
شکوفه آرزو
شعر: هدایتالله نیر سینا
آهنگ: جواد لشکری
خواننده: مرضیه
تو گفتی چو شقایق نو زند خیمه به صحرا
به فصلی که شکوفه شود چو روی تو شکوفا
بیایی به خاطر دل من تازه کُنی خاطرات کُهن
بگیری چو ره صحرا،چو بوی بهار و باد صبا
بیایی به کاشانهی ما، نوازی دل ما را
. . .
. . .
* * *

گلریزان
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
روی تو بهارِ دلانگیزم
بوی تو بهشتِ طربخیزم
بازا که به پای تو گل ریزم
دشت و دمن، باغ و چمن، لاله و ریحان پرورده
دستِ صبا در همهجا فرشِ زمرد گسترده
رها مکُن دامنِ گُل، بر رُخ گل خنده بزن
بیا و با لالهرُخان باده بزن طرفِ چمن
بیا که تاراج خزان از تو نهان میرسد از پی
بیا که چون عمر چمن، دولت من بیتو شود طی
دشت و دمن، باغ و چمن، لاله و ریحان پرورده
دستِ صبا در همهجا فرشِ زمرد گسترده
سبوی وصلم را پُر می کُن
بیا و با من عمری طی کُن
بهار جاویدم، روی تو
بهشت امیدم، کوی تو
در این چمن با من تو بمان
که بُگذرد عمرِ گذران
به هر طرف پیر و جوان خندهزنان در ساغر هم مِی ریزند
بسانِ مرغانِ چمن، ای گلِ من از بهر طرب برخیزند
دشت و دمن، باغ و چمن، لاله و ریحان پرورده
دستِ صبا در همهجا فرشِ زمرد گسترده
* * *

جشن گلها
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: مرضیه
جهان زیبا شد، بلبل چمنآرا شد
در ایران جشن گلها ز نو برپا شد
نوروز آمد [نوروز آمد]
هم خندهی وی، هم نغمهی نی گوید که چه پیروز آمد
پیروزآمد [پیروز آمد]
جانانهی من، در خانهی من فرخنده چو نوروز آمد
ای گل از گلها تازهتری
در صحنِ چمن بس جلوهگریها داری
با خار ای گل کی همنفسی
چون بوی گلی در سینهی گل جا داری
جهان زیبا شد بلبل چمنآرا شد
در ایران جشن گلها ز نو برپا شد
هم دردی و هم درمانی،
هم وصلی و هم هجرانی
عشق و امید دل و جانی
دل مهر و وفا میخواهد
دیوانه چها میخواهد
دردم را دانم، که ندانی
جهان زیبا شد بلبل چمنآرا شد
در ایران جشن گلها ز نو برپا شد
داری گل و می را با هم، من از تو گل و می خواهم
گیراتر از خوابِ بهاری
دل در تو وفا میجوید، غافل که خطا میجوید
میخواهد آن را که نداری
بردی تو صفای گلها، بازا که به پای گلها سر در دامانت بگذارم
سیر چمن از سر گیرم، با روی تو ساغر گیرم، رویت باشد صبح بهارم
جهان زیبا شد بلبل چمن آرا شد
در ایران جشن گلها ز نو برپا شد
. . .
* * *

پرستوی من
شعر: اسماعیل نواب صفا
آهنگ: انوشیروان روحانی
خواننده: مرضیه
سحر شد و بار دگر، پرستو از لانه درآمد
پرستوی من تو بیا، بیا که از در سحر آمد
تو طلیعهی بهاری، تو قرار بیقراری
تو امیدِ پایداری، بیا که عمرم به سرآمد
دمی ای نسیم دلجو، به من این لطیفه برگو
که تو همچنان پرستو، بیا که وقت سفر آمد
چرا بنالم، چو به یاد وفای منی، چرا بنالم
خوشا به حالم که تو شمع سرای منی، خوشا به حالم
بِشکستم، سبوی غمها را من بِشکستم
بِنشستم، در آرزوی وصلت بِنشستم
زیبایم تویی گل شادی هایم،
تویی بهشت رویایم،
تویی تو عشق و دنیایم، بیا کنارم
به روی غمها میخندم،
غم تو سازد خرسندم،
به تار مویت پابندم، تویی قرارم
بیا که گردد بیتو گل مُرادم پَرپَر
ز جانم آتش خیزد اگر شوم خاکستر
به هر چمن بُگذشتی، مرا بهخاطر آور
* * *

