
دروغ چرا؟ تا امروز نمیدانستم این پرتره از چهرهٔ فروغ فرخزاد آخرین عکس او پیش از مرگ نابهنگام شاعر است و عکاس آن علی خادم، فرزند محمدجعفر خادم مدیر و صاحب عکاسخانهٔ خادم در میدان حسنآباد تهران است. علی خادم که عکاسی پایه را از پدر آموخته بود بعدها خود از عکاسان مطرح و مشهور مطبوعات ایران شد. این عکس در تاریخ سهشنبه ۲ اسفند ماه ۱۳۴۵ (هفت روز پس از تصادف و مرگ فروغ فرخزاد) بر جلد مجلهٔ فردوسی چاپ شد. تصویری به چشمآشنا از فروغ که تا امروز نمیدانستم آخرین پرترهٔ او، و عکاسش علی خادم است. یاد این دو هنرمند شاد و گرامیباد.
* * *

تقدیم حضور دانشمند و شاعر گرانمایه آقای نواب صفا. امید است مورد قبول افتد.
سیمین بهبهانی ـ تیر ماه ۱۳۴۲
* * *
یادنامهٔ «سیمین بهبهانی» در این سایت
* * *

از خبرهای امروز یکی هم درگذشت اکی بنایی از خوانندگان دههٔ پنجاه بود. خواهر پوری بنایی بازیگر نامآشنا سینمای ایران. یادم آمد از ماجرای پخش ترانهٔ «مرغ سحر» با صدای او در رادیو ایران که هوشنگ ابتهاج (سایه) در کتاب پیر پرنیاناندیش تعریف کرده است. گفتم بد نیست به این بهانه آن مطلب را اینجا هم بگذارم. جدا از بزرگان موسیقی که از آنها نام برده میشود، از میان خطوط سفید این روایت میشود به بعضی مناسبات معمول بین برخی هنرمندان با بعضی مقامات! در آن سالها هم پی برد.
* * *
یه روی آقای [علی] تجویدی اومد تو اتاق من گفت: «آقای ابتهاج میتونید یه دقیقه به شورای موسیقی تشریف بیارید.» رفتم اونجا. جواد معروفی و حبیبالله بدیعی و آقای تجویدی نشسته بودند. گفت: «این نوار را گوش کنید.» گذاشت تو دستگاه. «مرغ سحر» بود. خواننده: خانم [اکی بنایی]. علی تجویدی گفت: «نظرتون چیه؟» گفتم: «تصنیف «مرغ سحر» کار مرتضیخان نیداووده، شعرش از ملکالشعراء بهاره. این در دورهٔ رضاشاه و محمدرضا شاه پخشش ممنوع بوده. جنبهٔ سرود ملی پیدا کرده و از کارهای جاودانی موسیقی ما شده و با این تصنیف نباید شوخی کرد. این خانم ملودی رو غلط خونده. شعرو غلط خونده. بد خونده و اصلا دیگه «مرغ سحر» نیست.»
[جواد] معروفی گفت: «چقدر شما دقت داری. ذوق داری. پیر شی». [علی] تجویدی هم گفت: «آقا ما همین نظر شما رو اینجا نوشتیم. شما زیر این کاغذو امضا کن.» گفتم: «نه آقای تجویدی، این کار شوراست. گفت: «نه آقا، عیبی نیست.» اصرار کرد. عاقبت گفتم: باشه و امضا کردم. تا امضا کردیم، تجویدی گفت: «آقای ابتهاج! برای امضای ما که هیچی، برای امضای شما هم تره خُرد نمیکنن!» گفتم: «نه آقای تجویدی من با کسی شوخی نمیکنم. گفت: «باشه.»
چشمتون روز بد نبینه! من جمعه داشتم باغچه رو آب میدادم، دیدم تو رادیو فریدون فرخزاد اومد و طبل زدن که« خانم اکی بنایی! خب برای ما چی آوردین؟» [خانم] گفت: «دو تا آهنگ دارم ـ آخه خوانندهها خودشون را صاحب آهنگ میدونن! ـ آهنگ فلان و «مرغ سحر». با خودم گفتم: وای، من فردا چطور برم رادیو و [علی] تجویدی را ببینم؟ تلفن کردم به واحد پخش رادیو. یه اپراتوری اونجا بود. گفتم: «کی گفته که این آهنگ رو پخش کنی؟» گفت: «آقا چرا سر من داد میزنی. من یه اپراتورم، هر نواری به من بدن پخش میکنم.» گفتم: «ببخشید شما درست میگی.» تلفن کردم [رضا] قطبی. نبود. تلفن کردم [تورج] فرازمند. نبود. خلاصه شنبه [رضا] قطبی رو پیدا کردم. گفتم: «من دیگه نمیتونم کار کنم. آدمهایی که قبلا به من گفتن برای امضای تو هم تره خُرد نمیکنن. من دیگه چطور میتونم با اونها کار کنم؟» گفت: «حق داری ولی بذار من خودم به این کار رسیدگی کنم.»
از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ من این قضیه را دنبال کردم. [رضا] قطبی دنبال کرد ولی به هیچ جا نرسیدیم.
برگرفته از کتاب: پیر پرنیاناندیش، در صحبت سایه (جلد اول) انتشارات سخن ـ تهران، چاپ اول ۲۵۸، صفحهٔ ۲۵۹
پانویس:
● رضا قطبی: مدیر عامل سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران.
● تورج فرازمند: از مدیران ارشد رادیو تلویزیون ملی ایران.
● ترانه «مرغ سحر» با صدای اکی بنایی را در اینجا بشنوید.
● مجموعه ترانههای «مرغ سحر» با صدای خوانندگان مختلف.
* * *

