
تاریخ سرایش «پس از من شاعری آید» از «سیاوش کسرایی» ۲۴ آذر ماه سال ۱۳۳۰ است (۷۱ سال پیش در چنین روزی). امروز در سالگشت سرایش این سروده، آن را با صدای شاعر بشنویم.

تاریخ سرایش «پس از من شاعری آید» از «سیاوش کسرایی» ۲۴ آذر ماه سال ۱۳۳۰ است (۷۱ سال پیش در چنین روزی). امروز در سالگشت سرایش این سروده، آن را با صدای شاعر بشنویم.

سال پس از فروپاشی. سال درهم ریختگی. سال از هم گسیختگی. سالی که تقریبا هیچ چیز در جای خودش نیست. از هنرمندان گروهی میروند، عدهای میمانند. از مثلث هنری: «اسفندیار منفردزاده ـ شهیار قنبری ـ فرهاد مهراد»، ترانۀ «نجواها» آخرین کار نیمه ماندهای است که از دوران همکاری و رفاقتشان با هم بهیادگار میماند.

شعر و دکلمه: شهیار قنبری
آهنگ ترانه از: محمد زمانی
تنظیم آهنگ: عبدی یمینی
ترانهخوان: داریوش اقبالی
ادامه خواندن شهیار قنبری (صدای شاعر) بالای نی: داریوش اقبالی

خانهام آتش گرفتهست
سروده و صدا: مهدی اخوانثالث
آواز: محمدرضا شجریان
اجرا: لندن ـ سال ۱۳۸۱
ادامه خواندن خانهام آتش گرفتهست (مهدی اخوانثالث ـ محمدرضا شجریان)

در مجموعه عکسهای «فروغ فرخزاد» چند تایی هم عکس رنگی وجود دارد. یکی از آنها همین تصویریست که «ابراهیم گلستان» از او ثبت کرده است. (موهای «فروغ» در دست باد، با پسزمینهای از کوه و تپههای سبز.)

«دستهامان»، شعر و صدای «فریدون مشیری»
دستهامان . . .
از دل و دیده، گرامیتر هم
آیا هست؟
ـ دست،
آری، ز دل و دیده گرامیتر:
دست!
□
زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،
بیگمان دست گرانقدرتر است.
هرچه حاصل کنی از دنیا،
دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را که شنیدست چنین؟!
□
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست!
خوشترین مایهٔ دلبستگی من با اوست.
□
در فروبستهترین دشواری،
در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود، بانگ زدم:
ـ هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست که هست!
بیستون را یاد آر،
دستهایت را بسپار به کار،
کوه را چون پرِ کاه از سر راهت بردار!
□
وه چه نیروی شگفت انگیزیست،
دستهایی که به هم پیوستهست!
به یقین، هر که به هر جای در آید از پای
دستهایش بستهست!
□
دست در دست کسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست کسی،
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست کسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخنها که بیان می کند از دوست به دوست؛
لحظهای چند که از دست طبیب،
گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد؛
نوشداروی شفابخشتر از داروی اوست!
□
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است که افراشتهای!
لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست!
□
دست، گنجینهٔ مهر و هنر است:
خواه بر پردهٔ ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهرهٔ نقش،
خواه بر دندهٔ چرخ،
خواه بر دستهٔ داس،
خواه در یاری نابینایی،
خواه در ساختن فردایی!
□
آنچه آتش به دلم میند، اینک هردم،
سرنوشت بشرست،
داده با تلخی غمهای دگر دست به هم!
بار این درد و دریغ است که ما
تیرهامان به هدف نیک رسیدست، ولی
دستهامان، نرسیدهست به هم!
فریدون مشیری
از مجموعهٔ «از دیار آشتی»
* * *
اشعار «فریدون مشیری» در این سایت
* * *

شعر و دکلمه: شهیار قنبری
آهنگ: مهرداد آسمانی
خواننده: گوگوش

آوار
شعر و دکلمه: شهیار قنبری
آهنگ: فرهاد مهراد
تنظیم آهنگ: آندارنیک آساتوریان
ترانهخوان: فرهاد مهراد

شعر و دکلمه: ایرج جنتیعطائی
آهنگ ترانه از: بابک بیات
تنظیم: محمد اوشال
ترانهخوان: داریوش اقبالی