
یاس پرپر
شعر: پرویز وکیلی
آهنگ: عطاالله خرم
خواننده: ویگن
انتشار: ۱۳۴۴
ما به نیمهره سرنوشت روزی آخر به هم رسیدیم
لحظههای خوشی بود و ما قصهٔ عشق هم شنیدیم
گر آن روز صبح امید و آشناییها بود
روز دگر شام تاریک جداییها بود
بگرفتم پنهان کردم گل یاسی از دستت
به نگاهی در تو خواندم غمی از چشم مستت
درآن روز پُر از نسترن، همه بستان بود
میدیدم گل صحراها همه خندان بود
دستِ باد سر راه ما گوهر افشان بود
بگرفتم پنهان کردم گل یاسی از دستت
به نگاهی در تو خواندم غمی از چشم مستت
آه چه شد آخر که از هم جدا گشتیم
با غم دوری آشنا گشتیم
در دستم گل یاس پَرپَر شد، چرا پرپر شد
چرا آن آتش خاکستر شد، چرا خاکستر شد
* * *