
آشفته حالی
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: دلکش
اینهمه آشفته حالی
اینهمه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو
از تو دارم
از تو دارم
این غرورِ عشق و مستی
خنده بر غوغای هستی
ای سیاه چشم سیه مو
از تو دارم
از تو دارم
این تو بودی کز ازل خواندی به من درس وفا را
این تو بودی کآشنا کردی به عشق این مبتلا را
من که این حاشا نکردم
از غمت پروا نکردم
دین من، دنیای من
از عشقِ جاویدانِ تو رونق گرفته
سوز من، سودای من
از نورِ بیپایانِ تو رونق گرفته
من خود آتشی که مرا داده رنگ فنا
میشناسم
من خود شیوهی نگه چشم مست تو را
میشناسم
دیگر ای برگشتهمژگان
از نگاهم رو مگردان
دین من دنیای من
از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من، سودای من
از نور بیپایان تو رونق گرفته
. . .
* * *
رقص گیسو «دلکش» و آشفتهحالی «بیژن جزنی»
* * *

روز بیفردا
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: انوشیروان روحانی
خواننده: دلکش
چو خاطر آرم غم جدایی
شوم پشیمان از آشنایی
به سینه لرزد دل اسیرم
که باشدم روز بیفردایی
در این دشت بیکران، زار و ناتوان
روز وشب دوان، بس که خستهجان
در پی سرابم، چو باد وتوفان دراضطرابم
محنتکش زمانه منم، اندوه بیترانه منم
بهر غمت بهانه منم دنیای التهابم
زیبای جاودانه تویی غارتگر زمانه تویی
عشق مرا نشانه تویی چون تو دگر نیابم
* * *
● جایی دیگر نام شاعر همین ترانه «نواب صفا» نوشته شده است. [اینجا]
* * *

قصهگو
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: هوشنگ سپهری
ویلون: اسدالله ملک
خواننده: دلکش
ای روزگارِ بیامان
ای قصهگویِ بیزبان
چون دایههای مهربان
در گوشم افسونی بخوان
شاید شبی خوابم بَرَد
شاید شبی خوابم بَرَد
هستی که آسایش ندارد
موج است و آرامش ندارد
وین بختِ دائم خفتهی من
با من سرِ سازش ندارد
میخواهم از جان روزگارا
آن مستیِ سنگین که غم را
از قلب بیتابم بَرَد
شاید شبی خوابم بَرَد
شاید شبی خوابم بَرَد
برق است و توفان است و گیتی مویِ زنگی
باد است و باران است و من بر تخته سنگی
ای روزگار فتنهجو
افسانهای با من بگو
تا پیش از آن روزی که این غم
با اشکِ سوزان دَمادَم
در کامِ سیلابم بَرَد
شاید شبی خوابم بَرَد
شاید شبی خوابم بَرَد
. . .
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

جام طلا
شعر: نظام فاطمی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: دلکش
سحر که از کوهِ بُلند جامِ طلا سر میزنه
بیا بریم صحرا که دل بهر خداش پَر میزنه
بیا بریم جونِ کیجا دنبالِ اون مردِ جوون
تا دامنِ چیندار خود پُر بکنیم لاله و ریحون
مُرغکِ زیبا روی چمنها میخونه
نغمهی شورش کرده دلم را دیوونه
دفترِ گُل درِ مکتبِ بُستان بگشودهست
بُلبل از آنها درسِ وفایی میخوونه
ما همه اهل صفاییم
بندهی خاص خداییم
چشمهی مهر و وفاییم
* * *

عشق گمشده
شعر: ایرج تیمورتاش
آهنگ: نیلوفر (دلکش)
خواننده: دلکش
شب است و من به یاد وی
دلم کند هوای می
. . .
* * *

رقص کولی
شعر: اصغر واقدی
آهنگ: ناصر زرآبادی
خواننده: دلکش

دخترک دهاتی
شعر: ناصر رستگار نژاد
آهنگ: نیلوفر [دلکش]
خواننده: دلکش

چین چین دامن
شعر: ایرج تیمور تاش
آهنگ: ناصر زرآبادی
خواننده: دلکش

تنهایی (اجرای اول)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: جواد لشگری
خواننده: دلکش
شب آمد، هجران باز آمد، وای از تنهایی
غم آمد، حرمان باز آمد، وای از تنهایی
عشق آمد، فکر تو آمد، یادِ تو ای مَه
در قلب سوزان باز آمد، وای از تنهایی
سپیده زد، سحر آمد، به سر آمد شب هجرانم
نیامدی تو مَه من، به لبِ من ز غمت جانم
مرغ شب بارد با من اشک غم دامن دامن
تیرهتر گردی ای شب! چه کُنی آخر با من
ای شبِ هجران که نباشد سحری تو را
آه! ز یار من تو نداری خبری چرا
وای! چه شد آن وفا، آه! چه شد آن صفا
دور از رویت، همچو مویت
سیه کرده روز من، غم خانهسوز من
* * *

آی گفتی
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: عطاالله خرم
خواننده: ویگن و دلکش
انتشار: ۱۳۳۸
ویگن: دلم میخواست تو بودی و صحرا بود
دلکش: آی گفتی، آی گفتی، گُل گفتی!
ویگن: در آن میان، زبان دل گویا بود
دلکش: آی گفتی، آی گفتی، گُل گفتی!
دلکش: دلم میخواست تو بودی و مهتابی
ویگن: آی گفتی، آی گفتی، گُل گفتی!
دلکش: تو بودی و مَه و صفای آبی
ویگن: آی گفتی، آی گفتی، گُل گفتی!
همخوان:
من به دوش تو، سر برنَهَم تا سحر
تو چو مرغ چمن خوش کنی نغمه سر
تا بهاران رسد، لالهها بردَمد
بلبل خوشنوا مژدهی گُل دهد
دلکش: چه خوش بُوَد چو آهوان رمیدن
ویگن: آی گفتی، آی گفتی، گُل گفتی!
دلکش: کنار چشمه با تو آرمیدن
ویگن: آی گفتی، آی گفتی، گُل گفتی!
ویگن: دلم میخواست تو بودی و مهتابی
آی گفتی، آی گفتی، گُل گفتی!
ویگن: تو بودی و مَه و صفای آبی
آی گفتی، آی گفتی، گُل گفتی!
همخوان:
از جهان بیخبر، مست و مدهوش تو
گویَم از عشق تو قصه در گوش تو
تا بهاران رسد، لالهها بردَمد
بلبل خوشنوا مژدهی گُل دهد
* * *