
آوای خستهدلان
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
قسم به دلهای خسته خستهدلان
به آه بر لب نشستهی خسته دلان
که من در این سینه جز غمی آشنا بهدل همزبان ندارم
از او جدا ماندهام، در این رهگذر ز یارم نشان ندارم
ببین به شام بی ستارهام
نکرده چارهام نگاه چاره سازی
نخوانده با نوای خستهام
نی شکستهام نوای دلنوازی
ز حسرتم آهِ بیثمر بر لب تا کی؟ یارب! تا کی؟
به سینهام سوز پُر شرر، هر شب تا کی؟ یارب تا کی؟
چکُنم، چکُنم؟
چکُنم، چکُنم؟
ببین به شام بیستارهام نکرده چارهام نگاه چارهسازی
نخوانده با نوای خستهام، نی شکستهام، نوای دلنوازی
* * *

بوسه غم (مرا رها کن)، (پریشان مکن)، (دل پریشان)
شعر: محمدعلی شیرازی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: عهدیه
ترانه فیلم: دنیای پر امید
مرا که با تو شادم پریشان مکُن
بیا و سیل اشکم به دامان مکُن
بیا، بیا به خاطر عشقم
دل مرا یک دم، ز غم جدا کُن
من عاشقم به پای این پیمان
اگر ندادم جان، مرا رها کُن
رمیده جان و دلشکسته
منم به پای تو نشسته
منم به ماتم جوانی
نشسته ناامید و خسته
شکستهای دل مرا، بگو چرا به سنگ غمها!؟
از این قفس کجا گریزم که همچو مرغی شکستهبالم
نمیدانم ز غم چه گویم اگر بپرسد کسی ز حالم
فلک به سنگ کینهها، شکسته قامت مرا
مگر چه کردهام خدایا!؟
شکستهسر، شکسته پا، ز عشق و زندگی جدا
کنون کجا روم خدایا!؟
مرا که با تو شادم پریشان مکُن
بیا و سیل اشکم به دامان مکُن
بیا، بیا به خاطر عشقم
دل مرا یک دم، ز غم جدا کُن
من عاشقم به پای این پیمان
اگر ندادم جان، مرا رها کُن
* * *

خدایا طاقتم ده
(گلهای رنگارنگ ۴۷۲)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
سال اجرا: ۱۳۴۴
خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته
در سپهر لاجوردی، آتش آهم نشسته
ای خدای بینصیبان طاقتم ده، طاقتم ده
قبلهگاه ما غریبان، طاقتم ده، طاقتم ده
ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی
در میان طوفان،
بر موج غم نشسته، منم
در زورق شکسته، منم
ای ناخدای عالم
تا نام من رقم زده شد
یکباره مُهر غم زده شد
بر سرنوشت آدم
ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی
تو تشنهکامم کُشتی
در سراب ناکامیها
ای بلای نافرجامیها
نبُرده لب بر جامی
میکِشم به دوش از حسرت
بارِ مستی و بدنامیها
بر موج غم نشسته، منم
در زورق شکسته، منم
ای ناخدای عالم
تا نام من رقم زده شد
یکباره مُهر غم زده شد
بر سرنوشت آدم
ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی
حکایت از چه کُنم
شکایت از چه کُنم
که خود به دست خود آتش
بر دلِ خونشدهی نگران زدهام
بر موج غم نشسته، منم
در زورق شکسته، منم
ای ناخدای عالم
تا نام من رقم زده شد
یکباره مُهر غم زده شد
بر سرنوشت آدم.
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *
یادنامهٔ «همایون خرم» در سایت «راوی حکایت باقی»
* * *

دلم میسوزد (باران غم)
شعر: هدایتالله نیرسینا
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
باران غم بارد ز نگاهم
در چِشمانم دیدی تو گناهم
با ناز چِشمت سوزد گنهم
آتش زد آتش، با یک نگهم
همچو شباهنگی با حسرتها
همه شب ز تنهایی فغان دارم
نالهی عشقم از دل برخیزد
که به سینهام سوزی نهان دارم
عاشق بر آن چِشم سیهم
می خواهم سوزد با یک نگهم
از نگه آن چِشمان دلم میسوزد
شعله چو بارد آتش به جان افروزد
درس محبت گویی به من آموزد
عاشق بر آن چِشم سیهم
می خواهم سوزد با یک نگهم
مَه من آن امیدِ دلها
به من به یک کرشمه گفتا:
گرش بُوَد به دیگران روی
دلش بُوَد همیشه با ما
* * *

من کجا، او کجا
شعر: کریم فکور
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
ای خدا! چرا نباشد رها
دلِ پریشانِ من از بلا
ای فلک! ای خدا! من کجا؟ او کجا؟
آن نارنین دیر آشنا
که شهره باشد در شهر ما
کنون که پوید راه سفر
شود چو بختم از من جدا
من در این سرزمین
او در آن سوی دنیا
ای فلک! ای خدا! من کجا؟ او کجا؟
قصه عشق ماجرای من
کس نمیداند جز خدای من
در آن نگاه شادیآفرین
رنگ غم دارد خندههای من
من در این سرزمین
او در آن سوی دنیا
ای فلک! ای خدا! من کجا؟ او کجا؟
ای باوفای من! بشنو صلای من
دل، چون موج سرگشتهای
شد اسیر طوفان غم
بی تو در این شبهای تار
شد پناهم دامان غم
من در این سرزمین
او در آن سوی دنیا
ای فلک! ای خدا! من کجا؟ او کجا؟
* * *

