
«گالیا» نامی دخترانه است. ما فارسیزبانان این اسم را اولین بار در شعر «کاروان» سرودهی هوشنگ ابتهاج (سایه) خواندهایم. (دیر است گالیا!). این گالیا که در آن شعر مورد خطاب قرار گرفته اما کیست!؟ این را از زبان خود شاعر بشنوید!

«گالیا» نامی دخترانه است. ما فارسیزبانان این اسم را اولین بار در شعر «کاروان» سرودهی هوشنگ ابتهاج (سایه) خواندهایم. (دیر است گالیا!). این گالیا که در آن شعر مورد خطاب قرار گرفته اما کیست!؟ این را از زبان خود شاعر بشنوید!

در مرور تاریخ سیاسی معاصر ایران، آنجا که به بخش جنبشهای انقلابی و حرکتهای اعتراضی و مردمی میرسیم، واقعۀ «سیاهکل» فصل ویژهای است که نه تنها در مقولۀ مبارزات سیاسی از جایگاه خاصی برخوردار است، بلکه تاثیر آن بر ادبیات معاصر، و بهویژه در شعر و ترانه، چنان پررنگ و ماندگار بوده که دورۀ سرودن اشعار سیاسی را به دو دورۀ قبل و بعد از «واقعۀ سیاهکل» تقسیم کردهاند.

«سانسور» با اینکه لغتی فرانسوی است و در اصل از آن کشور و زبان آمده، ولی چنان در مناسبات اجتماعی و بافت فرهنگی و هنری ما ایرانیان جا افتاده و خوش نشسته، که انگار از همان اول کلمهای فارسی بوده و در معنای این لغت، نمونههای فراوان ایرانی آن میتواند بهترین و رساترین آنها باشد.
ادامه خواندن نگاهی به تاریخچهی سانسور ترانه در ایران (مُرغ سحر)

در ادامهٔ تاریخچهٔ «سرود ملی» [سلام شاهنشاهی] به نقل از آقای «رضا نیازمند»، در فصلنامهٔ رهآورد، یادداشت دیگری به قلم دکتر «بابک رضایی» از لندن، به نقل از دکتر «جلال گنجی» در بارۀ سابقۀ اجرای «سرود ملی» و خاطرۀ او از آن مراسم، به دفتر «فصلنامۀ ره آورد» میرسد که در شمارۀ بعدی آن نشریه به این شرح به چاپ رسیده است.

قبل از پرداختن به سابقه و تاریخچۀ اولین «سرود ملی» در ایران، شاید بد نباشد اشارهای کنیم به آنچه که در زمان «ناصرالدینشاه» بهعنوان «سلام شاهی» اجرا میشده، و آن قطعه موسیقی بدون کلامی بوده که به سفارش پادشاه اسلامپناه، توسط ژنرال نظامی موسیو «لومر» فرانسوی، مدیر «شعبۀ موزیک»، در «مدرسۀ دارالفنون» ساخته شده بود. این قطعه موسیقی که در همان زمان روی صفحۀ گرامافون هم ضبط شد را در مراسم رسمی، و سلام شاهنشاهی مینواختند.

سرود «ای ایران» دقیقا در ۲۷ مهر ماه سال ۱۳۲۳ در تالار دبستان نظامی [دانشکدۀ افسری فعلی] و در حضور جمعی از چهرههای فعال در موسیقی ایران متولد شد.
گفته میشود تا امروز تنها دو ترانه ـ سرود وجود دارد که بیش از هر آهنگ و سرود دیگری در جهان خوانده و شنیده شده است. اول بخش پایانی از سمفونی ۹ بتهوون بههمراه سرودهٔ An die Freude [در ستایش شادی] از «شیلر» شاعر آلمانی که بهصورت آواز جمعی خوانده میشود و ما ایرانیها آن را با نام «کورال شادی» میشناسیم؛ و دوم سرود «انترناسیونال»، که با روز جهانی کارگر در اولین روز از ماه مه عجین شده است.
ادامه خواندن برخیز ای داغ لعنت خورده! (تاریخچهی سرود انترناسیونال)

توفان (عمر دوباره)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: بزرگ لشگری
تنظیم: مرتضی حنانه
خواننده: مرضیه
می روم و می بَرَمَت به کام توفان
تا که یکسان بُگذرد آب از سر ما
میسِپُرَم دست تو را به دست هجران
تا که با هم تیره گردد اختر ما
موی من شد سپید، ای جوانی دریغا
عمر دوباره نبوده کسی را
شد چو آب روان زندگانی دریغا
عمر دوباره نبوده کسی را
تو دلارای من یک شب به عالَم پریشان نبودی
تو که همپای من در وادی غم شتابان نبودی
تو ندانی غمم که ندانی دریغا
عمر دوباره نبوده کسی را
گر چه بر جانم بلایی، دلفریبی دلربایی
با همه این بی وفایی، آرزوی قلب مایی
تو ندانی غمم که ندانی دریغا
عمر دوباره نبوده کسی را
* * *
پانویس راوی:
این ترانه اولبار با آهنگی از ساختههای بزرگ لشگری در سال ۱۳۳۷ از رادیو ایران پخش شد. در سال ۱۳۵۱ بار دیگر با تنظیم مرتضی حنانه با ارکستر بزرگ رودکی اجرا گردید.
در فضای مجازی فیلمی با کیفیتی نه چندان مطلوب از این اجرا وجود دارد که مربوط به سال ۱۳۵۱ و اجرای تئاتر شهر است؛ و از معدود فیلمهای موجود از حضور مرتضی حنانه بر سکوی رهبری ارکستر به شمار میرود. (نمونهای که در این صفحه میشنوید برگرفته از همین اجرا است.)
بزرگ لشگری در چگونگی ساختن آهنگ این ترانه گفته است: «برادرش در سال ۱۳۳۵ سرگرد ارتش بود و به سفری هوایی در نقاط مرزی میرود. بعد از دو روز خانمی تماس میگیرد و از او میپرسد که آیا از برادرش خبری دارد که او نگران و پیگیر ماجرا میشود. مدتی بعد از کسی میشنود، برادرش در سانحهای هوایی جان باخته است. این خبر توفانی در او ایجاد میکند که ماحصل آن تصنیف این ترانه بود.»
* * *

