سرودههایی از او در زمانی که زنده بود ترانه شد. شروع آن «شبانه»هایی بود به انتخاب «اسفندیار منفرد زاده» که همراه با موسیقی او با صدای «فرهاد مهراد» اجرا شد. گرچه میدانیم که «شاملو» ترانهسرا نبود و در طول حیات هنری خود شعری بهقصد اجرا به شکل ترانه نسرود.
ادامه خواندن احمد شاملو: بیابان را سراسر مه گرفته (مجموعه ترانهها)

در عالم موسیقی و ترانه ـ چنانچه افتد و دانید ـ این بیشتر نام و صدای خوانندۀ ترانه است که در یاد شنونده باقی میماند. بعد از آن شاید بیتهای از شعر ترانه و بخشی از ملودی آن در زمزمههای هر از گاهی که من و شما را بوده و هست.
آثار و ساختههای مهندس «همایون خُرم» اما در خاطرههای ما از چنان قوام و دوامی برخوردار است که شنیدن نام ترانه و یا نوشتن بخشی از شعر آن، بیش از هر چیز، یادآور ملودی و آهنگ آن است.
ادامه خواندن یادنامهی «همایون خرم»

درین سرای بیکسی کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
یکی زشبگرفتگان چراغ بر نمیکُند
کسی به کوچهسار شب در سحر نمیزند
نشستهام در انتظار این غبار بیسوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند
گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند
دل خراب من دگر خرابتر نمیشود
که خنجر غمت از این خرابتر نمیزند
چه چشم پاسخ است از این دریچههای بستهات؟
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند
تهران، دی ماه ۱۳۳۷
* * *
یادنامهی «هوشنگ ابتهاج» (سایه)
* * *

بیبی آبی
شعر و دکلمه و آهنگ : شهیار قنبری
تنظیم آهنگ : عبدی یمینی
ترانهخوان : شهیار قنبری
ادامه خواندن شهیار قنبری (صدای شاعر) بیبی آبی (مرا ببخش)

این آگهی فروش ساعت لادور (ساخت آلمان) نمونه مثال خوبی در مبحث «نشانهشناسی» است. یک ضربدر ابطال روی برج ساعت گرینویچ در لندن (که کل زمانبندی جهان بر اساس آن تنظیم میشود،) یک علامت صلیب شکسته (سمبل نازیها در آلمان هیتلری) و بانویی (لابد از نژاد ژرمنها) پشت میکروفون که باید یادآور کلام آغازین شروع برنامههای رادیو برلین به زبان فارسی باشد. (اینجا برلن!). این نشانهها وقتی معنای حقیقی را مییابند که بدانیم این آگهی در مطبوعات ایران مربوط به در ایام جنگ جهانی دوم است.

صدا: راوی حکایت باقی
اجرا: پنجشبنه ۱۳ آذر ۱۳۸۲
خانوادۀ صباحی که قوم و خویش پدر بودند روز سوم عید از شیراز رسیدند اصفهان و دیدارها تازه شد. آنها تا سیزده فروردین مهمان ما بودند. آقای صباحی با پدر، طوبی خانم ـ همسر صباحی ـ با مادر و دو پسر بزرگ صباحی با برادرها، هر کدام جفت خود را پیدا کرده بودند و سرگرمیهای خود را داشتند. گلچهره دختر آقای صباحی مانده بود بین من و خواهرم. گلچهره ده ساله بود، من یازده ساله، خواهرم نه ساله. گلچهره کلاس چهارم بود. من کلاس پنجم، خواهرم کلاس سوم. .
* * *
از «کیومرث پوراحمد» در سایت «راوی حکایت باقی»
* * *