
ساغر بلورین
شعر: هدایتالله نیرسینا
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
تو مگر نفش رویایی که چنین شوخ و زیبایی
چمنآرا چون گلهایی
ثمر ناز و افسونی، شرر عشق مجنونی
اثر حُسنِ لیلایی
چو رُخت، زیبا جهان ما شد
همهجا جشنِ فرح به پا شد
چمن و صحرا فرحفزا شد
همهجا ساز است و رقص و آوا
همهجا نور است و شور و غوغا
تو فِکن نور از فروغ سیما به کلبهی ما
امشب ز فروغت روشن بنما شبِ تاریک من
مشکن دل پُر مهرم، مشکن
دارم دلِ تنگی در بَر، نازک چون بلورین ساغر
پُر از میِ عشقت ای دلبر
چو رُخت، زیبا جهان ما شد
. . .
زین میِ نوشین، سرمستم
مست و خرابم تا هستم
دامنِ مهرت بگرفتم
دامنِ دل رفت از دستم
تا هستم، سرمستم
بر غم عشقت دل دادم
از همه غمها آزادم
محو تو گشتم ای زیبا
هستی خود رفت از یادم
با یادی کُن شادم
* * *

گمشده
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
نیمهشبان، تنها در دل این صحرا
گمشده ی خود را میجویم
رفت و نوای غم ز طنین ترانهی من نَشُنود
رفت و کلامی هم دل من دگر از غم او نَسُرود
شد سپری عمری خبر از مَه رفتهی من نرسید
بین به پیامی هم گِرِه از دلِ خستهی من نَگُشود
نیمه شبان تنها، در دلِ این صحرا
گمشدهی خود را میجویم
من که همآوازم با سخن سازم
راز جداییها میگویم
من کیام؟ آهی مانده به لبها.
آتش عشقی در دل شبها راه گریزم میبندد
خسته و تنها، ماه و ثریا
بر شب تارم می خندد
رفت و نوای غم ز طنین ترانهی من نَشُنود
رفت و کلامی هم دل من دگر از غم او نَسُرود
شد سپری عمری خبر از مَه رفتهی من نرسید
بین به پیامی هم گِرِه از دلِ خستهی من نَگُشود
در خلوت شبها، تنها منم
حیران به راهی ناپیدا منم
افتادهای از پا در راه او
دلدادهای مست و رسوا منم
بی پروا منم، بیپروا منم
* * *

بیا
گلهای رنگارنگ ۴۱۸
شعر: رهی معیری
آهنگ: همایون خرم
خواننده: عهدیه
ای بیخبر از بینوایان، بیا، بیا، بیا
بیگانه از درد آشنایان، بیا، بیا، بیا
ای روی تو صبح امیدم، بیا، بیا، بیا
دور از رخت صبحی ندیدم، بیا، بیا، بیا
شمع وفا کو؟ نور صفا کو؟
راز نگاهت، شوق گناهت
وآن بوسهها کو؟
ای روی تو صبح امیدم، بیا، بیا، بیا
دور از رُخت صبحی ندیدم، بیا، بیا، بیا
ای آتشین لب، باز آ که هرشب
چون نی بنالم از بینوایی
وای نو بهارم، دور از تو دارم
چون لاله بر دل داغ جدایی
باز آ که با تو از در
باز آید ای فسونگر،
بخت رمیده من، آه
با آن که از کنارم،
رفتی ولی نرفتی، از دیدهی من
* * *
از «رهی معیری» در این سایت:
«رهی معیری» کاروانسالار ترانهسرایان سبک کلاسیک
«خزان عشق» رهی معیری (مجموعه ترانهها)
امضاء کتاب «سایهٔ عمر» برای «نواب صفا»
خط، صدا و چند ترانه از «رهی معیری»
* * *

سرود عشق (سایه گل)
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
نبودت خبر از رهگذران
به سایهی گل نشسته بودی
در آن خلوتِ جان، خندهکُنان
تو رونق گل شکسته بودی
چو شبنم به گلشنی، چشم روشنی
تا گشوده بودی
ز هر دلنشین گلی، آتشین دلی
دل ربوده بودی
چه شد کاندران چمن
از همه به من رو نموده بودی
چو چشم دل من گشودی
تو دیگر کنارم نبودی
کنون هر کجا نشینم، به هر جا گلی ببینم
به یاد رخت، ز دل سر کنم سرودی
روم دامن صبا را بگیرم میان گلها
که در گوش تو رساند ز من درودی
چرا راه مهر و وفا را
به این عاشق مست و رسوا
نمودی، نمودی، نمودی
چو دیدی ز عشق تو مستم
چرا دامنت را ز دستم
ربودی، ربودی، ربودی
بیا ای بهار زیبای من
که شادیفزای دنیای من
تو بودی، تو بودی، تو بودی
* * *

جام دگر
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده مرضیه
ای همسفرها! رهگذرها!
زین رفت و آمدها چه ثمر؟
داریم از این هستی چه خبر؟
ما هر چه هستیم، جمله مستیم
همدرد مرغان سحریم
روشنبین و صاحبنظریم
چه حکایتها به زبان دارم
چه شکایتها ز جهان دارم
تو گر ای بلبل غم گل داری
غم گلشن من به روان دارم
مستم از آن ساغر، پُر کُن جام دیگر
ذکر تو در خانه دل بنشانم
داد دلم ساغر می بستانم
گر چه تو از دیدهی ما پنهانی
از غم ما بیخبری میدانم
مستم از آن ساغر، پُر کُن جام دیگر
من همدرد مُرغان چمنم
سوز دیگر دارد سخنم
بال و پر بسته در قفسی
غوغایی در گلشن فکنم
مستم از آن ساغر که زدم
جام دیگر باید بزنم
(باز مرا شب دوشین بزمکی به پنهانی
از درم درآ مست با جمالِ روحانی
این من و تو ای زاهد، هردو داغدار اما
داغ من بُوَد بر دل، داغ تو به پیشانی)
دست من و جام می
گوش من و نای می
گر از تو ساغر گیرم
شیدایی از سر گیرم
شیدایی از سر گیرم
گر از تو ساغر گیرم
گر شکوه از غمهایت نکنم
با درد و سوز هجران چکنم؟
ای دلدار و ای دلشکنم، دلدارم!
* * *

