«سیاوش کسرایی» را بیشتر با منظومهٔ بلند «آرش کمانگیر» به یاد میآوریم. بخشهایی از این سروده یکی از درسهای کتاب فارسی در سالهای گذشته بود. در پاییز سال ۱۳۵۶ در شبهای شعرخوانی انستیتو گوته [ده شب] حضور او در کنار دیگر نویسندگان و شاعران معاصر اعتباری بر برپایی این حرکت فرهنگی بود.
برای ما ایرانیان شنیدن ترانهای مشهور از موسیقی اروپا و آمریکا توسط خوانندههای وطنی شاید چندان لطفی نداشته باشد. برعکس اما وقتی ترانهای به زبان فارسی را از دهان خوانندهای خارجی! میشنویم به گوشمان شیرین است و با همهی کجوکوله ادا شدن کلماتش باز هم به دلمان مینشیند.
گفتهاند: گردو، گرد است؛ ولی هر گردی گردو نیست. حالا حکایت شعر ترانهی «زمستون» است با صدای «افشین مقدم»، که نه تنها در بعضی از صفحههای فیسبوکی، که دیدم در یکی از سایتهای تخصصی موسیقی هم نوشتهاند: ترانهسرا: مهدی اخوانثالث!!
بعد از ترانههای «زمستان» [اخوانثالث] که در پُست دیروز گذاشتم [در اینجا]، گفتم بد نیست امروز هم مجموعه ترانههای «زمستون» را بگذارم. بهرحال اینهم «زمستان» است، گرچه شعرش از «اخوانثالث» نیست.
«افشین مقدم»، از اعضای گروهی بود که در شروع فعالیت هنری خود، از جمله همراه با «داریوش اقبالی» و «کیوان» همخوانی میکرد. «داریوش» با کشف و ورود به مثلثی که ترانهسرایش «ایرج جنتیعطایی» و آهنگسازش «بابک بیات» بود، راه خود را از گروه جدا کرد و با اجرای ترانههایی که از جنس دیگر بود شهرت یافت.
نام «کیوان» را ازدواج او با «نادیا» که از رقصندهی معروف آن سالها بود سر زبانها انداخت، و «افشین مقدم» با اتفاق تصادف در جادهی شمال ایران که منجر به مرگ او شد.
از مجموعهٔ چند ترانهٔ مستقلی که «افشین» خوانده بود، دو ترانه، بیش از دیگر خواندههای او شهرت یافت. «آخرین طبیب»، که سالها بعد، «مهستی» آن را بازخوانی کرد و دیگری ترانهی «زمستون» با شعری از «سعید دبیری» و آهنگی از «سیاوش قمیشی».
از اتفاق منجر به مرگ خواننده که دلیل تاثر و توجه بیشتر مردم به ترانهی «زمستون» شد بگذریم، تنظیم درخشان «واروژان» از آهنگ این ترانه نیز دلیلی بر ماندگاری آن شد. آنچنان که بعدها مورد استقبال خوانندگان دیگر هم برای اجراهای دوباره قرار گرفت.
زمستون، تنِ عریونِ باغچه چون بیابون
درختا، با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگِ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بیبهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه، چه تلخه، باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بیتو نشستم زیر بارونِ زمستون
زمستون، برای تو قشنگه پُشتِ شیشه
بهاره زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظهی چشمانتظاری
گلدون، خالی ندیدی نشسته زیر بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببینی تلخ روزای جدایی
چه سخته، چه سخته بشینم بیتو با چشمای گریون
به اطلاع کلیه اهالی محترم پایتخت میرساند که حقالمکالمه هر نوبت تلفنهای عمومی در شهر و شمیرانات فقط دو ریال میباشد. خواهشمند است از پرداخت مبلغ اضافه خودداری و متخلفین را به شرکت سهامی تلفن ایران معرفی فرمایند. [روزنامه اطلاعات، دوشنبه، ۵ اسفند ماه ۱۳۳۳]
پوراندخت (پوری) سلطانی و «مرتضی کیوان» در ۲۷ خرداد ۱۳۳۳ ازدواج کردند. دوم شهریور ماه دستگیر شدند و ۲۷ مهر سال همانسال مرتضی کیوان اعدام شد. [زندگی زناشویی «پوری» و «مرتضا» فقط ۶۹ روز بود.] او، پنج ماه بعد از اعدام کیوان در زندان ماند و پس از آزادی [اسفند ماه ۱۳۳۳]، دو سال در بستر بیماری بود.
این بخش دوم و خلاصهشدهای بود از مطلبی به قلم و پژوهش «محمود استادمحمد» در معرفی و تاریخچۀ مراسم «ترنا» که نخستین بار سایت «ایران تئاتر» منتشر شد. [در اینجا بخوانید.]
پس از خلاصهای که در معرفی تاریخچۀ «ترنا» و شکل کلی اجرای آن آمد [در اینجا] در ادامه با مشخصات وسائل و لوازمات «تُرنا» آشنا میشویم. این مقالۀ پژوهشی به سعی و قلم «محمود استادمحمد» جمعآوری و نوشته شده است.
فضای نمایش آسید کاظم، نوشتهٔ محمود استادمحمد، قهوهخانهای در جنوب شهر تهران آن روزها بود، و زبان گفتار بازیگران، برگرفته از زبان مردم کوچه و بازار و محور نمایش را بازی «تُرنا» که یکی از بازیهای سنتی قهوهخانههای تهران در ماه رمضان بود و هست، شکل میداد.