
میپرستمت
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: جهانبخش پازوکی
خواننده: هایده
انتشار: زمستان سال ۱۳۵۱
به صبح نیمهروشنی که زد طلوع عشق ما
قسم که میپرستمت
به آن سپیدهٔ سحر، به این غروب غمفزا
قسم که می پرستمت
به عشق پاکت، شدم هلاکت
به قبله شو تا روم به خاکت
در این جوانی ز غصه پیرم
مشو تو راضی که من بمیرم
به اولین نگاه ما که شد پر از اشارهها
قسم که میپرستمت
با این قسمها دل تو، یار دل من نشود
دیوانهای چون تو که غمخوار دل من نشود
به قطرههای اشک غم، به شعلههای آه دل
قسم که میپرستمت
به نیمههای آن شبی که گفته ام خدا! خدا!
قسم که میپرستمت
♫ LP Cover ♫
* * *

گل یخ
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: جهانبخش پازوکی
خواننده: پوران
گل یخ مژدهٔ سرما رو میده
خبر خفتن گلها رو میده
گل یخ سردشه اما تو دلش
یه گل آتیش روشنه
گل یخ با دهن بسته چه حرفا میزنه
گل یخ میگه: اگه لختم و عریون
اگر زنده شدم توی زمستون
نه کسی منت گلکاری رو دوشم میذاره
نه یه ابری رو سرم بارون منت میباره
گل یخ سردشه اما تو دلش
یه گل آتیش روشنه
گل یخ با دهن بسته چه حرفا میزنه
گل یخ میگه که: بیبرگیم از سادگیه
گل یخ میگه: بوی من، بوی آزادگیه
♫ LP Cover ♫
* * *

سراب تو
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: کورش یغمایی
خواننده: کورش یغمایی
♫ LP Cover ♫
* * *
از سرودههای «معینی کرمانشاهی» در این سایت
* * *

ندا
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: عبدالله جهانپناه
خواننده: مرضیه
اگر ز من ندای دل بهگوش جان شنوی
دگر چنین به عشوه از سرای من نروی
چو بشنوی نمیروی دیگر ره خطا
خبرت نباشد از دل من
نگشودم چو لب به سخن
نگفتهام چه آتشی سوزد دل مرا
من اگر از این
ستم هجران
بِسِپارم جان
به شکایت لب نَگشایم
که بسوزد سینهی تو
دل چون آیینهی تو
به خدا سوز غمهایم
که نخواهم زان چَشمان
چکد اشکی بر دامان
چو شوی آگه روزی زین حرمان
ز آنچه کُند ستم هجران
چه کُنم که دل تو پریشان
نشود ز من و غم سوزان
چه کُنم که چو من نگدازی
تو که تازهتر از گل نازی
چو شوی آگه روزی زین حرمان
ز آنچه کُند ستم هجران
بُگذرد اگر به حرمان همه جوانیم
روز و شب به سوز هجران اگر نشانیم
راز خود را کُنم نهان
از تو ای آرزوی جان
تا بسوزدم عشق بیامان
* * *

شکوههای من
(کُشتی و رفتی)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
در بر تو گریهکُنان آمدم و «برو، برو» گفتی و رفتی
مرا کُشتی و رفتی
بیخبر از سوز دل خونشدهام، به من برآشفتی و رفتی
مرا کُشتی و رفتی
باورم نمیآمد به این زودی چنین بیوفا شوی
ز عاشق جدا شوی
من هم از خدا خواهم
تو هم روزی شوی عاشق و چو من
به غم مبتلا شوی
در بر تو گریهکُنان آمدم و «برو، برو» گفتی و رفتی
مرا کُشتی و رفتی
بیخبر از سوز دل خونشدهام، به من برآشفتی و رفتی
مرا کُشتی و رفتی
به چشم من قامت چو سرو تو هر لحظه قیامت کُند
چه بعد از این جور فلک تاب من شکستهقامت کند؟
در بر تو گریهکُنان آمدم و «برو، برو» گفتی و رفتی
مرا کُشتی و رفتی
بیخبر از سوز دل خونشدهام، به من برآشفتی و رفتی
مرا کُشتی و رفتی
این آتش دل بیقرارم ای آشنای دردم ندیده رفتی
دردا که عاقبت چون کبوتر از آشیان سردم پریده، رفتی
* * *
معینی کرمانشاهی، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

به دنبال دل
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: حمیرا
انتشار ترانه: سال ۱۳۴۵
من طالب وصلت نبودم
گر سوی بامت پر گشودم
گفتم مگر جویم تو را در خلوت دل
دنبالِ دل افتادهام منزل به منزل
اُفتان و خیزان میروم صحرا به صحرا
طوفانِ عشقم میکِشد دریا به دریا
کو آن که داند مشکلِ من
این محنتِ بیحاصلِ من
تا کی خداوندا جدایی
وای از من و وای از دلِ من
گفتم مگر جویم تو را در خلوت دل
دنبالِ دل افتادهام منزل به منزل
آن شور تو، آن تابِ من کو
آن خلوتِ مهتابِ من کو
کو دیدهی بیخواب من
کو آن دلِ بیتابِ من
کو، کو، کو
آن حالتِ آشفتهام کو
راز به عالم گفتهام کو
اشکِ چون سیلابِ من
آن دیدهی بیخواب من
کو، کو، کو
. . .
* * *
معینی کرمانشاهی، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

دوست دوست (بود و نبود)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: فریدون حافظی
خواننده: علیاکبر گلپایگانی
در زدم و گفت: کیست!؟ گفتمش: ایدوست، دوست
گفت: در آن دوست چیست!؟ گفتمش: ایدوست! دوست
گفت: در آن آب و گِل، گشته اسیرِ تو دل
او به چه امید زیست!؟ گفتمش: ایدوست! دوست
گفتمش: این هم دمیست، گفت: عجب عالمیست !
ساقی بزم تو کیست!؟ گفتمش: ایدوست! دوست
گفت: اگر دوستی، از چـه در این پوستی!؟
دوست که در پوست نیست! گفتمش: ایدوست! دوست
در چو به رویم گشود، جملهی بود و نبود
دیدم و دیدم یکیست، گفتمش: ایدوست! دوست
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

گل ناز من
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
* * *
از سرودههای «معینی کرمانشاهی» در این سایت
* * *

غنچه نشکفته
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین

برق و خرمن
شعر: کریم فکور (معینی کرمانشاهی)
آهنگ: همایون خرم
خواننده: پروین
با قلبی پُر خون،
با رنجی افزون
دهقانی به صد دوندگی
روز و شب به شوقِ زندگی
بذری در جُلگهای پراکند
غافل از حوادث و بلا
با دستی به زحمت آشنا
در صحرا بساطِ خِرمن افکند
برآمد از دریا
به جانبِ صحرا
سیهتر از شب، ابرِ دودآسایی
به هرطرف زد برقِ آتشزایی
چو فتنه برخیزد
جهان بههم ریزد
ز قضا، که بُوَد خبرش!؟
که حذر کُند از خطرش!؟
به جانِ خِرمن افتاد
همچون دلِ من، سوزان شرری
بلا کشیده دهقان،
دیگر نکُند آهش اثری
ای بـرقِ بلا که آفت جانی
غافل تو چرا ز رنجِ نـاتوانی
منم همان دهقان
ز بخت خود گریان
به ناگهان برقِ نگاهِ تو آتش زد
که خرمنِ عشق و امید من افروزد
چو فتنه برخیزد
جهان به هم ریزد
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *