
دور از آشیان (حدیث مهر و وفا)
گلهای رنگارنگ ۴۱۹
شعر: نواب صفا
آهنگ: انوشیروان روحانی
خواننده: مرضیه
در صحراها هر چه بگذرم حاصلی نمیبینم
بر دریاها هر چه بنگرم ساحلی نمیبینم
ستارهای از دیار دورم
که کس نشد بهرهور ز نورم
فروغ غمپرورِ خزانم
پرندهی دور از آشیانم
یارب، یارب! کُشتهی غمم، مژده ز یارم ده
یارب، یارب! در چِنین غمی صبر و قرارم ده
به سینه جز داغ او ندارم
به غیر او آرزو ندارم
صفایِ اهلِ صفا منم من
حدیث مهر و وفا منم من
زندگی را بهانهای باید
آرزو را کرانهای باید
ای مرا زندگی، نمیدانی
کآرزوی مرا تو پایانی
به سینه جز داغ او ندارم
به غیر او آرزو ندارم
صفای اهل صفا منم من
حدیث مهر و وفا منم من
* * *

خیز و غنیمت شمار
شعر: سعدی
سنتور: منصور صارمی
خواننده: علیاکبر گلپایگانی
یک شاخه گل شماره ۲۴۵

گناه تو
شعر: عبدالرضا سحبان
آهنگ: علیرضا خواجهنوری
خواننده: مرضیه
گریزان شدم از نگاه تو
نیایم دگر در پناه تو
زدی شعله بر آشیان من
خدا نگذرد از گناه تو
برو تا شوی همزبانِ او
مهربانِ او
شوی رونقِ آشیانِ او
نغمهخوانِ او
بِگُذر زین ره در دیار او
که شوی دیگر غمگسار او
مَنِگر چَشم ژالهبار من
برو ای غافل از کنار من
چه غافل بودم من که مِی نوشیدم از سبوی تو
پشیمانم من گر که بودم در دل، آرزوی تو
نه بر لبِ من گفتُگوی تو
نه در دلِ من تو یادِ روی تو
نه در سر من آرزوی تو
بر دگری رو کُن
با دگری خو کُن
از تو گریزانم من
گر به تو دل بستم
از همه بُگسستم
وه چه پشیمانم
پانویس:
ترانه «گناه تو» اولین آهنگ علیرضا خواجهنوری و نخستین کار مشترک او با مرضیه است.
* * *

عاشقم من
شعر: رهی معیری
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: دلکش
عاشقم من عاشقی بیقرارم
کس ندارد خبر از دلِ زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهرِ تو ای مَه آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از همه بُگسستم
بر تو فدا سازم جان
عاشقم من عاشقی بیقرارم
کس ندارد خبر از دلِ زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهرِ تو ای مَه آرزومندم
بر تو پابندم
خیز و با من در افقها سفر کُن
دلنوازی چون نسیم سحر کُن
سازِ دل را نغمهگر کُن
همچو بلبل، نغمه سر کُن
* * *
از «رهی معیری» در این سایت:
«رهی معیری» کاروانسالار ترانهسرایان سبک کلاسیک
«خزان عشق» رهی معیری (مجموعه ترانهها)
امضاء کتاب «سایهٔ عمر» برای «نواب صفا»
خط، صدا و چند ترانه از «رهی معیری»
* * *

گل گندم
شعر: محلی
آهنگ: بزرگ لشکری
خواننده: مرضیه
گل گندم شکفته، گل گندم یار
میکارم همچین و همچون گل گندم، گل گندم، گل گندم، یار
میکارم همچین و همچون گل گندم، گل گندم، گل گندم، یار
گل گندم یار، گل گندم یار
گل گندم یار، گل گندم یار
گل گندم یار، گل گندم یار
گل گندم یار، گل گندم یار
آسمون آبی و ماه میدرخشد یار، آسمون آبی و ماه می درخشد یار
حاصل من شده سبز و دگرم از چه بود ترس و هراس ای یار
حاصل من شده سبز و دگرم از چه بود ترس و هراس ای یار
گل گندم یار، گل گندم یار
گل گندم یار، گل گندم یار
گل گندم یار، گل گندم یار
گل گندم یار، گل گندم یار
ز دل مهر رُخ تو رفتنی نیست یار
غم عشقت به هر کس گفتنی نیست یار
ولیکن سوزش مهر و محبت یار
میدونند مردم، بنهفتنی نیست یار
. . .
. . .
* * *

سکوت شب
شعر: پرویز خطیبی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: دلکش

فراموشم مکُن
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
در این شبهای خاموشم
بُوَد یادت همآغوشم
ندانستی که میمانَد
غم عشق تو بر دوشم
چو میرفتی به من گفتی
مکُن هرگز فراموشم
اکنون چرا ای آشنا
بُردی تو از خاطر مرا
بازا که بیتو آتشم
پا تا به سر، سر تا به پا
زان همه مستی در کنار من
یاد تو مانده و انتظار من
غیر اشکی به شبهای تار من
یادگاری نمانده
رفته شادیها از دیار من
مانده با غم دلِ بیقرار من
رفتی و در شبِ انتظار من
غمگساری نمانده
* * *

ستاره امید
شعر: ابوالقاسم اعلامی
آهنگ: سلیم فرزان
خواننده: دلکش

ای آشنای من
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
ای آشِنایِ من، بشنو نوای من
شادی نصیب تو، حسرت برای من
بیتو غمِ مرا داند خدایِ من
عاشقی کارِ هر فرزانه نیست
جُز پسندِ دلِ دیوانه نیست
گوشهای خوشتر از میخانه نیست
کاندر آنجا کسی بیگانه نیست
چه کردهام که از تو من جدا شدم
چه گفتهام اسیرِ این بلا شدم
دارم آرزویِ یارِ دلجویی
تا به سویِ او آوَرَم رویی
هر که بر سر شور و نوائی دارد
در دلِ خود نورِ صفائی دارد
گر تو زمن بیخبری میدانی
عاشقِ دیوانه خدائی دارد
نَبُـوَد مـا را، ز جهـان یارا غمِ فردایی
رهِ مستان رو، سویِ جانان شو اگر از مائی
. . .
* * *
معینی کرمانشاهی، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

روزگار بگذشته
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: دلکش
هر زمان آید یادم روزگار بگذشته
شعلهها زند بر دل یادگار بگذشته
مانده بر چهرم داغ انتظار بگذشته
رفته افسوس از دستم اختیار بگذشته
جانا دنیا گذرد
زشت و زیبا گذرد
کم خور غم کارِ گذشته
دارم شکوهها افزون
در خزان عمرِ خود از بهار بگذشته
چرخ اگر گردد باز هم بر مدار بگذشته
خواهم درد و رنج بی شمار بگذشته
* * *
مثلث هنری: علی تجویدی، معینی کرمانشاهی و دلکش
* * *