می زده [ اجرای اول ]
شعر: بیژن ترقی
آهنگ: پرویز یاحقی
خواننده: مرضیه
میزده شب چو ز میکده باز آیم
بر سر کوی تو من به نیاز آیم
دلدادهی رهگذرم
از خود نبُوَد خبرم
ای فتنهگرم
شبها سرِ کوی تو
آشفته چو موی تو
میآیم تا جویم خانه به خانه
مگر از تو نشانه
میخانه به میخانه،
پیمانه به پیمانه
راه تو میپویم
این می و مستی
بُوَد بیتو بهانه
میسوزم شبها با شمع رخ تو، با سوز نهان
میسازم با این آتشِ دلِ خود، با کاهشِ جان
تشنهای به راه سرابم
به لب رسیده جان، چو حبابم
مستم و خرابم
فارغ از غمم چه نشستی؟
چرا دل مرا بشکستی؟
همچو من تو مستی
مست از بادهام یا از آن نگه
بر تو عاشقم، یا بر روی مَه
من بر تو عاشقم، بر تو عاشقم
قلب من نشد شاد از عشق تو
داد از عشق تو
* * *

نگاه گویا
(سوزم از آتش جدایی)
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: حبیبالله بدیعی
خواننده: مرضیه
سوزم از آتشِ جدایی
ای امید دلم کجایی!؟
شب به یاد تو گذشت و سپیدهی سحر دمیده
چَشم من بوده به راهت، دمی نخفته تا سپیده
سوزم از آتشِ جدایی
ای امید دلم کجایی!؟
دمی با من نمانده، میگذری
به سوز دل نشانده، میگذری
نگاهم را نمیدیدی که موج آرزوها بود
اگر رازم نپرسیدی، نگاه من که گویا بود
سوزم از آتشِ جدایی
ای امید دلم کجایی!؟
شب به یاد تو گذشت و سپیدهی سحر دمیده
چَشم من بوده به راهت، دمی نخفته تا سپیده
سوزان شرری ز نگه زدهای تو به جان
دیگر شده این دلِ من همه سوزِ نهان
همره دل رفتهای از آشیانم نازنینا، خدا نگهدار
همچو امید از برِ من رفتهای عشق آفرینا، خدا نگهدار
همره دل رفتهای از آشیانم نازنینا، خدا نگهدار
سوزم از آتشِ جدایی
ای امید دلم کجایی!؟
شب به یاد تو گذشت و سپیدهی سحر دمیده
چَشم من بوده به راهت، دمی نخفته تا سپیده
* * *
در رهگذر عمر با «تورج نگهبان»
* * *

نغمه رهگذر
شعر: محمدعلی شیرازی
آهنگ: علیرضا خواجهنوری
شب همهشب در بیخبری، میرسد از ره رهگذری
خواند و دارد در دل من نغمهی جادویش اثری
رهرو خستهی نیمهشبان، نغمه زند به سکوتِ گران
میرود و آزرده چو من قصهی دل دارد به زبان
او که حکایتِ دل خواند راز دلم ز کجا داند
چون گذرد ز برم گویم: او که رود، که بهجا ماند؟
رهگذر ای مرغ شب من ، زمزمه بنشان بر لب من
نوای تو چو با شبم آمیزد، خموشی از سرای من بگریزد
ز بانگ تو غم ازدلم برخیزد
ای به سکوت شبانهی من، نغمهگر کاشانهی من
شب چو روی نغمه خوان ز کویم
از تو با دل سخنها گویم
او که حکایتِ دل خواند راز دلم ز کجا داند
چون گذرد ز برم گویم: او که رود، که بهجا ماند؟
♫ LP Cover ♫
* * *