در راه عاشقان
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
ای ماه من، ای فروغ شبهای من
ای روشن از نور عشقت دنیای من
روشنتر از صبح امیدِ زندگی
رخشان بود چهر تو ای زیبای من
ای مظهر عشق و صفا
دارم به دل مهر تو را
عاشقم، من ز جان پروا ندارم
در ره عشق تو جان میسپارم
ای نگارم، ای نگارم
ای فروغ زندگانی، صبح امید جوانی
درد و درمانم تویی تو
جان به راهت میگذارم، دل به دستت میسپارم
تا نگهبانم تویی تو
بازآ مگر شبی با می سحر کنیم
از راه عاشقان ما هم گذر کنیم
عاشقم من ز جان پروا ندارم
در ره عشق تو جان میسپارم؛ ای نگارم ای نگارم
ای فروغ زندگانی، صبح امید جوانی، درد و درمانم تویی تو
جان به راهت میگذارم، دل به دستت میسپارم تا نگهبانم تویی تو
* * *

شراره جاویدان
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خُرم
خواننده: مرضیه
مهر منی
ماه منی
به دلبری اگر چه جانکاه منی
ز دلبران تويی که دلخواه منی
من شمع وفای توام
روشن به سرای توام
افسانهی عشق و جنون
افسانهسرای توام
بينم که چو من تو غزلخوان شدهای
عشق است و غمی که پريشان شدهای
سخن بگو فدای لبهای تو، من
که با خبر شوم ز دنيای تو، من
به وقت رفتنم بيا تا که شَوَم
دوباره زنده از تماشای تو، من
من شمع وفای توام
روشن به سرای توام
افسانهی عشق و جنون
غم دلم را کسی نداند
حکايتم را کسی نخواند
تو مهربانی کُن
تو همزبانی کُن
که هر که دم زد از وفا ديدم، نشانی از وفا ندارد
دگر کسی ز جمع اين ياران، محبت تو را ندارد
ز عشق خود مرا بسوزان
نه با جفا، به مهربانی
چنان کز آتشم بمانَد
شرارههای جاوِدانی
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

چه شد که رفتی
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
رفتی، که هجران آتشی در سینهام ریزد
رفتی، که دود از شعلههای نالهام خیزد
رفتی، که خوابم روز و شب از دیده بگریزد
به خدای من که نوای من نرسد به گوش تو
نشنیدهام سخن وفا ز لبان نوش تو
از من چرا پیمانه بگرفتی تو که بیوفا بودی
ای دل تو از روز ازل شاید به غم آشنا بودی
به خدای من که نوای من نرسد به گوش تو
نشنیدهام سخن وفا ز لبان نوش تو
تا نالهی سوزان برمیخیزد ز ترانهی من
چه بهانه دگر ز جفای تو خوشتر
تا ساز وجودم شور انگیزد به حریم وفا
چه به گوش دلم ز صدای تو خوشتر
به خدای من که نوای من نرسد به گوش تو
نشنیدهام سخن وفا ز لبان نوش تو
* * *

کجا رفتهای (کوی بلا کشان)
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
ز کوی بلاکشان آمدم
بگو رفتهای کجا ساقی!؟
در میخانه چرا بستهای
که غم میکُشد مرا ساقی
برفتم که تا به جانان رسم
رسیدم به جان ز تنهایی
کنون در پناه تو آمدم
کجا رفتهای؟ بیا ساقی!
رسیدم به جایی که بسته ره گریزم
به دست تو خواهم که خون صبو بریزم
مکُن با حبیبان تو بیگانگی
به شوقِ می و ذوقِ دیوانگی
چنان از دل آید خروشم
که آید صدایش به گوشم
رسیدم به جایی که بسته ره گریزم
به دست تو خواهم که خون صبو بریزم
خدا را مهی، یار سنگیندلی
از خود غافل و از خدا غافلی
به این روزگارم نشانده
به راه فنایم کشانده
بسوزان وجودم که دیگر مرا آرزویی نمانده
نیاید به جانم نوایی
کجایی؟ کجایی؟ کجایی؟
* * *

فریاد از تو
شعر: سیمین بهبهانی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: الهه
داد از تو! فریاد از تو!
آمد به سرم اینهمه بیداد از تو
دیگر نکُند اهلِ دلی یاد از تو
فریاد از تو، فریاد از تو!
از این دل ـ این غافل ـ
ببین چها کشیدم
چه ناروا کشیدم
مگر چه کرده بودم
که این بلا کشیدم
مگر خدا مرا ز غم کُند رها
به درگهت بنالم یارب، با دلِ شکسته
که من رها شوم از این غم با دلِ شکسته
غریبِ شهر عشقم که آشنا ندارم
چه شد؟ چرا ندارم؟
خدا رسد به دادم که جز خدا ندارم
نه به پایان آرد شبِ مرا سحری
نه دوایی بخشد تبِ مرا اثری
با این دل یارب چه کنم؟
با این تب امشب چه کنم؟
* * *
یادنامهی «سیمین بهبهانی» در این سایت
* * *