رامش: روشنایی شهر

رامش روشنایی شهر

روشنایی شهر
آهنگساز: زاون اوهانیان
ترانه‌سرا: پرویز خطیبی
خواننده: رامش
انتشار ترانه: زمستان سال ۱۳۴۵

به بزم ما نَبوَد دگر شور و نوایی!
دلم به سینه تپد ز بیداد جدایی!
تو رفتی و ز غمت خزان گشته بهارم
به هر کجا نگرم تو را در نظر آرم!
نَبوَد در این شب من به‌جز تب من، پرستار دل
که دگر به شهر شما کسی نبود خریدار دل!
پس از این گو چه کُند دل افسرده‌ی من
شده چون برگ خزان رُخ پژمرده‌ی من
تو بیا بار دگر شور و نوا کُن به پا
که بود روی مهت روشنی بزم ما‌

● متن ترانه برگرفته از کانال: «دیسکوگرافی رامش»

* * *

عارف: سرنوشت (سرگذشت)

عارف سرنوشت

سرنوشت (سرگذشت)
ترانه‌سرا: تورج نگهبان
آهنگساز: افشین مقراضی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵

اگر بینی چنین آواره در هر کوه و دشتم
غم‌افزا قصه‌ای دارم، امان از سرگذشتم
خوشا آن کس که همچون من دل تنگی ندارد
دل آزرده‌ای از یارِ دل‌سنگی ندارد
فتاده همچو من در دام دلداری نباشد
چو من آزرده از جورِ دل‌آزاری نباشد

کجایی ای که از دردِ غمت باشد سِرشتم!
چه نالم چون بُوَد یارا غم تو سرنوشتم؟
پَرم بشکسته‌ای تا در هوایت پَر نگیرم
دگر افسانه‌ی بگذشته را از سر نگیرم
چه کامی از نگاه آتشینت برنگیرم
ز چشمان مِی‌آلودت دگر ساغر نگیرم!

● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانه‌شناسی عارف»

* * *

ویگن:‌ کبک وحشی

ویگن کبک وحشی

کبک وحشی
ترانه‌سرا: محمدعلی شیرازی
آهنگساز: زاون اوهانیان
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۷

نازنین می‌گذری نرم و سبُک، همچو پری
گیسویَت همچو طلا، دامن تو سرخ و زری!

روی خود عیان مکُن، به کس که چشمت نزنند
موی خود مکُن رها که خرمن زَر نبَرند

جان من فدای تو، فدای خنده‌های تو
می‌برَد قرار من صدای کفش پای تو

لرزه افتد به دلم ز لرزش دامن تو
گُل دمَد در نظرم ز نقش پیراهن تو

کبک وحشی بخَرام که خدا پناهت!
مایه‌ی گرمی دل، آتش نگاهت!

● متن و ترانه برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانه‌شناسی ویگن»)

* * *

بانو هما: به یاد فیروزه

بانو هما به یاد فیروزه

به یاد فیروزه
شعر: ایرج تیمور تاش
آهنگ: اکبر محسنی
خواننده: هما

شَرنگِ زندگی مکُن به جام من
که قطره‌های خون چکد ز کام من به یاد فیروزه
جوانی‌ام شده برون ز دستِ من
پُر از غبار غم نگاه مستِ من به یاد فیروزه
ز شادی و طرب نباشدم به لب به یاد فیروزه
حذر نما بُتا! نگار بی‌وفا ز آهِ من
چه شِکوه‌ها کُند دلِ حزینِ من به یاد فیروزه
. . .
. . .

* * *

ویگن: نقش ساقی

ویگن بزم امشب

نقش ساقی (به عشق ساقی)
ترانه‌سرا: هوشنگ شهابی
آهنگساز: زاون اوهانیان
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۷

از گوشه‌ی آسمون‌‌، ستاره
با عشوه کُنَد به من اشاره!
دنیا همه غرق شور و شادی
ساقی بده جام مِی دوباره!
ز باده کُن دلم شاد
کُن از دست غم، آزاد
که دل، این مرغ وحشی
به دام مویَت افتاد!

● متن و ترانه برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانه‌شناسی ویگن»)

* * *

رامش: گفتم و نشنید

رامش گفتم و نشنید

گفتم و نشنید
آهنگساز: رضا قلی‌ملکی
ترانه‌سرا: هدایت‌الله نیرسینا
خواننده: رامش
انتشار ترانه: تابستان سال ۱۳۴۶

راز دل تنگم گفتم و او نشنید
شرح غمم گفتم، بر غم من خندید
آتش من دامن زد به وعده‌ی فردا
عشق و امیدم دیگر بُود همه رؤیا

من اسیر دلم، او به باغ و چمن
عاقبت چه شود، وای از این دل من
رفته صبر و شکیب از دلِ پریشانم
سرنوشت و نصیبم دگر نمی‌دانم

بَر کنم دل از غم او اگرچه نتوانم
بگذرم از آن پری‌رو اگرچه نتوانم
بگو به آن مَه که زد ره دل، میا سر راهم
ره من و تو جدا شد از هم، تو را نمی‌خواهم
چو به جان آتشم زدی دل از تو برگیرم، آه
رفته‌ام چون ره خطا ره دگر گیرم
. . .

* * *

ویگن: رقص مستانه

ویگن رقص تماشا

رقص مستانه
ترانه‌سرا: پرویز وکیلی
آهنگساز: زاون اوهانیان
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۷

می‌رقصد آن پری، کولی‌وَش
چون پروانه بر گِرد آتش
در چشمش، سِحر و افسون!

مرمر قامتش در پَرند سپید
دیدم و جان نو بر تنم بدَمید
من پریشان چو موی اویَم
با نگَه، راز دل را گویَم
با آن چشمان شب‌گون!

می‌رقصد همراه نغمه‌ی دف و نِی
چو گُلی ز نسیم چمن
از شوقش بتپَد دل من، دل من، دل من
او رقصد ز طرب، مستانه!
من از او شده‌ام دیوانه!

از شراب نگاهش مَستم
مَست اویَم، مَستم تا هستم
جان‌‌فزا لبخند او!

بوسه‌جو لعل او، فتنه‌گر نگهَش!
آفت جان بُوَد آن چشم سیَه‌اش!
می‌رقصد، می‌خندد بر حالم
زین طعنه همچو نِی می‌نالم
دل گشته پابند او!

● متن ترانه برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانه‌شناسی ویگن»)

* * *

عارف: جان فدای او (محو تماشا)

عارف جان فدای او

جان فدای او (محو تماشا)
ترانه‌سرا: حسین شاه‌زیدی
آهنگساز: ناصر خدیوی
خواننده: عارف
انتشار: ۱۳۴۵

دیگر چه می‌جویی ای دل ز دوران؟!
دیگر چه می‌خواهی از روزگاران؟!
بر کام دل آمد آن رخشنده‌سیما
هر چشم و دل را بینم محو تماشا
تا دیدم از راه آمد یار دل‌آرا

عشقش نشد یک دم از سینه، بیرون
قدر محبت را می‌دانم اکنون
دیدی که بی او بودم سر در گریبان
آسوده گشتم از آن حال پریشان
شد چشم من روشن از آن مهر رخشان

می‌افشانم جان در پای او
در دل دارم چون سودای او
جانم فدای او
او نهاده به روزگاران رسم و آیین وفا را
ای نکویان حذر کنید از راه بی‌مهری خدا را

● متن و ترانه برگرفته از کانال: «ترانه‌شناسی عارف»

* * *