
خاکستر من
شعر: نواب صفا
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: دلکش
خاکستر من
وصلت در نظرم خواب و خیالی بود
عشقت قصهای از رنج و ملالی بود
هجرت میکُشدم، این چه وصالی بود؟
چو امید تو پروردم
به جفای تو خو کردم
با شمع و پروانه همعهد و همدردم
عشقت قصه ای از رنج وملالی بود
هجرت میکُشدم این چه وصالی بود؟
بی تو که باشم من؟ آتش خاموشی
عاشق جانبازی، مست قدح نوشی
بنگر بر خاکستر من
که چه آوردی بر سر من
ز نسیمی چون برگ خزان
شود آشفته بستر من
به خدا ای افسونگر من
عشقت قصه ای از رنج و ملالی بود
هجرت میکُشدم، این چه وصالی بود؟
گفتی با ناز آیم، باز آیم، بازآیم
دمساز آیم
همچون جانی،
تو ماه تابانی، چون او سرگردانی
گه پیدا، گه پنهانی
چو امید تو پروردم
به جفای تو خو کردم
با شمع و پروانه همعهد و همدردم
عشقت قصه ای از رنج وملالی بود
هجرت میکُشدم، این چه وصالی بود؟
* * *

عالم مستی
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: مرضیه
شور و شیدایی همه در مستی ما باشد
وز ساز پنهان که در این میکدهها باشد
مستان را در دل ز صفا نور و جلایی هست
قلب مستان آینهی مهر و وفا باشد
ساقی را بِنگر در کف پیمانه دارد
در هر پیمانه صدها افسانه دارد
در ساغر او بین راز همه هستی
ارزد به جهانی یک لحظهی مستی
مستی جز شوری از عالم بالا نیست
جز مستی روحی در قالبِ معنا نیست
هستی، جز سودایی ساغر و مینا نیست
مستی مظهر بیناییست
دور از عالم رسواییست
اسرار دل در میکده پنهان است
آنجا بینی هر دل که پریشان است
عالم مستی را جانپرور میبینم
در دلم امشب شوری دیگر میبینم
نقش رخ جانان در ساغر میبینم
مستی بال و پر جان است
دل را یار و نگهبان است
* * *

جهان زیبا
شعر: حسین شاهزیدی
آهنگ: علی تجویدی [اشتباه نوشته شده: وفادار]
خواننده: دلکش
به جهان زیبا ای دلبر، تو همین بر زشتیها منگر
غم و شادی دارد این دنیا، ز چه دل را خواهی غمپرور
دل اگر با غم الفت گیرد، ببرد هر شوری را از سر
چو به شور و شادی خو گیرد، ندهد ره بر غمها دیگر
منگر کار بسته، غنچه وا گردد آخر
پایان گیرد شبها، آید صبح روشنگر
بانگ زاغان مشنو، بشنو آوای بلبل
در هر خاری منگر، بنگر بر چهرهی گل
غم دنیا بر دنیا دار ارزانی
که نیارد بر دلها جز ویرانی
دگر از این خوشتر نجویم کاری
که به دست آرم دامان دلداری
بر روی یاران چون گل خندان شو
با صبح بهاران همپیمان شو
دنیا گر گاهی زشتی دارد، گر دل بیازارد
روزی هم گل میبارد
آزرده هرگز ننما خاطر
زیرا خدا آخر قلبی غمگین نگذارد
غم دنیا بر دنیا دار ارزانی
که نیارد بر دلها جز ویرانی
دگر از این خوشتر نجویم کاری
که به دست آرم دامان دلداری
* * *

اگر بدانی
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: فریبرز حقیقی
خواننده: مرضیه
غم اگر به خاطر آری
دگرم غمین نمیگذاری
تو اگر حکایت دلم بدانی
به رهِ جنون نمیکشانی
تو غم گذشتههایم چو به خاطر بسپاری
پس از این مرا پریشان نگذاری
تو که خود با همه مهربانی
ز چه ما را به جفا برانی!؟
ز چه خواهی که چو می بجوشم
تو مگر حال دلم ندانی!؟
. . .
. . .
* * *

قهر کودک
شعر: کریم فکور
آهنگ: جواد لشگری
خواننده: دلکش
* * *
نام و یاد «فرزند» در ترانههای ایرانی
* * *