نهم آبانماه سالروز درگذشت «اولین باغچهبان» است. همکار و همراه زندگی «ثمین باغچهبان». او را همچنین از آوازهایش در مجموعهٔ «رنگینکمون» به یاد میآوریم. «کرنگ بلا»، «گربهای که مادره»، «گنجشک و برف و بارون» آلبوم خاطرهانگیز «رنگینکمون» را در اینجا بشنوید.
* * *

هو
تقدیم به دوست بسیار عزیزم که از زمان کودکی با الفتی صادقانه همراه و همگامش بودهام و نامم در کنار نام ارجمند (نواب صفا) این همیشه مهربانم بوده است. این هدیه را در شب بیستودوم تیر ماه ۱۳۷۷ معروض خدمتش داشتم. ارادتمند همیشگی ـ معینی کرمانشاهی ۱۳۷۷/۴/۲۲ تهران
* * *
معینی کرمانشاهی شاعر ترانههای ماندگار
* * *

ترانههای کوچک غربت
سرود و صدای: احمد شاملو
موسیقی: مرتضی حنانه
* * *
آثار «احمد شاملو» در سایت «راوی حکایت باقی»
* * *

در جمع آهنگسازانی که ساز تخصصیشان ویلون است «مهدی خالدی»، «علی تجویدی»، «حبیبالله بدیعی»، «پرویز یاحقی» و «همایون خُرم» را «پنج سوار سرنوشت موسیقی ایران» مینامندند.
این نغمهسازان خاطرهپرداز زمانهی ما، اگر در سبک آهنگسازی و شیوهی نواختن ویلون با هم متفاوت باشند در یک نقطه اما همگی با هم وجهمشترک دارند. هر پنج تنشان، پیش از استاد شدن، از بهترین شاگردان مکتب «صبا» بودهاند. ابوالحسنخان صبا.
● «علی تجویدی» نغمهساز آوازهای گوشنواز
● مثلث هُنری: پرویز یاحقی، بیژن ترقی و حمیرا
● ۳۰ یادگار از نغمهپرداز ترانههای ماندگار: «همایون خرم»
● حکایت ترانه «کعبهٔ دلها» به روایت «بیژن ترقی» و «الهه»
* * *

تصویری از برگ مجلهای است که نام و تاریخ انتشارش را نمیدانم. مربوط به سالهای دور است و خبر ساخته شدن تصنیف «دیدی که رسوا شد دلم» و گپ و گفتی با خالقان این اثر. در نگاه اول میبینی که مسئول صحفه احتمالا به ارادتی که داشته سنگ تمام گذاشته است. سه عکس از خالقان اثر در چهار ستون، حروف چاپی برای متن گفتگوها، شعر ترانه به خط زیبای نستعلیق، و عنوان مطلب در کادری منقش و دو رنگ.
این تصویر را مهدی فتوحی برایم فرستاده است. دوست نادیدهای که کم از او به ما نرسیده و پیوسته مرهون الطافش بوده و هستم. در پیوست تصویر نوشته بود: «این را از لای ورقهای پدربزرگ همسرم یافتیم. گفتم شاید به درد صفحهٔ شما بخورد.»
یادم آمد سالها پیش خودم لابلای دفتری از دوران نوجوانیام بریده روزنامهای پیدا کردم که در آن خبر و متن ترانهٔ کودکانه از شهیار قنبری، اسفندیار منفردزاده و فرهاد چاپ شده بود. از سرم گذشت اگر این بختیاری نصیب من هم بشود که به دفتر و کاغذهای پدربزرگم دسترسی داشته باشم، لابلای ورقهای باقیمانده از او ممکن است چه چیزهایی پیدا کنم؟ برگ بریده از نشریهٔ مربوط به کدام ترانه و تصنیف را؟
در نظر خیلی از ما پدربرزگها در سالهای توانمندی مردانی بودند که تلاش معاش و تامین مایحتاج خانواده امان آنها را بریده بود؛ با اینهمه اما در فراغتی که دست میداد ذوقورزیهایی برای تلطیف حس و روان خود را هم داشتهاند یا در خلوتی آن را برای خود فراهم میکردند. این برگ نشریه در لابلای ورقهای پدربزرگ همسر دوستم، مهدی فتوحی گواه آن.
* * *

برای سیروس، شعر بلند خودم
احمد شاملو
۱۳۵۱/۵/۱۹
* * *
آثار «احمد شاملو» در سایت «راوی حکایت باقی»
* * *

امروز (۷ مهر ماه) ۵۰ سال (نیمقرن) از طرح سردستی امیر نادری کارگردان نامآشنا از نیمرخ شاهمهدی (مهدی سماکار) میگذرد. حکایت آن به روایت زندهیاد مهدی سماکار خواندنیست و نشان از دیگر تواناییهای امیر نادری دارد. امیروی سینمای ایران هر کجا که هست سلامت باشد و برقرار.
ادامه خواندن تصویر «شاهمهدی» به قلم «امیر نادری»