حمیرا: محبت (گلهای رنگارنگ ۴۹۰)

حمیرا گلهای رنگارنگ ۴۹۰ محبت

 محبت (بلا دیدم از دل)
گلهای رنگارنگ ۴۹۰
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: حمیرا
انتشار: بهار سال ۱۳۴۸

(از محبت بس‌كه دیدم رنج و محنت
فرقِ محنت را ندانم از محبت)
خدایا تو دانی كه در زندگانی چه كرده به من مهربانی من
خدایا تو دانی كه این مهربانی شده دشمن جاودانی من
كسی كه دلم را كشیده خدایا در آتش غم
نگفته كه با او به غیر محبت چه كرده دلم

بلا دیدم از دل، خطا دیدم از دل
نخواهم دلی را، دل غافلی را كه شد باعث ناتوانی من
به عشقی اسیرم، به دردی دچارم
كه از محنتِ آن قراری ندارم، سیه شد از آن زندگانی من

خدایا تو دانی كه در زندگانی چه كرده به من مهربانی من
خدایا تو دانی كه این مهربانی شده دشمن جاودانی من
به جُرمِ محبت، غم و درد و محنت، دلی پُر ز حسرت
زمانه چرا كرده قسمت من؟
ز من بی‌ریاتر، ز تو بی‌وفاتر، ندیده زمانه
كه عشق تو را كرده قسمتِ من
اگر دل دادم وفا كردم، خدا می‌داند خطا كردم
اگر بی‌تو گریه‌ها كردم، خدا می‌داند خطا كردم
. . .

* * *
مثلث هنری: پرویز یاحقی، بیژن ترقی، حمیرا

* * *

مرضیه: شبهای مستی

مرضیه شبهای مستی

شبهای مستی
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده:‌ مرضیه

من عاشق می‌نوشم
می‌سوزم و خاموشم
شبها در میخانه افتاده و مدهوشم
بار عشق یاری بُوَد به‌دوشم

تا من به تو دل بستم، فارغ ز جهان هستم
من رند خراباتم،‌ منعم مکُن ار مستم

در خلوت تنهایی، با مایی و بی‌مایی
در پرده‌ی پندارم پنهانی و پیدایی
امشب فارغ بینی ز عقل و هوشم

دور از رخ دلدارم، آشفته دلی دارم
چون چشم فسونگرش
مخمورم و هوشیارم

هستم چو به میخانه
غم گو نکند خانه
من بی‌دل و، دل باشد
بر گیسوی جانانه

در عالم ما هم خبری باشد
در سینه‌ی ما هم شرری باشد
مشکن دل ما را به دل‌آزاری
در ناله‌ی ما هم اثری باشد

* * *

دلکش: اشک سپهر

دلکش اشک سپهر

اشگ سپهر
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: دلکش

* * *
از «بیژن ترقی» و «پرویز یاحقی» در این سایت:

مثلث هنری «پرویز یاحقی»، «بیژن ترقی» و «حمیرا»

* * *

حمیرا: هدیه‌ی عشق (گلهای رنگارنگ ۴۶۰)

حمیرا گلهای رنگارنگ ۴۶۰

هدیهٔ عشق
گلهای رنگارنگ ۴۶۰
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: حمیرا

با دل من این ندیده وفا، این نكرده خطا
از برای خدا، یار من! تو مهربان شو
تا كه خدا عشق و مهر و وفا
هدیه كرده به ما، در زمانه مرا همدم و هم‌آشیان شو
بیا كه به زاری، چو ابر بهاری بگریم و دامان تو بگیرم
اگر كه به یک‌دم نمیرم از این غم، ندیده رُخت ترسم كه بمیرم
بیا كه نگاهت، دو چشم سیاهت
كشیده مرا در عالم مستی
تو نور امیدی، تو صبح سپیدی
بیا كه روَد از دل غم هستی

چو ابر بهاری تو عقده گشایی
به سوزِ دلِ من تو ساز و نوایی
به گلشنِ عشقم تو شبنم پاكی
تو بادِ صبایی، چه جانفزایی!
بیا كه نگاهت، دو چشم سیاهت
كشیده مرا در عالم مستی
تو نور امیدی، تو صبح سپیدی
بیا كه روَد از دل غم هستی

