ویگن ـ بهشته: خواستگار

ویگن بهشته خواستگار

خواستگار
ترانه‌سرا: کریم فکور
آهنگساز: عطاالله خرم
خوانندگان: ویگن و بهشته
انتشار: ۱۳۴۳

ویگن:
نازت کشیدم، دیدم سرانجام
کشیدی دست از افسون و دل‌آزاری
قدم نهادم به خانه‌ی تو که راز دل، تو را گویم
کنم از تو خواستگاری!

بهشته:
از شکوه بگذر، من بی‌گناهم
گرَت چندی بیازردم، پشیمانم!
اکنون که بر تو افتد نگاهم
تو را بینم اسیر عشق
این سِر از چشم تو خوانم!
( ـ خب حرف بزن، توضیح بده
از تمول، از سرمایه؟!)

ویگن:
سرمایه‌‌ی من باشد دل من
دارم دلی چون آیینه، روشن!
بهشته:
بگو چه باشد اندیشه‌ی تو؟!
آگه نباشم از پیشه‌ی تو!
ویگن:
تو می‌دانی عاشقم، بُوَد عشقت پیشه‌ام!
نباشد جز عشق تو به گیتی، اندیشه‌ام!
بهشته:
بگو جز عشق و وفا، سخن‌های دیگری!
بگو از سیم و زَرَت،‌نشان و انگشتری!
ویگن:
مخواه از من، مُکنت چندان
جای این هدیه‌ها در رهَت بخشم سر و جان!

( بهشته: خونه‌ی شخصی داری؟!
ویگن: خونه‌ی دلم مال توست!
بهشته: اتومبیل سواری؟!
ویگن: اوه! تو باید به روی چشمم بشینی!
بهشته: مقام؟
ویگن: مقام امن و مِی بی‌غش و رفیق شفیق
گرت مدام مُیسر شود زَهی توفیق!
بهشته: مهریه چی؟!
ویگن: یک سیر نبات!)

بهشته:
مهرت اگرچه بر دل نشسته
نمی‌خواهم که عمری بی‌نوا مانم
با دست خالی، با چشم بسته
چگونه پا نَهَم در رَه؟ خدایا نمی‌توانم!

ویگن:
غافل ز گنج عشق و جوانی
مشو ای جان، که در پایَت گوهر ریزم
مستم ز عشقت، آنسان که دانی
اگر از من، تو جان خواهی ز عشقت نمی‌گُریزم!
بهشته:
من هم ز عشقت نمی‌گُریزم!
عشق و محبت باشد جهیزم!
ویگن:
دگر چه گویَم از نسیه و نقد؟!
این گفتگوها باشد سر عقد!

( بهشته: اصلا میدونی چیه؟! من جز محبت از تو چیزی نمی‌خوام!
ویگن: حالا که این‌طور شد بذار منم بگم که از تمول بی‌بهره نیستم؛ فقط می‌خواستم ببینم نظر تو چیه؟!)
چو دارم اکنون یقین که بر من دل بسته‌ای!
سخن می‌گویم درست، تو خوبی، وارسته‌ای!
مخور غم از بهر مال! مرا باشد سیم و زَر
بریزم در پای تو چه خواهی جز این دگر؟!

همخوان:
ز مِهرت باشد دل، روشن
با توام، با توام تا بُوَد جان در تن من!

● متن و ترانه برگرفته از: («کانال تلگرامی ترانه‌شناسی ویگن»)

* * *