عشق نو (باز دل زارم عاشق شد)
شعر: رهی معیری
آهنگ: مجید وفادار
خواننده: مرضیه
باز دل زارم عاشق شد به مَه مشکینمویی
آه که پریشاندل گشتم ز پریشان گیسویی
از نگاه ماهی دل از کف دادم
در کمند زلفی به دام افتادم
آتشی فتاده بر جانم از نو
کرده نوگلی پریشانم از نو
بُرده دلم روی مهی، گردشِ چشمِ سیهی
فسونگر یاری، پریرخساری
ای دل ز عشق خوبان جز محنت دگر چه دیدی
کز نو به یک نگاهی جان دادی، بلا خریدی
خون شوی دلا که از نو مرا در آتشِ عشق افکندی
دل به کار عاشقی بستیو ز عیش و راحت بَرکندی
از نو باید بیآن گل
اکنون باید بیآن ماه
هر شب بارم از رُخ، اشک
هر دم آرم بر لب، آه
دل من، به عشق روی مَهش، ز حسرت نگهش
چو لاله از غم خون گردد
کُنم از ستیزهخویی او هر آنچه ناله فزون
جفای او افزون گردد
سپه غم بر من تازد
دل من از پای اندازد
شبِ هجران جانم سوزد
غم دوری کارم سازد
چو زلف او شود پریشان حالم
* * *

در راه عاشقان
شعر: تورج نگهبان
آهنگ: همایون خرم
خواننده: مرضیه
ای ماه من، ای فروغ شبهای من
ای روشن از نور عشقت دنیای من
روشنتر از صبح امیدِ زندگی
رخشان بود چهر تو ای زیبای من
ای مظهر عشق و صفا
دارم به دل مهر تو را
عاشقم، من ز جان پروا ندارم
در ره عشق تو جان میسپارم
ای نگارم، ای نگارم
ای فروغ زندگانی، صبح امید جوانی
درد و درمانم تویی تو
جان به راهت میگذارم، دل به دستت میسپارم
تا نگهبانم تویی تو
بازآ مگر شبی با می سحر کنیم
از راه عاشقان ما هم گذر کنیم
عاشقم من ز جان پروا ندارم
در ره عشق تو جان میسپارم؛ ای نگارم ای نگارم
ای فروغ زندگانی، صبح امید جوانی، درد و درمانم تویی تو
جان به راهت میگذارم، دل به دستت میسپارم تا نگهبانم تویی تو
* * *

شراره جاویدان
شعر: معینی کرمانشاهی
آهنگ: همایون خُرم
خواننده: مرضیه
مهر منی
ماه منی
به دلبری اگر چه جانکاه منی
ز دلبران تويی که دلخواه منی
من شمع وفای توام
روشن به سرای توام
افسانهی عشق و جنون
افسانهسرای توام
بينم که چو من تو غزلخوان شدهای
عشق است و غمی که پريشان شدهای
سخن بگو فدای لبهای تو، من
که با خبر شوم ز دنيای تو، من
به وقت رفتنم بيا تا که شَوَم
دوباره زنده از تماشای تو، من
من شمع وفای توام
روشن به سرای توام
افسانهی عشق و جنون
غم دلم را کسی نداند
حکايتم را کسی نخواند
تو مهربانی کُن
تو همزبانی کُن
که هر که دم زد از وفا ديدم، نشانی از وفا ندارد
دگر کسی ز جمع اين ياران، محبت تو را ندارد
ز عشق خود مرا بسوزان
نه با جفا، به مهربانی
چنان کز آتشم بمانَد
شرارههای جاوِدانی
* * *
«معینی کرمانشاهی»، شاعر ترانههای ماندگار
* * *