داستانهای مولوی نام مجموعهای تلویزیونی به کارگردانی «علی حاتمی» شامل شش داستان از مثنوی بود که در سال ۱۳۵۲ ساخته و در نوروز ۱۳۵۳ از شبکهٔ اول تلویزیون ملی ایران پخش شد. هر قسمت از این مجموعه با بیت «خوشتر آن باشد که سر دلبران ـ گفته آید در حدیث دیگران» سرودهٔ مولوی و با صدای احمد شاملو شروع میشد. از نگاه علی حاتمی این مجموعه تجربهای برای پیدا کردن امکانات نمایشی در یک اثر ادبی بود.
مرد بادیهنشینی، کوزهای آب برای خلیفه پیشکش میآورد، اما با مشاهده رود دجله، شگفتزده و خشمگین میشود و خلیفه را با خود به بادیه میخواند، تا او از نزدیک، رنج و سختی مردمان بادیهنشین را ببیند و . . .
مثنوی مولوی (به روایت علی حاتمی)
کارگردان: علی حاتمی
دستیار کارگردان: حمید یکتا
فیلمبردار: کریم دوامی
دستیار فیلمبردار: پرویز مجتهد سلیمانی
با صدای: احمد شاملو
« . . . من هم هر روز صبح که میرسیدم اول میرفتم پیشانی علی را ماچ میکردم و میپرسیدم: «علیجان آمادهای؟» میگفت: «آره»، اما دیگر توان نداشت. یادم میآید یک سکانسی را در شب میگرفتیم که مادر «تختی» باید فارغ میشد و چون زایمان سختی داشت و بچه به دنیا نمیآمد، باید میرفتم سقاخانهی رو بهروی خانهام و نذر و نیاز و دعا میکردم.»
کرنولوژیکال در معنا یعنی کارنامهی عملکرد شخص در سالهای گذشته و مرور فعالیتهایش در دوران کاری او. نوعی «یادکارنامه» و نمونهی مثالش این ترانه با صدای هاتف که در آن یاشار هاشمزاده (ترانهسرا) از فیلمهای علی حاتمی نام میبرد.
در فیلمهای علی حاتمی موسیقی، تصنیف و ترانه جایگاه خاص خود را دارد. از «حسن کچل» و «باباشمل» که هر دو فیلم موزیکال بودند تا «دلشدگان» که داستان سفر گروه نوازندگان ایرانی برای ضبط تصنیف و موسیقی است.
یاد آوردن پریسا (فاطمه واعظی) شاید برای خیلیها تصویری از او پوشیده در لباس ساده و سفیدرنگ با موهایی صاف باشد که بر بلندای پلههای حافظیه در میان حلقهٔ مردان نوازندهٔ موسیقی ایرانی نشسته است. نگینی روشن در شبی از شبهای جشن هنر شیراز در نیمهٔ دههٔ پنجاه.
علی حاتمی را که «ایرانیترین فیلمساز سینمای ایران» خواندهاند؛ میتوان استادِ بیبدیل خلقِ «تکگوییهای ماندگار سینمای ایران» نیز دانست. نمونههای درخشانی از این تکگوییها که او در فیلمهایش برای ما به یادگار گذاشت را بخوانید و ببینید.
علی حاتمی، دومین فیلم خود، «طوقی» را میسازد. بازیگران اصلی آن، نقشآفرینان فیلم «قیصر» هستند. موسیقیاش را هم «اسفندیار منفردزاده» ساخته. او از ضرب و زنگ «قیصر» ـ در گذرش از زیر بازارچه ـ میگذرد و دلریختگی «آسید مرتضی» و پرسههایش در زیر هلالیهای بازار کاشان را به ضربههای مضراب سنتور مینوازد.