
بهتر است به جای لعنت فرستادن به تاریکی، شمعی بیافروزیم.
(کنفوسیوس)

بهتر است به جای لعنت فرستادن به تاریکی، شمعی بیافروزیم.
(کنفوسیوس)

در دنیای عکس و عکاسی تصاویری هستند که از نظر تاریخ ثبت اثر، شناسنامه دارند. در روزگار عکاسی دیجیتالی البته ثبت و حک جزییات تاریخ (سال، ماه، روز، ساعت و ثانیه) حتی روی نگاتیو عکس امری عادی و جا افتاده است. ولی شصت سال پیش، این ثبت از تاریخ جزو استثناها محسوب میشود. عکسی که دکتر «هادی شفائیه» از نمای ساختمان مرکزی بانک ملی در تهران گرفته از ایندست است.
ادامه خواندن حکایت عکس نمای «بانک ملی ایران» به روایت «هادی شفائیه»

عکسهایی که به دست هنرمند عکاس «هادی شفائیه» از «نیما یوشیج» ثبت شده است، برای بسیاری از ما چشمآشنا و شناختهشده است. این تصویر را نیما به رسم یادگار در تاریخ سیزدهم خردادماه سال ۱۳۳۴ برای هادی شفائیه (عکاس و مدیر استودیو هادی) امضاء کرده است.

نیمایوشیج را بیشتر بهعنوان «شاعر» میشناسیم، گرچه او چند داستان برای بزرگسالان و شعر و قصهٔ کوتاه برای کودکان هم نوشته است. از دیگر هنرها به نقاشی علاقه داشته و چند طرح و نقاشی از او نیز به یادگار مانده است. یکی از آن چند، همین طرحیست که با مداد از روی عکسی قدیمی از خودش کشیده است. به نظرم آن عکس (دیماه ۱۳۱۳) باید این عکسی باشد که اینجا [+] گذاشتهام.

محض رضای خدا به فکر فرزندان خود باشید و ذخیره زندگی و آتیهی جگرگوشگان خود را تامین نمایید! برایشان فرش بخرید که نسل اندر نسل باقی میماند.!
[آگهی شرکت جهان فرش در روزنامه اطلاعات، چهارشنبه، اول دیماه ۱۳۳۳]

شصت سال پیش، داستانهای دنبلهدار در مطبوعات ایران حکم سریالهای تلویزیونی این روزگار را داشت. یکی از مشهورترین پاورقیهای آن سالها رمان تاریخی «ده نفر قزلباش» نوشته «حسین مسرور» بود که در روزنامهی «اطلاعات به چاپ میرسید.

خط و امضای «کرامت دانشیان» پای برگ وصیتنامهٔ خود در ساعت پیش از تیرباران در سپیدهدم بیستونهم بهمنماه سال ۱۳۵۲ و نام و تایید افراد ناظر بر اجرای حکم اعدام در میدان چیتگر.

یک کیف دستی زنانه ساعت ۵ بعدازظهر دیروز در تاکسی که از خیابان اکباتان به مقصد خیابان پاستور حرکت میکرده جا مانده است. محتویات آن یکمُشت اوراق و نوشتهجاتیاست که به مفت هم نمیارزد، ولی در این دنیای پر آشوب و جنجال، ممکن است در روز مبادا دردی از صاحب آن دوا کند. از جوینده محض رضای خدا تقاضا میشود بهوسیله تلفن ۴۶ ـ ۴۴ صاحب کیف را مطلع کنند.
[آگهی در روزنامه اطلاعات، شنبه، دوم بهمنماه ۱۳۳۳]

در اینجا ترانهای میشنویم بهنام «مهر آفرین» [. . .] آهنگ گوشنواز پرویز یاحقی، صدای خاطرهانگیز الهه و شعر زیبای اسماعیل نواب صفا. . . الهه، ترانهٔ مهر آفرین را در روز ۱۳ بهمن ماه ۲۵۱۹ شاهنشاهی [۱۳۳۹ خورشیدی] اجرا و ضبط کرده. (برگرفته از: صحبت گوینده در معرفی ترانه، پیش از پخش آن.)
مهرآفرین
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: الهه
تو ای عشق من، امیدِ شادیافزای من
دنیای من، رویای من، رفتی وفا نکرده
(بیوفا کسی غنچه را ز شاخه جدا نکرده)
شبی همچو اشک سوزانم کنارم بیا
ترسم تو را این نالهها سوزد خدا نکرده
(بیوفا کسی غنچه را ز شاخه جدا نکرده)
تو پروردهی اشک و آه منی، تو را عشق من آفریده
بنازم به عشقی که نقش تو را بدین لطف و خوبی کشیده
تویی جلوهگر در دل و جان من، تو را همچو بُت میپرستم
تو عشق هنر آفرین منی به امید تو زنده هستم
ای لعل تو، نوش من، غارتگر هوش من
نام تو ترانهی من، عشق تو بهانهی من
در مستی و هوشیاری، ما را نگران داری
از دست غمت نرهم، عشق تو به کس ندهم
به عشقت وفادارم بهخدا، وفا را خریدارم به خدا
تو دیر آشنا! رفتی چرا کامم روا نکرده
گل ناز من، طناز من، بازا جفا نکرده
* * *

برای جگر گوشهٔ دلبندم امید که او را بیشتر از جانم دوست دارم
پوران ـ ۱۳۴۸/۹/۲۹
پوران، از ازدواج دوم خود با حبیبالله روشنزاده (گزارشگر و مفسر ورزشی تلویزیون) صاحب دو فرزند به نامهای «امید» و «آرزو» شد. او از ازدواج نخستش با عباس شاپوری (آهنگساز و ویلونیست) نیز پسری بهنام «شهریار» داشت که حکایتی دیگر دارد. عکس بالا را پوران در ۲۹ آذر ماه سال ۱۳۳۴۸ برای پسرش «امید» امضا کرده است.
* * *