
امروز (۴ خرداد ماه) سالروز تولد «جهانبخش پازوکی» است. او از معدود هنرمندانی است که در مقام «سرایندهی شعر» و «سازندهی ملودی یا آهنگ» ترانههای بسیاری را خلق کرده است. مجموعهای از ۲۹۶ ترانه که شعر و ملودی آنها ساختهی جهانبخش پازوکی است را در لینکهای زیر بشنوید. با آرزوهای خوب برای این هنرمند خاطرهساز در ۸۸ سالگی او.
● ترانهشناسی جهانبخش پازوکی (پوران)
● ترانهشناسی جهانبخش پازوکی (هایده)
● ترانهشناسی جهانبخش پازوکی (معین)
● ترانهشناسی جهانبخش پازوکی (فرزین)
● ترانهشناسی جهانبخش پازوکی (فرشته)
● ترانهشناسی جهانبخش پازوکی (مهستی)
● ترانهشناسی جهانبخش پازوکی (منوچهر سخایی)
● ترانهشناسی جهانبخش پازوکی (هوشمند عقیلی)
● ترانهشناسی جهانبخش پازوکی (کامل در یک مجموعه)
* * *

در سالهای رونق وبلاگها، زمانی که رادیو زمانه صدای بلاگر بود، عباس معروفی مجموعهای از داستانخوانی با صدای نویسندگان را برای آن رادیو تهیه میکرد که در زمان خودش ابتکاری یگانه و نو بود. اینکه بسیاری میتوانستند صدای خود نویسنده را هم بشنوند. ۱۳ تیرماه ۱۳۸۶ در بیستوششمین برنامه از آن مجموعه شیوا ارسطویی داستان «فصل نهم از کتاب ولادیمیر پراپ» را خواند. حالا دو سه سالی است که عباس معروفی از میان ما رفته است، شیوا ارسطویی هم دو سه روز پیش رفت. رادیو زمانه سالهاست که دیگر نیست. این رسم زمانه است. صدای این دو در آن برنامهٔ رادیویی باقیست. صدا، تنها صداست که میماند.
● عکس شیوا ارسطویی برگرفته از سایت ابراهیم حیدری (عکاس) است. [در اینجا]
* * *

عکسی از «فروغ فرخزاد» که ۷۰ سال پیش در چنین روزی (۱۵ فروردین ۱۳۳۴) به یادگار برای مادرش امضاء کرده است. در این عکس، فروغ ۱۸ ساله است. تاریخ امضای آن اما مربوط به ۲۱ سالگی اوست.
در آن سالها صاحبان عکاسخانهها معمولا برای جلب نظر مشتری، و یا نشان دادن توانایی خود در هنر چاپ عکس، کارتپستالی بهاصطلاح «هنری» نیز از نمونهٔ اصلی عکس چاپ میکردند.

* * *
یادنامهٔ «فروغ فرخزاد» در این سایت
* * *
تکچهرهها و عکاسخانهها
* * *

لرتا هایراپتیان همراه با همسرش عبدالحسین نوشین از آغازگران و نوآوران تئاتر ایران بود. او ۲۷ سال پیش در چنین روزی (هفتم فروردینماه) در پرتافتادگی غربت درگذشت. تا نگویند که از یاد فراموشانند، صدای آوازش را بشنویم که شرح پریشانی سروده وحشی بافقی را میخواند. یادش گرامیباد.
نرگس غمزهزنش، اینهمه بیمار نداشت
سنبل پُر شکنش، هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمیِ بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش، من بودم
باعثِ گرمی بازار شدش، من بودم
عشقِ من شد سببِ خوبی و رعناییِ او
داد، رسوایی من، شهرتِ زیباییِ او
بسکه دادم همهجا شرحِ دلاراییِ او
شهر پُر گشت ز غوغایِ تماشاییِ او
این زمان، عاشقِ سرگشته، فراوان دارد
کی سرِ برگِ منِ بیسر و سامان دارد؟
* * *
● برای شناخت بیشتر از شخصیت و زندگی بانو لرتا و عبدالحسین نوشین و ماجراهای عجیب و پیچیدهی زندگی ایشان، این پادکست در رادیو تراژدی را [در اینجا بشنوید.]
* * *

در تاریخ ادبیات ایران شاعرانی داریم که گرچه صاحب «دیوان» و مجموعهٔ اشعار هستند، ولی اغلب یکی دو سروده از آنهاست که برای مردم بیشتر شناخته شده است. نمونهاش «وحشی بافقی» شاعر نامآشنا و آن ترکیببند یگانهاش با مطلع «دوستان! شرح پریشانی من گوش کنید.» اولبار چند بند از این شعر در کتاب فارسی دوره دبیرستان در دههٔ پنجاه به چاپ رسید. پیش از آن بانو «لُرتا هایراپیتان» در سال ۱۳۰۷ بخشی از این سروده را در اُپرت «یوسف زلیخا» خوانده بود. نزدیک به نیمقرن بعد بار دیگر آهنگسازانی به سراغ این ترکیببند از وحشی بافقی رفتند و ترانههایی از آن ساختند که از برنامهٔ گلهای جاویدان در رادیو، تا سینمای فیلمفارسی و تماشاخانههای لالهزار خوانده شد و اقشار مختلف مردم با سلیقههای متفاوت با این سروده آشنا شدند.
دوستان! شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانیِ من، گوش کنید
قصهٔ بیسر و سامانیِ من، گوش کنید
گفتوگوی من و حیرانیِ من، گوش کنید
شرح این آتشِ جانسوز، نگفتن تا کی؟
سوختم! سوختم! این راز، نهفتن تا کی؟
روزگاری، من و دل ساکنِ کویی بودیم
ساکنِ کوی بُتِ عربدهجویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانهُ رویی بودیم
بستهٔ سلسلهٔ سلسلهمویی بودیم
کس در آن سلسله، غیر از من و دل، بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود
نرگس غمزهزنش، اینهمه بیمار نداشت
سنبل پُر شکنش، هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمیِ بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش، من بودم
باعثِ گرمی بازار شدش، من بودم
. . .
. . .
* * *