اگر با من بودی
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
اگر با من بودی، چه توفانها گویی به پا میشد
وفا گر میکردی که الهامم بخشی چها میشد
مزن بههم هستی من
مرو که این مستی من
نگذارد که ننالم ز جدایی
تو عاشق نبودی که درد من بدانی
جفا کُن، جفا کُن هر آنچه میتوانی
چِشمی بر من گشودی و رفتی
خواب از چِشمم ربودی و رفتی
رفتی تا بدهی درس دلآزاری
رفتی تا بِبَری رسم وفاداری
از غم تو چها کِشیدم
بهر تو من چها شَنیدم
قسم به مویت که بیقرارم
چو شب سیه گشته روزِگارم
تاب هجران دگر ندارم
بِنِگَر به غم تو گرفتارم
از این فزونتر میازارم
* * *

غروب دهکده
(کیجا جان)
شعر: نظام فاطمی
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: دلکش

رفته بودم
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
رفته بودم کز پریشانی ره صحرا بگیرم
رفته بودم، رفته بودم
رفته بودم تا عنانِ دلِ رسوا بگیرم
رفته بودم، رفته بودم
دارم از تو بس شکایت
چون بدیدم از تو محنت بینهایت،
رفته بودم، رفته بودم
رفته بودم تا شکایت از تو گویم با خدایت
رفتهام تا نشنود کس
بار دیگر این نوایم، گریههایم، نالههایم.
چون مرا دیوانه کردی، میکِش میخانه کردی
تا که دیدی همچو چشمت مستِ مستم
جام دُردآلودِ غم دادی به دستم
ساغر می بود و در وی آب آتشخیز هجران
تا به افسون کردی افزون آتش دل، خواهش جان
گرچه ای نامهربان رفته بودم بینشان
آمدم من، آمدم من
آمدم تا قصهی جانسوز دل با تو بگویم
آمدم من، آمدم من
آمدم گرد ملال از چهرهی غمگین بشویم
آمدم من، آمدم من.
* * *

ملکهٔ گلها
شعر: کریم فکور
آهنگ: مجید وفادار
خوانندگان: داریوش رفیعی و الهه
عشقت ای گُل خندان، کرده به پا شور و نوا در دلِ من
بازآ تا که بسازد دستِ وفا قلبِ تو را مایل من
باز آن ملکهی گلها، غمِ دلِ ما را درمان سازد
شادم از آن گُلِ رویش، که خرمن مویش پنهان سازد
یادِ لعلِ خندان، دو دیدهی عاشق را گریان سازد
دردا سیلِ اشکم بنای امیدم را ویران سازد
خوش بود جوانی، عشق و زندگانی، با آن یار جانی
سازد عروسِ بهاری در عالم یاری محزونم
دارم ز دیدهام سیلی ز دوری لیلی، مجنونم
بشنو ترانهی بلبل ز غم رُخ گل در این چمن
دارد گلهی فراوان ز عشوهی خوبان این قلب من
در فراق روی تو ای پری، جان سوزد غم دل من
بی تو باشد در بزم زندگی اشک و خون، می و گُل من
از دیدارِ آن لعلِ ارغوان گُل شرم آرَد به چمن
تابِ موی تو، حالِ روی تو بُرده تابِ دلِ من
سوز عاشقان، ناز گُلرخان، راز دلبری میکُند عیان
یک تبسم از آن دو لب بُتا میکشاند از قلبِ عاشقان آه
بختم در جدایی ز غم تو برگشته چون مژگانت
بُرده خوابِ شیرین ز دیدهی بیدارِ من چشمانت
آه در قلبِ سنگ تو هرگز آه سوزانم نکُند اثری
وای بر من و عشق من گر بعد از این شام غم نبود سحری
خندد بر این دل شیدا ملکهی گلها چون جام می
ساقی از آن می باقی روانه کن جامی بر سوی وی
شادم زآنکه یکدم سر مرا دامان او بالین است
با این عشق و مستی به عاشقان زندگانی شیرین است
* * *
مثلث هنری: مجید وفادار، داریوش رفیعی، الهه
* * *

دست طلا دستنبد طلا
خواننده: منوچهر سخایی