داود مقامی: شب غم

داود مقامی شب غم

شب غم (مرغ شب)
شعر: سعید مهناویان
آهنگ: سعید مهناویان
خواننده: داود مقامی

♫  LP Cover  ♫

* * *

داود مقامی: قاصد عشق

داود مقامی قاصد عشق

قاصد عشق
شعر: سعید مهناویان
آهنگ: سعید مهناویان
خواننده: داود مقامی

در سکوتی ماتم‌افزا
من کناری و مرغ شیدا
با من دل‌خسته گوید:
«از چه بنشسته‌ای تو تنها!؟»
عشق یاری در دل دارم
می‌دهد هر دم آزارم
فتنه‌ها دارد در کارم
با خیالش در تنهایی
می‌گریزم از رسوایی
جام نوشین، در کف دارم

مرغ شیدا بیا، بیا، شاهد ناله‌ی حزینم شو
با نوایی تو همصدا با نوای دل غمینم شو
ای صبا گر شنیده‌ای راز قلبِ شکسته‌ام امشب
رو پیامم به او رسان، قاصد عشق آتشینم شو
لحظه‌ای آسمان تو بنگر، جامه‌ی ارغوانی‌ام
در غم عشق او خزان شد نوبهار جوانی‌ام
عطر گیسوی دلفریبش، رشک گلهای یاسمن
سایه‌ی مهر او چراغِ روشن زندگانی‌ام

* * *ترانه‌شناسی داود مقامی در سایت راوی حکایت باقی

* * *

داود مقامی: فریده

داود مقامی فریده

فریده
شعر: سعید مهناویان
آهنگ: سعید مهناویان
خواننده: داود مقامی

ببین چگونه ریزد اشکِ ز من ز دیده
نگار نازنین لاله‌رو فریده
از آن زمان که در خیال من دویدی
دلم گرفته رنگ آرزو فریده
چرا که من بهانه‌ی تو را نگیرم
که در کمند تار موی تو اسیرم
برای دیدن تو لاله‌روی زیبا
همیشه راه خانه‌ی تو را بگیرم

شبی که در سرای من نمانده رفتی
بهانه کردی و دل مرا شکستی
مگر چه دیدی ای فروغ دیده‌ی من
که قید و بند مهرم از دلت گُسستی
شبم دراز و دیده‌ام نیارمیده
بگو چه شد چرا نیامدی فریده
خدا گواهه این دل شکسته ی من
که جز مصیبت وبلا به خود ندیده
بیا مکن دگر به من جفا فریده
بگو گناه من چه بوده نور دیده

[ای که دل بُرده‌ای از من به شیرین‌سخنی
دلِ من از سخن تلخ چرا می‌شکنی؟]

* * *
مجموعه‌‌ای از نام دختران در ترانه‌های ایرانی

* * *
ترانه‌شناسی «داود مقامی» در این سایت

* * *

داود مقامی: خزان

داود مقامی خزان

خزان
شعر و آهنگ: سعید مهناویان
خواننده: داود مقامی

س

ناز و کرشمه بس کُن ای مه آسمانی
می‌گذری خرامان از غم دل چه دانی
من به خیال وصلت ناله کُنم شبانگاه
تا تو امید جانم کی ز غمم رهانی
تو بیا صنما، به من خسته وفا کُن
دل خون‌شده را ز وفا غرق صفا کُن
ز چه بی‌خبری گل من ز رسم یاری
بنشین به برم، پس از این ترک جفا کُن
آه. . . روزی ای زیبا آه شرر بار من
گیرد دامانت سوزد جانت چون پیمانت بشکستی
ترسم چون گلها با همه افسونگری
چون پاییز آید، عمرت پاید ز چه عهد خود بگسستی
ناگهان دیدم آن تیر جفای خزان
داد من گیرد از دست تو گل بی‌امان
ای صبا یک شب از محفل یارم گذر
تار مویی از او بهر من آور نشان
[ای که دل برده‌ای از من به شیرین‌سخنی
دل من از سخن تلخ چرا می‌شکنی؟
گفته بودی که نگویم سخن از تو به دگر
چه بگویم من اگر از تو نگویم سخنی]
. . .

* * *ترانه‌شناسی داود مقامی در سایت راوی حکایت باقی

* * *

داود مقامی: وای وای عمرم سر اومد (جلد صفحه)

داود مقامی وای وای عمرم سر اومد

وای وای عمرم سر اومد (ای خدا بهار اومد)، آواره میخانه
داود مقامی
(المپیک)

این ترانه‌ها در بخش «شناسنامه ترانه‌ها»
داود مقامی: آواره میخانه
داود مقامی: وای وای عمرم سر اومد

* * *