
جستجو
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: سارگن [سارگون]
خواننده: رامش
♫ LP Cover ♫
* * *

پشیمان
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
نمیکُنم دیگر یادت گاهی
نمیکِشم زین پس از دل آهی
نمینَهَم بر دل از غم کوهی
نمیشوم لرزان همچون کاهی
صفایِ من شد بلای جانم
وفا فُزونتر نمیتوانم
اگرچه جان و دلِ من،
بنایِ آب و گِل من
با عشقِ تو پیوسته شده
ز خویِ بازیگرِ تو،
ز ظاهر و زیورِ تو
روحم به خُدا خسته شده
بهرِ تو من پس از این نگران هرگز نشوم
خستهدل از سخنِ دگران هرگز نشوم
از تو و بزم تو گُریزان شدهام من
زآنچه وفا کرده پشیمان شدهام من
چه عشوهها کردی یارا با من
تو بیوفا بودی جانا یا من
بیخبر از تو چرا نشوم
تو وفا نمیشناسی
با دگری به طرب بِنِشین
تو مرا نمیشناسی
. . .
♫ LP Cover ♫
* * *
معینی کرمانشاهی، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

یادت میآید
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: مرضیه

گوشهگیر
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: دلکش
از دست تو ای آفت جان گوشه گرفتم
دیگر من از این خلق جهان گوشه گرفتم
مست از هوسی نشوم
پابند کسی نشوم
آسوده از این گشت زمان گوشه گرفتم
در خلوت صاحبنظران گوشه گرفتم
فریاد از این عشقی که من دارم
از او صدها سخن دارم
چون مرغ مهجوری
حکایتها ز گلهای چمن دارم
بگذشته ز نام و نشان
وارسته ز قید جهان
گوشه گرفتم
چو بیخبر شدم خدا میبینم من
ز بیخبر شدن چها میبینم من
شد ز جفایت دل من خون
گوشهی صحرا بکنم خانه چو مجنون
افتاده ز پا دیگر
شدم از تو جدا دیگر
به خدا به خدا دیگر گوشه گرفتم
(غنچهای بودم ز غم پرپر شدم
آتشی بودم که خاکستر شدم)
افتاده ز پا دیگر
شدم از تو جدا دیگر
به خدا، به خدا دیگر گوشه گرفتم
پانویس:
ترانه «گوشهگیر» را میتوان مکمل یا پیوستی بر ترانهی «چرا گوشه گرفتی» دانست. آن ترانه که با نام «تنها منشین» هم شهرت دارد نیز اثر مشترک این سه هنرمند است. [در اینجا بشنوید!]
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

ندامت
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: اسدالله ملک
خواننده: پوران شاپوری

برای تو
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: دلکش

پشیمان شدم (پشیمانم)
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: علی تجویدی
خواننده: دلکش
مگو، مگو
برای من حدیثِ آشنایی
مگو، مگو
که یادم آوَرَد غمِ جدایی
مگو، مگو
تو ای جَسته از گوشهی بام من
ببر دیگر از یاد خود نام من
چه عمری به پایت تبه کردهام
عجب روزگاری سیه کردهام
پشیمان شدم، پشیمان شدم
از آن می ز دست تو نوشیدن
برای وصال تو کـوشیدن
پشیمان شدم، پشیمان شدم
چه بیهمزبان ماندهام وای
چرا بینشان ماندهام وای
بـه یادت زدم می،
سبویم شکستی
به پایت فتادم،
نگفتی که هستی
عجب غافل بودم
چه ساده دل بودم
دگر ناله را در گلو کُشتهام
به دل هرچه بود آرزو کشتـهام
سر ساقی اکنون سلامت که من
شررهای می در سبو کُشتهام
پشیمان شدم، پشیمان شدم
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

گل سفید
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: مرضیه
یک شاخهی گُل من در کاشانه دارم
دائم به بَرَش، حالِ پروانه دارم
پیراهنِ او، چون نوعروسان، سپید
بویش همه شب، چون نسیم صبح عید
هر گوشه نشانه، از عارف و عامی دیدم
از جور زمانه، افتاده به دامی دیدم
آری این چشمان زیباپسند من
هر دم ز گیسویی سازد کمند من
رنگ سپیدِ آن زیبا گل
لطف و صفایی دیگر دارد
از همه رنگی در چَشم من
زیب و جلایی بهتر دارد
هر گوشه نشانه، از عارف و عامی دیدم
از جور زمانه، افتاده به دامی دیدم
ز جهان شما ای اهل جهان
شده قسمت من چَشمی نگران
که اگر ز وفا یارم ز در آید
هجرم به سر آید
آشفته نَهَم چون سر بر شانهی او
در حلقهی آن گیسوی دیوانهی او
گل را بر زلفِ او زیور سازم
زیبِ آن نازنین دلبر سازم
* * *

دامن مهتاب
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: مرضیه
گر می زدهای
از قیدِ جهان رهایی
باری گذرد عمر گذران، کجایی
در دامنِ مهتاب، ای دل بیتاب
دارد نی و می شور دگری
ای ساقی منشین، ساغر منشان
کامشب گذرد در بیخبری
ای غمخوار دلم
از این تار دلم
بشنو ترانهی جدایی
در این فصل بهار
گل همچون رخ یار
دارد نشانِ بیوفایی
ای که تو را نبُوَد ز دلم خبری
جانب ما بنما ز وفا گذری
اگر تو هم ز مایی
دور زمان نکُند چو وفا به کسی
از تو عجب که به من نکُنی نظری
حبیب من کجایی
دلدارم تو کجا هستی
دور از من تو چرا هستی
میسوزم میسازم در بزم جهان
چون شمع سحر با عشق نهان
از حالم تو نمیپرسی
درد من تو نمیدانی
از چشمم پنهانی
من دلنگران
تو روشنی بزم دگران
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *

راه خیال
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
نه گذشتنِ زمان
نه بهار و نه خزان
نَبَـرَد از دلِ مَن خیالِ تو
چو عشقِ من تو جاودانی
نکِشم پـا دگر از سرایِ تو
که بر سرم تو سایبانی
راهِ صحرا چون گُزینم
هر گُلِ نرگس ببینم
ناگهان در چشمِ من جلوهگر شود
چشم و نگاهت
وآن همه نازی که من دیدهام در آن
چشمِ سیاهت
هر جا دگر نرگس ببینم
آتش به چشمم گر بچینم
هرجا بدیدم سُنبلی
گفتم که هان! گیسوی تو
بوییدم و بوسیدمش
اما ندیدم بویِ تو
تا در پردهی دل نقش تو زد راهِ خیالم
هر دم گشته فزون عشقِ من و شوقِ وصالم
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *