
در مجموعه عکسهای «فروغ فرخزاد» چند تایی هم عکس رنگی وجود دارد. یکی از آنها همین تصویریست که «ابراهیم گلستان» از او ثبت کرده است. (موهای «فروغ» در دست باد، با پسزمینهای از کوه و تپههای سبز.)

در مجموعه عکسهای «فروغ فرخزاد» چند تایی هم عکس رنگی وجود دارد. یکی از آنها همین تصویریست که «ابراهیم گلستان» از او ثبت کرده است. (موهای «فروغ» در دست باد، با پسزمینهای از کوه و تپههای سبز.)

داریوش مهرجویی کارگردان نامآشنای ایرانی در سال ۱۳۴۴ همزمان با تحصیل در رشتهی فلسفه در دانشگاه UCLA سردبیری نشریهی «پارس ریویو» [Pars Review] را نیز عهدهدار بود. در اولین شمارهی این نشریه او سرودهای از فروغ فرخزاد را ترجمه و بهچاپ رساند.
نامهای دستنویس از داریوش مهرجویی به تاریخ ۵ آوریل ۱۹۶۵ [برابر با ۱۶ فروردین ۱۳۴۴] در دست است که همراه با نسخهای از همان نشریه برای فروغ فرخزاد فرستاده شده است.

همانطور که میدانید بر وزن شعر ترانۀ «نوای چوپان» و ملودی آهنگ آن، سالها پیش ترانهسرودی ساخته شد که بیشتر در جمع گروهی از زندانیان سیاسی خوانده میشد. سرودی که بعدها در مجموعهای با نام «آفتابکاران جنگل» بهشکل نوار کاست در اوایل انقلاب سال ۱۳۵۷ منتشر شد.

یادبود کشتیگیران و مدعو از طرف باشگاه ورزشی آتن که در تاریخ ۳۳/۸/۲۸ به اتفاق تیمسار محترم دکتر ایزدپناه ریاست محترم سازمان تربیت بدنی ایران برای انجام مسابقات دوستانه به سوئد آمدهاند. ضمنا موفقیت ورزشکاران دنیا را در کلیه امور خیر خواهانم. مربی: [حبیبالله] بلور / وزن هفتم غلامرضا تختی / محمدعلی فردین وزن پنجم کشتی ایران / عباس زندی وزن ششم کشتی ایران / توفیق جهانبخت.

شما هم شاید این لطیفهی قدیمی را شنیده باشید. میگویند: یک ایرانی و خارجی نشسته بودند با هم گپ و لاف میزدند. آنکه خارجی بود گفت: «کاوشگران اخیرا در یکی از بناهای تاریخی کشورمان قطعهی سیمی پیدا کردهاند که ثابت میکند ما حتی پیش از اختراع آن، صاحب تلفن بودهایم.»
آنکه ایرانی بود جواب داد: «اتفاقا در کاوشهای اخیری که در تختجمشید قدیمیترین ابنیهی تاریخی کشور ما شده، اصلا هیچ سیمی پیدا نکردهاند. این نشان میدهد که ما همانموقعها صاحب «بیسیم» بودیم!»
ادامه خواندن ابتکار «اطلاعات» در پوشاندن شانههای علیاحضرت ملکه!

نامهای از «جمعیت مذهب جعفری» در شکایت از «چند نفر زن لخت و عور» که هر شب در «کافه پارس» «موجب گمراهی جوانان شیعهمذهب میشوند.»

در کنار حضور «سرود ملی» که از قرار مثل «پرچم» کشور، جایگاهی ویژه و رسمی دارد و از آداب و تشریفات هر مملکت بهشمار میآید، «اشعار وطنی» یا سرودههایی که شاعران در طول تاریخ ادبیات هر کشور در تعریف و ستایش از مرز و بوم میهن سرودهاند نیز وجود دارد.

از اولین ترانههایی که در آن اشارهای به نشانههای مذهبی شده است، ترانهای با صدای پوران شاپوری بود که میگفت: (ز دامن گلدستهها، در این غروب جانفزا، پیچید صدای «اللهُاکبر»). این اشاره به بانگ اذان از سر گلدسته، و مخصوصا آن «اللهُاکبر» همراه با ساز و آواز و صدای زن، مورد اعتراض جامعهی روحانیت قرار گرفت. دست اندر کاران، دست به کار شدند و آن بخش از ترانه را عوض کردند. شد: (به گوشم از گلدستهها، در این غروب غمفزا! آید صدایی، بانگی دلارا.) که آن را الهه خواند.

نمونهای از «گزارشنویسی» در مطبوعات دههی سی است. خواندنش خالی از لطف نیست، نگرانی خبرنگار از وضعیت بیچاره سیفالله چهارده ساله که در زندان شیره و تریاک به او نمیرسد و خماری خواهد کشید! البته از سر همدری! و درک درستی است که از حال این نوجوان دارد.
* * *

مهدی اخوانثالث (م. امید) یکی از چند نام ماندگار در شعر و ادبیات معاصر است. در کارنامهٔ هنری او، از سرودن غزل در سبک کلاسیک ، نقد و پژوهش، نویسندگی و اجرای برنامههای ادبی در رادیو، تا نگارش داستان برای نوجوانان دیده میشود، اما بیشتر با شعرهایی که به شیوهٔ نیمایی سروده شناخته شده است.