دلِ من مشكن! به خدا تو ز من
گر جدا بشوی، بی‌وفا بشوی
رفته با دگران آشنا بشوی
چه كُنم منِ تنها، من و این دلِ رسوا
بیا كه نگاهت، دو چشم سیاهت
كشیده مرا در عالم مستی
تو نور امیدی، تو صبح سپیدی
بیا كه روَد از دل غم هستی

* * *
مثلث هنری: پرویز یاحقی، بیژن ترقی، حمیرا

* * *

دلکش: پر بسته

دلکش پر بسته

پر بسته
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: دلکش

نه کسی آید به برم، نه ز کس باشد خبرم
به خدا هر جا گذرم تو جلوه‌گری
سوی تو آورده دلم، به بلا خو کرده دلم
ز غمت پرورده دلم ای رشک پری
به خدا دلخواه منی، به شب من ماه منی
ز چه رو جانکاه منی، صبرم ببری
تو مرو از محفل من، دل من شد قاتل من
تو مجو از این دلِ من دیوانه تری

چون برق بلایی در خرمن مایی
به بلا کشی‌ام چو بیایی
از آفت جانم دوری نتوانم
تو بگو، تو بگو چه بلایی

نقشِ رُخت نرود نفسی از یادم
از چه به گوشِ دلت نرسد فریادم
چو برای تو زنده منم
به هوای تو زنده منم

تا کی عاشقِ زار بلاکشِ تو
بسوزد از غم عشق و از آتشِ تو
|دردا دل به تو بستم و غافل از این
که آتشین بود این عشقِ سرکشِ تو

خونم را می‌ریزی
تو با رقیب من آمیزی
ز من چو بخت من بگریزی
ز آه من نمی‌پرهیزی

ماه منی تو آرزوی دلخواه منی
اگر چه عشق جانکاه منی
جدا ز من کجایی
گر نفسی به درد بی‌کرانم برسی
نمی‌دهی دل خود به کسی
اگر چه بی وفایی

* * *

دلکش: مکتب وفا

دلکش مکتب وفا

مکتب وفا
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی

ز چه ای زیبا نکُنی یادم
به پیامی هم نکنی شادم
تو ندادی دل به فغانِ من
منِ آزرده به تو جان دادم

جان برای تو گر ندهم، چه دهم؟
گر به پای تو سر ندهم، چه دهم؟
گر به درد تو خو نکنم، چه کنم؟
گر به درگهت رو نکنم، چه کنم؟

مهر تو شد مذهب من
عشق و وفا مطلبِ من
عاشقی و رسم وفا
درس من و مکتبِ من

با من نیامیزی، که جان بر لبانم آید
از من چه پرهیزی، که گل را خاری هم باید

خیال تو می‌برد مرا ز سر هوش
کجا غم و درد تو شود فراموش
بیا ببین نازنین به کلبه من
چراغ مهر و وفا نگشته خاموش

یار غافلم، روشن کُن دلم
بنگر صبح سپید مرا، بنگر نور امید مرا
بنشین همچو هما به برم
بنگر بختِ سعید مرا

با من نیامیزی، که جان بر لبانم آید
از من چه پرهیزی، که گل را خاری هم باید

* * *

مرضیه: بیداد زمان

مرضیه بیداد زمان

بیداد زمان
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: مرضیه

به رهی دیدم برگ خزان،
پژمرده ز بیداد زمان، کز شاخه جدا بود.
چو ز گلشن رو کرده نهان
در رهگذرش بادِ خزان چون پیکِ بلا بود

ـ ای برگ ستمدیده‌ی پاییزی
آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی
روزی تو همآغوش گُلی بودی
دلداده و مدهوش گُلی بودی

ـ ای عاشقِ شیدا! دلداده‌ی رسوا!
گویمت چرا فسرده‌ام.
در گل نه صفایی باشد نه وفائی
جز ستم ز غیر نبُرده‌ام
آه، بار غمش در دل بنشاندم
در رهِ او من جان بفشاندم
تا شد نوگلِ گلشن و زیبِ چمن
رفت آن گلِ من از دست
با خار و خسی پیوست
من ماندم و صد خارِ ستم
این پیکر بی‌جان
ای تازه‌گلِ گلشن، پژمرده شوی چون من
هر برگ تو افتد به رهی پژمرده و لرزان

* * *