روزی که خورشید به دریا رفت
نوشته: هما سیار
تصویرگر: محمدرضا نیکفر
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۲
خرگوش کوچولو با پدرش به کنار دریا می رود تا برآمدن خورشید را ببیند. آن روز خورشید بیرون نمیآید. خرگوش به همهجا سر میزند تا علت ماجرا را بفهمد. سرانجام خورشید را میبیند که لبخند مىزند.
مشخصات کتاب:
نام کتاب: روزی که خورشید به دریا رفت
نویسنده: هما سیار
تصویرگر: محمدرضا نیکفر
موضوع: داستان
گروه سنی: ب (سالهای دوم و سوم دبستان)
ج (سالهای چهارم و پنجم دبستان)
خواهران غریب
نوشته: اریش کستنر
ترجمه: علی پاکبین
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۶
خلاصه کتاب:
لوییزه به اردوگاه تابستانی رفته که تعدادی کودک از آلمان هم به انجا میآیند. آنجا با دختری به نام لوته کاملا شبیه اوست آشنا میشود. دخترها متوجه می شوند که خواهران دوقلو هستند و پدر و مادرشان بعد از طلاق هر کدام یکی از بچهها را برداشته و آنها از وجود هم بیخبر ماندهاند. تصمیم میگیرند فعلا موضوع را به والدین خود نگویند.
مشخصات کتاب:
نام کتاب: خواهران غریب
نویسنده: اریش کستنر
ترجمه: علی پاکبین
موضوع: داستان
گروه سنی: د (دوره راهنمایی)
هـ : (سالهای دبیرستان)
من آنم که . . .
کارگردان: علیاکبر صادقی
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۲
پیش از نبرد هر جنگجو گاهی پیش میآید که به خودستایی می پردازد «من آنم که . . .» و حالا با دریده شدن قلب شب به خنجر طلایی خورشید، جنگجویان دو سوی میدان پیش میآیند.
من آنم که . . . نویسنده: ابراهیم فروزش، علیاکبر صادقی
کارگردان: علیاکبر صادقی
انیماتور: علیاکبر صادقی
فیلمبردار: محمد فیجانی
موسیقی: شیدا قرچهداغی
صداگذار: هرایر آتشکار
تدوینگر: محمد فیجانی
رنگی، ۳۵ میلیمتری
مدت فیلم: ۹ دقیقه و ۱۷ ثانیه
پسربچهی چهارده سالهای در یکی از شهرهای جنوبی ایران نزد خاله و شوهرخالهی پیر خود زندگی میکند. او هر روز از خانهی همسایه کاسهای یخ میگیرد اما هرگز چهره دختری را که با دستهای حنا بستهاش از لای در به او یخ میدهد را نمیبیند. در حالیکه مهر و عاطفهی آن دست به دلش نشسته در آرزوی دیدن چهرهی صاحب دست به انتظار میماند. یک روز به جای آن دختر جوان، دستِ پیرزنی از در بیرون میآید و به او یخ میدهد! آن دختر کجاست؟ که بود؟ چرا دیگر نیست؟ . . .
انتظار فیلمنامه و کارگردان: امیر نادری
دستیار کارگردان: رضا ظهیری
فیلمبردار: فیروز ملکزاده
دستیار فیلمبردار: بیژن عرقانیان / علی رهنما
برق: جهانگیر آزاد / جعفرزاده
صدا: احمد عسکری / حسین حامی / محمد حقیقی / هرایر آتشکار
تدارکات: اصغر مزینانی
تولید: هوشنگ کاظمی
تیتراژ: محمد اوجی
برش نگاتیو: ناصر انصاری
تدوین: کامران شیردل
۳۵ میلیمتری ـ رنگی
مدت فیلم: ۴۶ دقیقه
بازیگران: حسین حیدری / زهره قهرمانی / فرزانه یوسفی / سهیلا حیدری / رضا یاقوتی / زهرا چوبدار / رسول چمنی / محمود بوشهری
هفا ایستوس
نوشته: بهمن فرسی
تصویرگر: بهمن دادخواه
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، تهران ۱۳۵۰
از متن کتاب:
خیلی خیلی پیش از آن که خدا یکی باشد و غیر از خدا هیچکس نباشد، روی زمین پر از آدمیزاد بود و سینهها پُر از قصههای خدا و آدمیزادها بود. در کشور قدیم یونان، کوهی بود به نام اُلمپ، که زئوس، خدای خداها، و زن او هِرا، و بقیه خداها که فرزندان زئوس و هرا بودند، زندگی می کردند . .
پولینا، چشم و چراغ کوهپایه
نوشته: آنا ماریا ماتونه
ترجمه: محمد قاضی
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۲
خلاصه کتاب:
پولینا که پدر و مادر خود را در کودکی از دست داده بود با یکی از بستگانش زندگی میکرد که زنی بسیار خشک و خشن بود. حدود ده سالگی، پس از یک بیماری طولانی که مجبور شدند حتی موهای سرش را بتراشند، پولینا برای بهبود حالش پیش پدربزرگ و مادربزرگ خود به ییلاق میرود. او در آنجا زندگی متفاوتی را شروع میکند و با پسرکی همسن و سال خود آشنا میشود که به طور مادرزادی نابینا است.
پولینا به شیوهای ابتکاری به آموزش پسرک میپردازد و با حضور انسانی و مؤثر خود موجب تحولاتی در زندگی مردم آنجا میشود. از آن به بعد، بسیاری از مردم خاطرهی این پرستوی جوان را با محبت بهیاد می آورند و او را چشم و چراغ کوهپایه میدانند.
مشخصات کتاب: نام کتاب: پولینا چشم و چراغ کوهپایه نویسنده: آنا ماریا ماتونه مترجم: محمد قاضی
موضوع: داستان گروه سنی: د (دوره راهنمایی)، هـ (سالهای دبیرستان)
تعداد صفحات: ۲۳۲ صفحه قطع کتاب: ۱۴ × ۲۱ سانتیمتر
تاریخ چاپ اول: ۱۳۵۲
نوبت چاپ دوازدهم: ۱۳۷۸ شمارگان چاپ: ۱۵۱۰۰۰ نسخه
خلاصه کتاب: گشتاسب پادشاه ایران، و سردارانش روی یک کوه بودند و ارجاسپ پادشاه توران زمین، با سردارانش روی کوه مقابل. جلگهی بین دو کوه، میدان جنگ بود و لشکرهای ایران و توران در دامنهی کوهها روبروی هم قرار داشتند. در میدان جنگ، زریر پهلوان ایرانی، پهلوانان توران را یکی پس از دیگری میانداخت. سرانجام، پادشاه توران جادوگر خود را به نبرد با او فرستاد و او به جادو، زریر را از پای درآورد.
از میان همه سپاه ایران، بستور، فرزند هفت ساله زریر، به خونخواهی پدر برخاست. اما سرداران به او خندیدند. بستور به کمک مِهتر پدر خود بر اسب پدر مینشیند و به میدان جنگ می رود. بدین سان، حماسه کودکِ دلاورِ بزرگِ سپاهِ ایران شکل میگیرد.
سفر
کارگردان: بهرام بیضایی
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ۱۳۵۱
داستان دو پسربچهی کارگر است؛ یکی در جستجوی پدر و مادرش، و دیگری که او را همراهی میکند، به این امید که این والدین موهوم کارِ بهتری برایشان پیدا خواهند کرد.