مجموعهای شامل ۶۴ کتاب مصور، ۶۶ نمایشنامهی شنیداری و ۴۹ فیلم کودکان در دسترس علاقمندان و قابل دانلود است. شما هم اگر از تولیدات «کانون پرورش کودکان و نوجوانان» در بازهی زمانی (۱۳۵۷ ـ ۱۳۴۴) آثار دیگری سراغ دارید بفرستید تا به این مجموعه اضافه شود. باشد که از شما، برای ما و دیگر دوستداران بهیادگار بماند.
فهرست آثار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (۱۳۵۷ ـ ۱۳۴۴)
* * *

امروز (۸ بهمن ماه ۱۴۰۳) نودمین سالروز تولد فروغ فرخزاد است. یادنامهای شامل صدای شاعر، مجموعه ترانههایی که بر اساس سرودههای او اجرا شده، و چند یادداشت در بارهی او. یادش شاد و گرامی باد.
ادامه خواندن یادنامهی «فروغ فرخزاد»

تصنیف آتش دل نخستین بار با صدای قمرالملوک وزیری و در همراهی با نغمهی تار آهنگساز آن مرتضیخان نیداوود، در سال ۱۳۱۵ خورشیدی و در محل گراند هتل تهران، واقع در خیابان لالهزار، اجرا شد. این تصنیف بعدا توسط دو شرکت اودیون و پارلفون پشت و روی صفحهی گرامافون منتشر شد. آنچه تا کنون از این اثر شنیده شده اما بیشتر بخش اول آن بوده است. در اینجا هر دو بخش تصنیف به همراه متن شعر در دسترس علاقمندان است.

روی اول صفحه
آتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگیست نامش زندگانی
رحمتی کُن کز غمت جان میسپارم
بیش از این من طاقتِ هجران ندارم
کی نَهی بر سرم پای ای پری از وفاداری
شد تمام اشکِ من بس در غمت کردهام زاری
نوگلی زیبا بُود حُسن و جوانی
عطر آن گل، رحمت است و مهربانی
ناپسندیده بود دلشکستن
رشتهی الفت و یاری گسستن
کی کُنی ای پری ترکِ ستمگری
میفکنی نظری آخر به چشم ژالهبارم
گرچه نازِ دلبران دل تازه دارد
ناز هم بر دل من اندازه دارد
هیچ تو گر ترحمی نمیکُنی بر حالِ زارم
جز دمی که بگذرد، که بگذرد از چاره کارم
دانمت که بر سرم گذر کُنی از رحمت اما
آن زمان که بر کشد گیاه غم سر از مزارم
روی دوم صفحه
از نظرهای تو بیمهری عیان است
جانگداز است آن نظر کارام جان است
سیل اشکم با زبانِ بیزبانی
با تو گوید راز عشقم گرچه دانی
عاطفه ای پری! من در وجودت نمیبینم
کی کُنی رحمتی ای مه! تو بر جان مسکینم؟
از غمت در سینهام صد داستان است
از حیا قفلی ولیکن بر زبان است
چون که بودت سر پیمان شکستن
عهد از اول ز چه بایست بستن؟
گر گذر آوری بر سرم ای پری
مینگری که دلم ای مه ز غم آتشفشان است
کُشته شد در من خیالاتِ جوانی
لذتی دیگر ندارد زندگانی
سرنوشتم این چنین بود، سیاهی در سیاهی
دودِ این سیاهی از برای «پژمان» شد تباهی
گر تویی امید من بوَد امیدم ناامیدی
ور تویی پناه من، شود پناهم بی پناهی
* * *
از قمرالملوک وزیری در این سایت:
● تصنیف «جان من»
● تصنیف «آتش دل»
● تصنیف «قلب مادر»
● تصنیف «مرغ سحر»
● تصنیف «موسم گل»
● تصنیف «زن در جامعه»
● تصنیف «در ملک ایران»
● تصنیف «امان از این دل»
● تصنیف «شاه من، ماه من»
● تصنیف «اکنون که مرا وضع وطن»
● تصنیف «بهار است و هنگام گشت»
● تصنیف «عاشقی محنت بسیار کشید»
● عکسی از «قمر» در پیشواز از مرگ (عکاسخانه محمدجعفر خادم)
* * *

« . . . من هم هر روز صبح که میرسیدم اول میرفتم پیشانی علی را ماچ میکردم و میپرسیدم: «علیجان آمادهای؟» میگفت: «آره»، اما دیگر توان نداشت. یادم میآید یک سکانسی را در شب میگرفتیم که مادر «تختی» باید فارغ میشد و چون زایمان سختی داشت و بچه به دنیا نمیآمد، باید میرفتم سقاخانهی رو بهروی خانهام و نذر و نیاز و دعا میکردم.»
ادامه خواندن دعای «عزتالله انتظامی» برای «علی حاتمی»