مرضیه: در دیار تو

مرضیه در دیار تو

در دیار تو
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم  (رضا یاوری)
خواننده: مرضیه

من در سرای تو شوری دگر دارم از جام و پیمانه
هر کس مرا بیند، گوید که باز آمد آن مست و دیوانه
من آنچه گویندم همانم، بی‌خبر از این و آنم در دیار تو
من جز حدیثِ آشنایی از کتابِ دل نخوانم در کنار تو

تو زبان مرا می‌دانی، حال مرا می‌جویی
راز وفاداری را با دل من می‌گویی
دور از تو گشتم از ناتوانی چون تار مویی

تو هم چو من، می‌دانم روز و شب در آتشی
به من بگو از رنج مهجوری چه می‌کِشی
یارب، یارب! تا کِی شکیبایی!؟
عمرم طی شد با عشق و رسوایی

تشنه‌کامی من در سراب هستی گفتگو ندارد
عشق اگر نباشد باغ زندگانی رنگ و بو ندارد
من به گلشنِ مهر و وفا چو بلبل از عشق و صفا زبان گشودم
من در همه جمعی به‌خدا با همه کس در همه‌جا یادِ تو بودم
گر یک حاجت من از خدا بخواهم
تنها یارا تو را، تو را بخواهم

* * *

پروین:‌ غوغای ستارگان (امشب در سر شوری دارم)

پروین غوغای ستارگان

غوغای ستارگان
(امشب در سر شوری دارم)
شعر: کریم فکور
آّهنگ: همایون خُرم
خواننده: پروین

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم

امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

از شادی پَر گیرم که رِسَم به فَلک
سرودِ هستی خوانم در برِ حور و مَلّک
در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم، ساغر شکنم

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم

با ماه و پروین سخنی گویم
وز رویِ مَه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها

ماه و زُهره را به طرب آرم
از خود بی‌خبرم، ز شَعَف دارم
نغمه‌‌ای بر لبها

امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

* * *
تاریخچهٔ ترانهٔ «غوغای ستارگان» در این سایت

* * *

پروین: تنها ماندم

پروین تنها ماندم

تنها ماندم
شعر: عبدالله الفت
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین

تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لبها ماندم
رازِ خود، به کس نگفتم
عشقت را به دل نهفتم
با یادت شبی که خفتم
چون غنچه‌ی سحر شکفتم

دلِ من ز غمت فغان برآرد
دلِ تو ز دلم خبر ندارد
پس از این نخورم فریب چشمت
شررِ نگهت اگر گذارد
وصلت را ز خدا خواهم
از تو لطف و صفا خواهم
کز مهرت بنوازی جانم
عمر من به غمت شد طی
تو بی من، من و غم تا کی
دردی هست نَبوُد درمانم

* * *

الهه: رسوای زمانه (گلهای رنگارنگ ۳۸۴)

الهه رسوای زمانه گلهای رنگارنگ ۳۸۴

دیوانه منم (رسوای زمانه)
(گلهای رنگارنگ ۳۸۴)
شعر: بهادر یگانه
آهنگ: همایون خُرم
خواننده: الهه

شمع و پروانه منم
مستِ میخانه منم
رسوای زمانه منم، دیوانه منم!

یار پیمانه منم
از خود بیگانه منم
رسوای زمانه منم، دیوانه منم!

چون بادِ صبا دربدرم
با عشق و جنون همسفرم
شمع شبِ بی‌سحرم
از خود نَبُوَد خبرم
رسوای زمانه منم، دیوانه منم!

تو ای خدای من
شنو نوای من
زمین و آسمان تو
می‌لرزد به زیر پای من
مه و ستارگان تو
می‌سوزد ز ناله‌های من
رسوای زمانه منم، دیوانه منم!

وای از این شیدا دل من
مست و بی‌پروا دل من
مجنون هر صحرا دل من، رسوا دل من

ناله‌ی تنها دل من
داغ حسرت‌ها دل من
سرمایه‌ی سودا دل من
رسوا دل من، رسوا دل من

خاکسترِ پروانه منم
خونِ دل پیمانه منم
چون شور ترانه تویی
چون آه شبانه منم
رسوای زمانه منم، دیوانه منم!

* * *
«رسوای زمانه» مجموعه ترانه‌ها

* * *

مرضیه: آنچه گذشت (جلوه بوستان)

مرضیه آنچه گذشت جلوه بوستان

آنچه گذشت (جلوه بوستان)
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خُرم
خواننده: مرضیه

ای گُل جلوه‌ی این بُستان بودی
وصلت بر تنِ عاشق، جان بودی
در آن پرتو لبخندِ شیرین
ای مَه! دردِ مرا درمان بودی

بازآ که یار من تو بودی
بهار من تو بودی، رفتی
در این دیار بیقراران
قرار من تو بودی، رفتی

(در این دیار بیقراران
قرار من تو بودی، رفتی)

ای گُل جلوه‌ی این بُستان بودی
وصلت بر تنِ عاشق، جان بودی
در آن پرتو لبخندِ شیرین
ای مَه! دردِ مرا درمان بودی

ماه تابانم جانا تو بودی
رشته‌ی جانم جانا تو بودی
عاشقی زارم، ای گل تو کردی
عشق سوزانم جانا تو بودی
روشنی‌بخش شبهای تاریک
در شبستانم جانا تو بودی

پانویس:
اولین شعر تورج نگهبان برای مرضیه و اولین همکاری هنری او با همایون خرم

* * *
یادنامهٔ «همایون خرم» در سایت «راوی حکایت باقی»

در رهگذر عمر با «تورج نگهبان»

* * *

عهدیه: دل پریشان (ترانه فیلم)

