شعرخوانی «سیاوش کسرایی» در شبهای انستیتو گوته

سیاوش کسرایی زمان زمانی

پاییز سال ۱۳۵۶ در دوره دوم فعالیت کانون نویسندگان ایران، ده شب شعر و سخنرانی در محل انجمن فرهنگی ایران و آلمان (انستیتو گوته) برگزار شد. در شامگاه شنبه ۲۳ مهر ماه آن‌سال (شب ششم) سیاوش کسرائی در مجموع ۱۱ شعر از سروده‌های خود را خواند. [ره‌آورد، شاعر، شعر یونانی، هجوم، شکفتن، غزل برای درخت، این‌بار، بر حصار سنگ، پرنده، وحدت، آغاز]

ادامه خواندن شعرخوانی «سیاوش کسرایی» در شبهای انستیتو گوته

شهیار قنبری (صدای شاعر) نه به اندازه‌ی یک شعله‌ی کبریت

شهیار قنبری به اندازه شعله یک کبریت

نه به اندازهٔ یک شعلهٔ کبریت . . .
سروده و صدای:‌ شهیار قنبری
موسیقی زیر صدا: موریس ژار
از: مجموعهٔ یک دهان آواز سُرخ

ادامه خواندن شهیار قنبری (صدای شاعر) نه به اندازه‌ی یک شعله‌ی کبریت

سیاوش کسرایی: از این‌سو با خزر (نگاهنگ)

سیاوش کسرایی از این سو با خزر

موجت کجاست تا به شکن‌های کاکُلش
عطری ز خاک و خانهٔ خود جستجو کُنم

* * *
یادنامهٔ «سیاوش کسرایی» در سایت «راوی حکایت باقی»

* * *

مهدی اخوان‌ثالث: تسلی و سلام (صدای شاعر)

اخوان ثالث تسلی و سلام

تسلی و سلام عنوان شعری است که مهدی اخوان‌ثالث در سال ۱۳۳۵ برای محمد مصدق سرود. سالها بعد مجید درخشانی برای این شعر آهنگی ساخت و پوریا اخواص آن را خواند. سالی بعدتر اجرایی هم با صدای سپیده رئیس‌السادات منتشر شد. این شعر و توضیح آن را با صدای اخوان‌ثالث بشنوید.

ادامه خواندن مهدی اخوان‌ثالث: تسلی و سلام (صدای شاعر)

شهیار قنبری: (صدای شاعر) سفرنامه

شهیار قنبری سفرنامه

شانزده سال پیش در چنین روزی (۲۴ تیر ماه ۱۳۸۸) هواپیمای شرکت هواپیمایی کاسپین که در مسیر تهران ـ ایروان (ارمنستان) در پرواز بود، حوالی قزوین سقوط کرد و منجر به کشته شدن ۱۶۹ نفر سرنشینان این هواپیما شد. «عبدی یمینی» آهنگساز و تنظیم‌کننده ایرانی نیز یکی از مسافران پرواز بود و در این حادثه جان باخت. از تنظیم‌های او یکی هم «سفرنامه»‌ با ملودی، شعر و صدای «شهیار قنبری» است.

ادامه خواندن شهیار قنبری: (صدای شاعر) سفرنامه

هوشنگ ابتهاج: تاسیان (صدای شاعر)

هوشنگ ابتهاج تاسیان

تاسیان
هوشنگ ابتهاج (سایه)

خانه دلتنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت: چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم: یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود برخواهد گشت
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم بُرد

که گمان داشت که هست این‌همه درد
در کمینِ دلِ آن کودک خُرد؟
آری آن روز چو می‌رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی‌دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟

آه ای واژه‌ی شوم
خو نکرده‌ست دلم با تو هنوز
من، پس از، این‌همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم
آه . . .

* * *
یادنامه‌ی «هوشنگ ابتهاج» (سایه)

* * *