والس شیرین و فرهاد
(گذشتهها) [+]
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: همایون خُرم
خوانندگان: ایرج ـ عهدیه
ترانهٔ فیلم: خشم کولی
عشق شیرین، حکایت فرهاد
نمیرود از دل نمیرود از یاد
بگذر از غم گذشتهها
غم مخور ز سرگذشت ما
که شد جهان بهشت ما
زندگی بُوَد به کام ما
زنده میشود ز نام ما
حکایت گذشتهها
عشق ما به دل دهد صفا
که به عشقِ با شکوه ما
شکفته شد وجود ما
زندگی بُوَد به کام ما
زنده میشود ز نام ما
حکایت گذشتهها
عشق شیرین، حکایت فرهاد
نمیرود از دل نمیرود از یاد
بیا که نور عشق تو چراغ راه من بود
بیا که در شب سیه رخ تو ماه من بود
ز عشق آتشین ما شکفته گلشن افق
نوید زندگی دهد چهرهی روشن افق
عشق شیرین، حکایت فرهاد
نمیرود از دل نمیرود از یاد
♫ LP Cover ♫
* * *

دیر آمدی
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین

کی میگه؟
ترانه سرا: نظام فاطمی
آهنگساز: مهندس همایون خرم
تنظیم کننده: ناصر چشم آذر
خواننده: عارف
ترانه فیلم: مهدی مشکی و شلوارک داغ | ۱۳۵۱
کی میگه، کی میگه دل خریدار نداره؟
کی میگه، کی میگه دیگه دل یار نداره؟
کی میگه تو دنیا دیگه با ما کسی کار نداره
کی میگه دل پیر شده و گرمی بازار نداره
دل من تازه جوونی میکُنه
با جوونا همزبونی میکُنه
تا میتونه مهربونی میکُنه
کی میگه تو دنیا دیگه با ما کسی کار نداره
کی میگه دل پیر شده و گرمی بازار نداره
کی میگه، کی میگه دل خریدار نداره؟
کی میگه، کی میگه دیگه دل یار نداره؟
دل همین که پیر میشه
آدم ز دنیا سیر میشه
اما دلی که عاشقه
تا عاشقه جوون میمونه
عشق میتونه پَر بکشه
به هر دلی سر بکشه
عشقه که حالیش نمیشه
دل مال پیره یا جوونه
دل من تازه جوونی میکُنه
با جوونا همزبونی میکُنه
تا میتونه مهربونی میکُنه
کی میگه تو دنیا دیگه با ما کسی کار نداره
کی میگه دل پیر شده و گرمی بازار نداره
. . .
. . .
♫ LP Cover ♫
* * *

شعله محبت
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
ندانم ای آشِنای من با زبان دل آشِنایی؟
که با چِشمت همسخن گردم
قصهها گویم از جدایی
گر ندانی راز عشقم
رنج سوز و ساز عشقم
از چه با ساغرِ چشمِ خود میکُنی سرگرانم
تا بسوزد عشقِ آشیانسوز تو آشیانم
ندانم از کجا بودی تو
به چِشمم آشنا بودی تو
آن شب که دیدمت، چون دو چِشم خود مستِ باده بودی
آن شب که با صفا در سرای ما پا نهاده بودی
درآمدی ز در بی پروا
صفای دل ز رویت پیدا
در چشم شوخ تو شعلهی محبت زبانه میزد
آن شب درون دل شاخههای عشقم جوانه میزد
گر ندانی راز عشقم
رنج سوز و ساز عشقم
از چه با ساغرِ چشمِ خود میکُنی سرگرانم
تا بسوزد عشقِ آشیانسوز تو آشیانم
چون عاشقی سادهام دیدی
بر پایت افتادهام دیدی
پامال رنج و غمم کردی
از بسکه دلدادهام دیدی
ندانم ای آشِنای من با زبان دل آشِنایی؟
که با چِشمت همسخن گردم
قصهها گویم از جدایی
. . .
* * *

مگر نمیشد
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
خداوندا چه میشد؟
که بیوفا نمیشد؟
چه میشد آن دلارام
جدا از ما نمیشد؟
خداوندا که در گُل جان دمیدی
در او نقشِ رُخِ جانان کشیدی
دلِ دستانسرایِ گلستان را
به عشق گُل، پریشان آفریدی
مگر آیا نمیشد؟
که بیوفا نمیشد؟
کنون کز دیدن گُلشن
شود چشم دلم روشن
نسیم آرد نشان از بینشانها
می از جام جهان ریزد
سرور از آسمان ریزد
رود بانگ طرب تا آسمانها
خداوندا چه میشد؟
که بیوفا نمیشد؟
چه میشد آن دلارام
جدا از ما نمیشد؟
بهار جاودانم
امید بینشانم
نسیم آیا به من آرد پیامت؟
ندانم، ندانم، ندانم
خداوندا چه میشد؟
که بیوفا نمیشد؟
چه میشد آن دلارام
جدا از ما نمیشد؟
* * *
در رهگذر عمر با «تورج نگهبان»
* * *