عهدیه دل پریشان

دل پریشان (پریشان مکن)، (بوسه غم)، (مرا رها کن)
شعر: محمدعلی شیرازی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: عهدیه
ترانه فیلم: دنیای پر امید

مرا که با تو شادم پریشان مکُن
بیا و سیل اشکم به دامان مکُن
بیا، بیا به خاطر عشقم
دل مرا یک دم، ز غم جدا کُن
من عاشقم به پای این پیمان
اگر ندادم جان، مرا رها کُن

رمیده جان و دل‌شکسته
منم به پای تو نشسته
منم به ماتم جوانی
نشسته ناامید و خسته

شکسته‌ای دل مرا، بگو چرا به سنگ غمها!؟
از این قفس کجا گریزم که همچو مرغی شکسته‌بالم
نمی‌دانم ز غم چه گویم اگر بپرسد کسی ز حالم

فلک به سنگ کینه‌ها، شکسته قامت مرا
مگر چه کرده‌ام خدایا!؟
شکسته‌سر، شکسته پا، ز عشق و زندگی جدا
کنون کجا روم خدایا!؟

مرا که با تو شادم پریشان مکُن
بیا و سیل اشکم به دامان مکُن
بیا، بیا به خاطر عشقم
دل مرا یک دم، ز غم جدا کُن
من عاشقم به پای این پیمان
اگر ندادم جان، مرا رها کُن

* * *

پروین: از آن شبی که برنگشتی (درد عشق و انتظار)

پروین از آن شبی که برنگشتی

از آن شبی که برنگشتی
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین

درد عشق و انتظار
دارم زان شب یادگار
در آن شب سرد پاییز آهنگ سفر می‌کردی

از رهگذری محنت‌خیز دیدم که گذر می‌کردی

تو رفتی و دلم غمین شد
قرینِ آهِ آتشین شد
از آن شبی که برنگشتی
جهان که شادی‌آفرین بود
به چشم من غم‌آفرین شد
از آن شبی که برنگشتی
در آن شبِ سردِ پاییز
آهنگ سفر می‌کردی
از آن شبِ سردِ خزان شبها گذشته
داستان باده و مینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته
* * *

پروین: گریزان

پروین گریزان

گریزان
شعر: کریم فکور
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین

از دام تو جَستم منِ دیوانه، رفتم، شدم افسانه، رفتم
تا با من شیدا شدی بیگانه رفتم ، شبی مستانه رفتم
با این دلِ درد آشنا، رفتم من از شهر شما
ریزم سرشک غم چرا بر دامن؟
رفتم من ای پیمان‌شکن ، بگذشتم از عشق کُهن
دیگر مگو از من سخن، وز شرر من

گفتی گهی یادت کُنم ، با نامه‌ای شادت کُنم
از محنت آزادت کُنم در هجران
رفتم که از یادم روی، آوازی از من نشنوی
گاهی چو من همدم شوی با غمِ جهان

(به‌خدا پس از این دلِ خود ندهم به کسی
نبُوَد به دلم هوسی)
نخواهم که دگر پا به سر کوی تو بگذارم
سپارم دلِ خود دستِ غم و دستِ تو نسپارم
نیارم من بی‌نام و نشان نام تو را به زبان
در آن دم که شوی از غم من خسته‌دل و نالان
که رسید از ستم تو به لبم جان

* * *

عهدیه: مرا رها کن (ترانه فیلم)

عهدیه مرا رها کن بوسه غم

مرا رها کن (پریشان مکن)، (دل پریشان)، (بوسه غم)
شعر: محمدعلی شیرازی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: عهدیه
ترانه فیلم: دنیای پر امید

مرا که با تو شادم پریشان مکُن
بیا و سیل اشکم به دامان مکُن
بیا، بیا به خاطر عشقم
دل مرا یک دم، ز غم جدا کُن
من عاشقم به پای این پیمان
اگر ندادم جان، مرا رها کُن

رمیده جان و دل‌شکسته
منم به پای تو نشسته
منم به ماتم جوانی
نشسته ناامید و خسته

شکسته‌ای دل مرا، بگو چرا به سنگ غمها!؟
از این قفس کجا گریزم که همچو مرغی شکسته‌بالم
نمی‌دانم ز غم چه گویم اگر بپرسد کسی ز حالم

فلک به سنگ کینه‌ها، شکسته قامت مرا
مگر چه کرده‌ام خدایا!؟
شکسته‌سر، شکسته پا، ز عشق و زندگی جدا
کنون کجا روم خدایا!؟

مرا که با تو شادم پریشان مکُن
بیا و سیل اشکم به دامان مکُن
بیا، بیا به خاطر عشقم
دل مرا یک دم، ز غم جدا کُن
من عاشقم به پای این پیمان
اگر ندادم جان، مرا رها کُن

♫  LP Cover  ♫

* * *

پروین: او رفت و شب شد

پروین او رفت و شب شب

او رفت و شب شد
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین

او رفت و شب شد
از رفتنش گویی جانم به لب شد
من مانده از آشیان جدا
بی عشق خود با غم ای خدا
از او نشانی نکرده پیدا فتادم از پا
من گشته رسوای عالمی

بی مونس و یار و همدمی

آن عشق دیرین چه شد که دیگر رمیده از ما
او از دست من دامن کشیده
غم در دل من آفریده
افکنده ما را در دل صحرا در جستجویش تنها
من مانده از آشیان جدا
. . .
با این همه سوز نهانم
یارب چه خواهد شد ندانم
بیگانه شد آن آشنا،
کرد آشنای غم مرا
از کلبه‌ام دامن‌کشان رفت
چون روشنی از آشیان رفت
من مانده از آشیان جدا
. . .
* * *