
اسیر شب
شعر: عباس صفاری
آهنگ: محمد اوشال
خواننده: فرهاد مهراد
جغد بارون خوردهای تو کوچه فریاد میزنه
زیر دیوار بلندی، یه نفر جون میکَنه
کی میدونه تو دلِ تاریک شب چی میگذره
پای بردههای شب اسیر زنجیر غمه
دلم از تاریکیها خسته شده
همهی درها به روم بسته شده
من اسیر سایههای شب شدم
شب اسیر تور سرد آسمون
پا به پای سایهها باید برم
همهشب به شهر تاریکِ جنون
دلم از تاریکیها خسته شده
همهی درها به روم بسته شده
چراغ ستارهی من رو به خاموشی میره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره
تاریکی با پنجههای سردش از راه میرسه
توی خاکِ سردِ قلبم بذرِ کینه میکاره
دلم از تاریکیها خسته شده
همهی درها به روم بسته شده
مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودشو اینور و اونور میزنه
تو رگهای خستهی سردِ تنم
ترسِ مُردن داره پَرپَر میزنه
دلم از تاریکیها خسته شده
همهی درها به روم بسته شده
♫ LP Cover ♫
* * *
یادنامهی «فرهاد مهراد» در این سایت
* * *

شکوه سبزهزار
کلام: ایرج جنتیعطایی | خواننده: گیتی پاشایی
بر آهنگ: Mozart – Symphony No. 40
تو شکوه دمیدن نوری
که نشسته به سینهٔ آب
تو صدای شکفتن روزی
که رسیده ز قلهٔ خواب
تو گذشتی از طوفانها
تو گذشتی از بارانها
ز بیکرانها
تو رسیدی از آن سوی دریا
گل و عشق و ترانه رسید
گل یخ ز نسیم تو پژمرد
دل غنچه به سینه تپید
تو بمان، تو بمان!
تو بمان ای همیشه بهار
ای شکوه سبزه زار
♫ LP Cover ♫
* * *
نمونهٔ فارسیشدهٔ ترانههای مشهور
* * *

نامههایم را بده
ترانهسرا: جهانبخش پازوکی
آهنگساز: جهانبخش پازوکی
تنظیمکننده: محمد اوشال
خواننده: گوگوش
انتشار: تابستان ۱۳۵۱
نامههایم را بده!
جای پای اشکهایم را بده!
نامههایم، قصّههای غصّههایم را بده!
بین ما سردی نشسته
جز جدایی، چاره نیست!
نامههای من، بهجز یک مشت کاغذپاره نیست!
نامههایم را بده!
جای پای اشکهایم را بده!
نامههایم، قصّههای غصّههایم را بده!
من غروب عشق خود را در نگاهت دیدهام
من بنای آرزوها را ز هم پاشیدهام
آنچه باید من بفهمم، این زمان فهمیدهام
در دل خود، من به عشقِ پوچ تو خندیدهام
نامههایم را بده!
جای پای اشکهایم را بده!
نامههایم، قصّههای غصّههایم را بده!
♫ LP Cover ♫
* * *

خونه
شعر: ایرج جنتیعطایی
آهنگ: بابک بیات
تنظیم آهنگ: محمد اوشال
خواننده: داریوش اقبالی
[به آوازخوانِ غربتِ من، پسرم مزدک]
خونه این خونهی ویرون
واسه من هزار تا خاطره داره
خونه، این خونهی تاریک
چه روزایی رو بهیادم میاره
اون روزا یادم نمیره
دیوارِ خونه پُر از پنجره بود
تا افق، همسایهی ما
دریا بود، ستاره بود، منظره بود.
خونه، خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود
پُرِ نور واسه بیداری، پُرِ سایه واسه خواب بود
پدرم میگفت:
«قدیما کینههامون رو دور انداخته بودیم
توی برف و باد و بارون، خونه رو با قلبامون ساخته بودیم.»
خونه عشقِ مادرم بود
که تو باغچهاش گُلِ اطلسی میکاشت
خونه، روحِ پدرم بود
چیزی رو همپای خونه دوست نداشت
سیلِ غارتگر اومد
از تو رودخونه گذشت
پُلا رو شکست و بُرد
زد و از خونه گذشت
دستِ غارتگر سیل
خونه رو ویرونه کرد
پدرِ پیرمو کُشت
مادرو دیوونه کرد
حالا من موندهم و این ویرونهها
پُرِ خشم و کینهی دیوونه ها
منِ زخمی، منِ خسته، منِ پاک
مینویسم آخرین حرفو رو خاک:
«کی میاد دست توی دستم بذاره
تا بسازیم خونهمون رو دوباره؟»
[از کتاب: زمزمههای یک شب سی ساله، گزیدۀ اشعار، نشر نکیسا ـ آمریکا، ص ۲۸ تا ۳۰]
♫ LP Cover ♫
* * *
در بارهٔ ترانه «خونه» در این سایت
* * *

خسته
خسته
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: محمد اوشال
خواننده: فرهاد مهراد
ترانه فیلم: زنجیری
خستهام از همه
خسته از دنیا
آسمان بشنو از قلب من این صدا
ای زندگی بیزار از توام
بیزار از این عالم
بیگانهام با سیمای تو
دیوانهی دنیای تو
درهم مشکن زنجیرِ مرا
بهتر که شوم رسوا
رفتم که دگر با دست شما
پنهان شوم از چشم دنیا
* * *
یادنامهی «فرهاد مهراد» در این سایت
* * *