امروز (۷ مهر ماه) ۵۰ سال (نیمقرن) از طرح سردستی امیر نادری کارگردان نامآشنا از نیمرخ شاهمهدی (مهدی سماکار) میگذرد. حکایت آن به روایت زندهیاد مهدی سماکار خواندنیست و نشان از دیگر تواناییهای امیر نادری دارد. امیروی سینمای ایران هر کجا که هست سلامت باشد و برقرار.
در مجموعۀ ترانههای خوانده و اجرا شده ـ از آغاز تا امروز ـ ترانههای ماندگاری نیز هست که به نوعی با بخشی از تاریخ سیاسی ـ اجتماعی دوران ما، یا با دورهای از جوانی و خاطرات ما پیوند دارد و هنوزا هنوز همپای یاد و خاطرههای ماست.
کاردگردان و تیتراژ: امیر نادری، دستیار کارگردان: عبدالله غیاثی، فیلمنامهنویسها: امیرنادری، ناصر نویدر، مدیر فیلمبرداری و تدوینگر: علیرضا زریندست، دستیار فیلمبردار: بهرام مولایی، متصدی نور، رضا پاکزاد، سرپرست گویندگان: ایرج ناظریان، امور فنی: استودیو ایران فیلم، صدا و افکت: فرامرز رسولی، دستیار: علی لطفعلی، میکساژ: روبیک منصوری، موسیقی متن: اسفندیار منفردزاده، ارکستر: گروه بلاککتز، اجرا: محمد اوشال، شعر: شهیار قنبری، خواننده: فرهاد، چاپ و لابراتوار: حسین نوری، دستیاران: علی مختاری، صمد بلاژحق، زمانی، قطع نگاتیو: محمود تبریزی، عکاس: نیما. مدیر تولید: باربد طاهری، دکور: کیوان کامرانی، گریم: یونس سلطانی، تهیهکنندگان: عباس شباویز، باربد طاهری، بازیگران: سعید راد، ذکریا هاشمی، جلال پیشواییان، وجستا (سوسن سرمدی)، ایرن، میرمحمد تجدد، خسرو شترنگ، جهانی، علی پروانه، مهری ودادیان، فرهاد یزدان، ضیا، مدت زمان: ۱۰۱ دقیقه، محصول: آریانا فیلم، سال نمایش: ۵ آبان ۱۳۵۰ ـ سینماهای: نیاگارا، اروپا، میامی، الوند، کیهان، مارلیک، ری، فردوسی، اورانوس، قصر شیرین، قصر طلایی، آسمان آبیو سیلوانا.
ناصر (ذکریا هاشمی) پس از مرخصشدن از زندان بهسراغ دوست قدیمیاش خسرو (سعید راد) میرود. آندو به همراه جلال (جلال پیشواییان) تصمیم میگیرند تا به یک جواهر فروشی دستبرد بزنند. آنها شبانه نقشهی خود را عملی میکنند و با سوراخ کردن کف یکی از اتاقهای مسافرخانهی پالاس، که بالای جواهر فروشی است، مقداری جواهر میدزدند. ابتدا جلال به ناصر نارو میزند و بعد خسرو با مضروب کردن جلال کیف حاوی جواهرها را به خانهی نامزدش پروانه (وجستا) میبرد. ناصر و جلال سراغ خسرو میروند و در خانهی نامزدش با او درگیر میشوند. کیف جواهرها به دست جلال میافتد، اما قبل از آنکه او موفق به فرار شود بهدست ناصر کشته میشود. ناصر که قصد دارد با قظار به جنوب برود در ایستگاه راهآهن با حسرو رو بهرو میشود. ناصر با ضربهی چاقو خسرو را از پا درمیآورد و خودش با گلولهی پلیس زخمی میشود. [عباس بهارلو، فیلمشناخت ایران، جلد اول]
پسربچهی چهارده سالهای در یکی از شهرهای جنوبی ایران نزد خاله و شوهرخالهی پیر خود زندگی میکند. او هر روز از خانهی همسایه کاسهای یخ میگیرد اما هرگز چهره دختری را که با دستهای حنا بستهاش از لای در به او یخ میدهد را نمیبیند. در حالیکه مهر و عاطفهی آن دست به دلش نشسته در آرزوی دیدن چهرهی صاحب دست به انتظار میماند. یک روز به جای آن دختر جوان، دستِ پیرزنی از در بیرون میآید و به او یخ میدهد! آن دختر کجاست؟ که بود؟ چرا دیگر نیست؟ . . .
انتظار فیلمنامه و کارگردان: امیر نادری
دستیار کارگردان: رضا ظهیری
فیلمبردار: فیروز ملکزاده
دستیار فیلمبردار: بیژن عرقانیان / علی رهنما
برق: جهانگیر آزاد / جعفرزاده
صدا: احمد عسکری / حسین حامی / محمد حقیقی / هرایر آتشکار
تدارکات: اصغر مزینانی
تولید: هوشنگ کاظمی
تیتراژ: محمد اوجی
برش نگاتیو: ناصر انصاری
تدوین: کامران شیردل
۳۵ میلیمتری ـ رنگی
مدت فیلم: ۴۶ دقیقه
بازیگران: حسین حیدری / زهره قهرمانی / فرزانه یوسفی / سهیلا حیدری / رضا یاقوتی / زهرا چوبدار / رسول چمنی / محمود بوشهری