در دورهای ناصر رستگارنژاد ضمن سرودن شعر برای ترانه، عضویت شورای نویسندگان رادیو را نیز بر عهده داشت، در همان ایام قرار میشود او برای عزت روحبخش که از خوانندگان روز در آن سالها بود ترانهای بسازد. پس به خانهی او میرود و در آنجا با عباس شاپوری آشنا میشود. این آهنگساز با پوران (خواهر زادهی روحبخش) ازدواج کرده بود و این خود زمینهی آشنائی ناصر رستگارنژاد با پوران نیز میشود.
ناصر رستگار نژاد در مصاحبهای ماجرای آشناییاش با این هنرمندان را اینطور تعریف کرده است: «قرار بود بر روی یک آهنگ ترکی استانبولی شعری بگذارم که خانم روحبخش بخواند. این اولین آشنایی من با ایشان بود. بعد از دو سه بار که به خانه او رفتم. روزی آقایی را آنجا دیدم که آن روزها برای صفحهای که با قاسم جبلی بیرون داده بودند بسیار مشهور شده بود. خانم روحبخش ایشان را آقای عباس شاپوری معرفی کرد و این اولین دیدار ما بود. آدرسش را به من داد و قرار همکاری گذاشتیم. به منزلش رفتم.
در طبقهی دوم آپارتمانی در فیشرآباد زندگی محدود و محقری داشت. با پوران هم تازه ازدواج کرده بود. گفت: «برای خانمم [پوران] ترانه میخواهم.» عباس شاپوری یک ترانه خودش ساخته بود. «رفتی و نگفتی و دور از تو با غمت چه کنم.» این را ترانه را پوران با نام «بانو ناشناس» خوانده و به شکل صفحه هم منتشر شده بود. «رفتی نگفتی» اولین ترانهی پوران بود.»
رفتی نگفتی
شعر و آهنگ: عباس شاپوری
خواننده: بانو ناشناس (پوران شاپوری)
رفتی و نگفتی دور از تو با غمت چه کنم
سیل اشک هجرانت آخر میکَنَد ز بُنَم
عشقت گناه من، این دل گواهِ من
سوزد جان در هجران ای گلِ من
جز خون دل کی شد حاصلِ من
با دوری چون سازم من
میکًشد ما را خم ابروی او
بُرد از من طاقت غم دوری او
افتاده دل در شکنِ موی او
با سوزت میسازم من
* * *

بر موسیقیی زیبای فریبرز لاچینی، این ترانه را نوشتهام. دوستش میدارم. «سیمین غانم» در استادیوم ورزشی امجدیه، سرود میخواند. صدایی شبیه دلکش داشت. آواز خوان پُر توانیست. این دومین ترانهی اوست و تنها تجربهی مشترک ما با هم.
[دریا در من، گزینۀ ترانههای شهیار قنبری، نشر نکیسا (آمریکا)، چاپ اول ۱۹۹۵، صفحه ۳۲ و ۳۳]
همنفس
شعر: شهیار قنبری
آهنگ: فریبرز لاچینی
خواننده: سیمین غانم
این که مث رهایییه
گاهی یه قفل قفسه
این کیه، این کیه؟
که با من همنفسه
واسه من مقدسه
گاهی بغض غربت و بیکسییه
پاری وقتها مث دلواپسییه
این کیه، این کیه؟
که با من همنفسه
واسه من مقدسه
مثِ خوابِ دم صبح،
مثِ گریه هقهقه
مث بوی جنگله،
یه عاشقه
گل ناز لادنه
یه عقیقِ روشنه
انگار این خودِ منه، خودِ منه
این کیه، این کیه؟
که با من همنفسه
واسه من مقدسه
نبضِ گل اقاقییه
گاهی دروغه، هوسه
این کیه، این کیه که با من همنفسه
واسه من مقدسه؟
مثِ ترس از یه فراره توی خواب
مث لبخندِ یه عکسه، توی قاب
این کیه، این کیه؟
که با من همنفسه
واسه من مقدسه
پاری وقتها بد میشه
به مترسک میمونه
منو از تموم شدن میترسونه
مث فکر یه سفر
لحظهی رسیدنه
تبِ تندِ رفتنه، پریدنه
این کیه، این کیه؟
که با من همنفسه
واسه من مقدسه
تهران، ۱۳۵۲
♫ LP Cover ♫
* * *