حسن شجاعی: تنهایی من

حسن شجاعی تنهایی من

تنهایی من
شعر: مهرداد افشین
آهنگ: حسین صمدی
خوانننده: حسن شجاعی

♫  LP Cover  ♫

* * *

حسن شجاعی: شب جدایی

حسن شجاعی شب جدایی

شب جدایی
شعر: فخرالدین عراقی
آهنگ: حسین صمدی
خواننده: حسن شجاعی

♫  LP Cover  ♫

* * *

جمال وفایی: نیر

جمال وفایی نیر

نیر
شعر: محمدعلی شیرازی
آهنگ: حسین صمدی
خواننده: جمال وفایی

♫  LP Cover  ♫

* * *
مجموعه‌‌ای از نام دختران در ترانه‌های ایرانی

* * *

حسن شجاعی: بهاره، بهاره

حسن شجاعی بهاره بهاره

بهاره، بهاره
شعر: عبدالله الفت
آهنگ: عبدالصمدی
خواننده: حسن شجاعی

سلام ای باغبانِ‌ گل، بهاره
سلام ای باغبانِ گل دوباره
بخنده غنچه‌ی زیبا به رویم
که صحرای دلم گل در بیاره
بهاره، بهاره
بهاره، بهاره

سلام من، درود من به دختر گل
به شبنم نشسته در برابر گل
سلام من به آسمون پُر ستاره
به غنچه‌ای که صد گره به سینه داره
بهاره، بهاره
بهاره، بهاره

* * *

مریم روحپرور: دو رنگی

روحپرور دو رنگی

دو رنگی
شعر: محمدعلی بهمنی
آهنگ: حسین صمدی
خواننده: مریم روحپرور

* * *
گزیده‌هایی از ترانه‌های محمدعلی بهمنی

* * *

حسن شجاعی: اولین خریدار

حسن شجاعی اولین خریدار

اولین خریدار
شعر: وحشی بافقی
آهنگ: حسین صمدی
خواننده: حسن شجاعی

دوستان! شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانیِ من، گوش کنید
قصهٔ بی‌سر و سامانیِ من، گوش کنید
گفت‌وگوی من و حیرانیِ من، گوش کنید

روزگاری، من و دل ساکنِ کویی بودیم
ساکنِ کوی بُتِ عربده‌جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانهُ رویی بودیم
بستهٔ سلسلهٔ سلسله‌مویی بودیم
کس در آن سلسله، غیر از من و دل، بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود

نرگس غمزه‌زنش، این‌همه بیمار نداشت
سنبل پُر شکنش، هیچ گرفتار نداشت
این‌همه مشتری و گرمیِ بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن‌کس که خریدار شدش، من بودم
باعثِ گرمی بازار شدش، من بودم

♫  LP Cover  ♫

* * *
حکایت وحشی بافقی و شرح پریشانی او

* * *

فیروزه: آسمون خدا

فیروزه حاشا

آسمون خدا
شعر: عبدالله الفت
آهنگ: حسین صمدی
خواننده: فیروزه

♫  LP Cover  ♫

* * *

فیروزه:‌ حاشا

فیروزه حاشا

حاشا
شعر: عبدالله الفت
آهنگ: حسین صمدی
خواننده: فیروزه

♫  LP Cover  ♫

* * *

ایرج: مگه میشه

ایرج مگه میشه

مگه میشه
شعر: محمدعلی بهمنی
آهنگ: حسین صمدی
خواننده: ایرج

گاهی وقتا که دلت می‌خواد
خودت باشی و یارت مگه می‌شه
دوست داری دوباره برگردی سوی شهر و دیارت مگه می‌شه
گاهی وقتا که چشِ حادثه بیدار می‌شه
هفت‌تا آسمون روی دوش تو آوار می‌شه

خیلی تلخه ـ می‌دونم ـ اما خودت یه روز می‌بینی
چه‌جوری پیشِ چشات آینه دیوار می‌شه
گاهی وقتا واسه آدم نمیاد
کاری‌شم نمی‌شه کرد، زندگی اینجوری می‌خواد

* * *