
عمران صلاحی را بیشتر در مقام نویسنده و پژوهشگری در حوزهی طنز میشناسند. در چند مجموعه شعری که از او به چاپ رسیده اما سرودههایی را میخوانیم که در فضایی دور از طنز، جلوهی دیگری از شخصیت و توان ادبی او را نشان میدهد.

عمران صلاحی را بیشتر در مقام نویسنده و پژوهشگری در حوزهی طنز میشناسند. در چند مجموعه شعری که از او به چاپ رسیده اما سرودههایی را میخوانیم که در فضایی دور از طنز، جلوهی دیگری از شخصیت و توان ادبی او را نشان میدهد.

سرگشته
شعر: هوشنگ ابتهاج (سایه)
آهنگ: همایون خرم
تنظیم آهنگ: جواد معروفی
خواننده: حسین قوامی
حدود بیست سالی پیش (دقیقا اسفند ماه سال ۱۳۷۴) یادداشت کوتاهی از «مرتضی کاخی» در ماهنامهٔ «دنیای سُخن» (شماره ۶۸، صفحهٔ ۳۵) بهچاپ رسید که خبر از انتشار مجموعهای منتخب از اشعار چاپ شدهٔ «مهدی اخوانثالث» میداد. در آن یادداشت، همچنین به دوستداران شعر «م. امید»، نوید انتشار چند شعر منتشر نشده هم داده شده بود:

کمتر کسی از علاقهمندان به موسیقی ایرانی را میبینید که «پوران» را نشناسند و ترانهای از او بهیاد نداشته باشد. اگر اهل موسیقی سنتی و به اصطلاح اصیل ایرانی باشد حتما از تصینفهای او در برنامهٔ وزین گلها بهیاد دارد و اگر دوستدار «پاپ ایرانی» دههٔ پنجاه، یکی دو سه چند تایی از ترانههای پُر شنوندهی آن روزگار را که با صدای او مشهور شد.

«طوفان از من چه شاخهها شکسته»
(پیشینۀ ترانۀ «تکدرخت» و ریشههای آن)

ز نوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
(بهمن ۱۳۱۶)
ادامه خواندن شهریار: علی ای همای رحمت (خط شاعر و تاریخ سرایش)

تا آنجا که میدانیم «فروغ فرخزاد» فقط یکبار ـ از سر تفنن شاید ـ شعری را به قصد ترانه شدن سرود. ترانۀ «در خموشیهای ساحل» که روی موسیقی «کلیف بارمن» و با صدای «محمد نوری» اجرا شد. شعری که متن آن در هیچیک از پنج مجموعه اشعار او دیده نمیشود. [+]

در تاریخ ادبیات ایران عاشقانههایی که خطاب به معشوقههای بیاسم و نام سروده شده پیشینهای دیرینه و مردانه! دارد. ما از نشانههای ظاهری (کمند مو و تاق ابرو و از ایندست) به جنسیت زنانهٔ او پی میبریم.

لیلا از جمله نامهای دخترانهایست که در ایران محبوبیت و قدمتی طولانی دارد. اصل آن به عربی لیلی و به معنای «شب» است. انتخاب این نام با نگرشی مذهبی نظر به «اُملیلا» (مادر علیاکبر فرزند امام حسین) دارد؛ و در نگاهی دیگر شخصیت زن در منظومهٔ «لیلی و مجنون» اثر نظامی گنجوی است.

شاید صدای «داریوش رفیعی» به گوش جوانان نسل امروز آنچنان که باید جذاب نباشد. برای میانسالگان و بزرگترها هم چه بسا داستان زندگی این خواننده است که بیشتر بهخاطر مانده تا متن ترانههایی که خواند. ترانهخوانی که چندی خوش درخشید، ولی دولت مستعجل بود. پایان حکایت زندگی کوتاه او را «پرویز یاحقی» و «بیژن ترقی» روایت کردهاند که اینجا و آنجا آمده و شاید هم خود خوانده و میدانید.