شعر «کوچه»، اولین بار در اردیبهشتماه ۱۳۳۹ خورشیدی در هفتهنامۀ «روشنفکر» بهچاپ رسید. با اینکه شاعر این شعر را برای خوانده شدن بهشکل ترانه نسروده بود؛ ولی چنان مورد پسند اهل موسیقی واقع شد که بعدها چند اجرای متفاوت با صدای خوانندگان مختلف از آن ساخته و اجرا شد.
«هفته خاکستری» را «کمپانی آونگ» منتشر کرد. با طرحی از «امیر نادری». خطاطی روی جلد خاکستری رنگِ آن کار «مصطفی اوجی» است. هفت روز هفته در قالبی تایپوگرافیک و خطاطی شده، در چیدمانی در هم و کلاف شده بههم. بازتاب بیحوصلگی و کلافه بودنی که در شعر ترانه است و به نوعی یادآور چاقوهای برهنۀ آویزان از سقف، کار مرتضی ممیز.
«واروژان» آهنگسازی که جایگاهش در مقولهی ترانهی نوین ایران تثبیت شده و یکی از خاطرهسازان برجستهای که بیشک چند ترانه با آهنگهای ساختهی او با خاطراتی از سالهای جوانی ما گره خورده است.. یادش گرامی و به یاد باد.
اینکه در ترانههای ملل دیگر آیا «تیر» و «تفنگ» هم به کار رفته یا نه را نمیدانم. در ایران اما بسیاری نوجوانی را با ترانهی کودکانهی «اما تفنگم توش یه فشنگه»، و جوانی را با «تفنگم را بده تا ره بجویم» و شور «تفنگ و گل و گندم داره میاره» طی کردهاند. داستان «برنوی دسته کوتاه و نقرهای» اما حکایت دیگریست.
در سال ۱۳۸۴ سالی پس از درگذشت فرهاد مهراد مجموعهای منتشر شد که در آن کارهایی او از زمان همکاریش با گروه بلککتز (ضبط شده در کلاب کوچینی) تا دکلمههایی به هنگام درمان در پاریس، گنجانده شده بود.
در ادامهی حکایت سانسورهای تصویری در ایران، اینبار حذف یک عدد بطری مشکوک! از روی میز کشتیگیران ایرانی را در سفرشان به سوئد در سال ۱۳۳۳ خورشیدی ببینید و بخوانید.
داش آکل نام یکی از داستانهای کوتاه مجموعهی سه قطره خون به قلم صادق هدایت است که با این جمله شروع میشود: «همهی اهل شیراز میدانستند که داشآکل و کاکا رستم سایهی یکدیگر را با تیر میزدند.»
شهرت پرویز شاپور نه فقط از پیوندش با فروغ فرخزاد که از جملات طنزی نیز هست که احمد شاملو عنوان «کاریکلماتور» را بر آنها گذاشت.
نشریه «دفتر هنر» که با تلاش و مدیریت بیژن اسدیپور در آمریکا منتشر میشود در سال ۱۳۸۸ شمارهی ویژهای در معرفی سه چهرهی مشهور طنز (پرویز شاپور، عمران صلاحی، بیژن اسدیپور) منتشر کرد که یک سیدی تصویری نیز پیوست آن بود. در بخشی از آن آیدین پوری با امکانات فیلمبرداری در آن سالها چند صحنه از یک روز زندگی پرویز شاپور همراه با تنها پسرش کامیار ضبط و مستند کرده بود. برگرفتهای از آن فیلم بلند را در کلیپ پایین ببنید. یادش گرامی.
● پانویس: بیژن اسدیپور در شرح فیلم مستندی که به پیوست دفتر هنر منتشر شد، مینویسد:
این فیلم کار آیدین پوری است که همکلاس کامیار شاپور بود. «گردش جوانانه» ـ قدم زدن با برخی جوانها بود که عصرها شاپور انجام میداد که آیدین از آن هم فیلم گرفته است. ـ پرویز شاپور عاشق راه رفتن بود ـ هرگز اتومبیل نداشت ـ از منزلش در خیابان کسری را تا وزارت دارایی (جایی که کار میکرد ـ نزدیک خیابان ناصرخسرو) همهروزه پیاده میرفت و برمیگشت. من آن موقع در دانشکده حقوق بودم ـ به ما کارآموزی میدادند ـ پیشنهاد وزارت دارایی را که دادند بهخاطر پرویز شاپور قبول کردم! دههی چهل بود. دو سالی آنجا هم با هم بودیم!
از شاعران معاصر بودهاند کسانی که پیش از مرگ برای سنگ مزار خود شعری سرودهاند. پروین اعتصامی، (این که خاک سیهش بالین است، اختر چرخ ادب پروین است)، ایرج میرزا، (این که خفته است در این خاک منم، ایرجم ایرج شیرینسخنم)، رهی معیری (در اینجا شاعری غمناک خفته، رهی در سینهی این خاک خفته).